-مرکب ِجامانده در باغ '
به نام ِ او که جا ماندن را نه پایان،
که مکثی برای دوباره رسیدن گذاشت.
-مرکب ِجامانده در باغ '
-
جا ماندم؛ نه از راه،
از تپشِ شتابزدهی روحم.
همهچیز جلو رفت و من
میانِ خودم مکث کردم.
آنجا فهمیدم بعضی رسیدنها
اول باید در سکوتِ درون
آماده شوند 🤍 '