8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رنجِ کوچه ی بن بست!
#چقدر_قشنگ
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است…!
ادعایشان آدمیت، کلامشان انسانیت، رفتارشان صمیمیت… !
حال ، من دنبال یکی میگردم که
نه آدم باشد، نه انسان،
نه دوست و رفیق صمیمی !
تنها صاف باشد و صادق ...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن ...!
هیچ نگوید… فقط همان باشد که سایه اش میگوید ….!
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
چشم فقط من مهین و نمیشناسم _
بی بی با چشم به زنی که داشت سبزی پاک میکرد اشاره کرد زنی تقریبا ۳۰ ساله با پوستی سبزه و لاغر بی بی حتما یه چیزی میدونه که میگه دوری کن دیگه این
کبری هم که یه ساعت نشده خودشو نشون داد
مردم دیونه آن اصلا من با کبری چی کار دارم؟؟؟ بی بی ـوگل . چی بلدی؟ سو
بی بی منظورم اینکه چه کاری بلدی مثل آشپزی،ظرف
شستن،لباس شستن کدومش؟
خب اشپزی که اصلا بلد نیستم ظرف شستن هم که ظرف شویی هست،برای لباسم که لباس شویی
هست
بی بی: بله تکنولوژی هست اما خانم بزرگ اصلا خوشش نمیاد از
ماشین ظرف شویی و حتی لباس
شویی استفاده کنیم
به حق چیزای نشنیده!!! میگن طرف از پشت کوه اومده به این
میگن -
بی بی خیله خب اول از ظرف شستن شروع میکنیم. امروز هر ظرفی کثیف شد تو میشوری
چشم -
و بعد رفتم سمت ظرف شویی و شروع به شستن ظرف کردم تا خود شب انقدر ظرف شسته بودم که
دیگه کمرم صاف نمیشد
تازه ساعت هفت شب بود که ظرف شستن تموم شده بود و نشسته
بودم تا استراحت کنم که بی بی رو
یکی از خدمتکار را گفت
بی بی : مریم، مریم
مریم که یه زنی تپل و بامزه بود
:مریم بله بی بی
بی بی برو میزو بچین
مریم چشم بی بی
همین که خواست ظرف رو ببره تا میز و بچینه
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
منشا افسردگی از کجاست؟!
#دکتر_سعید_عزیزی✨
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
ملوک السلطنه گفت
میخوام از این به بعد این دختر«به من اشاره کرد» میزو بچینه و کنار میز تا آخر غذا
خوردن وایسه تا ما غذا خوردنمون تموم بشه
بی بی چشم خانم
و بعد رو به من کرد و گفت
بی بی سوگل میز و از این به بعد تو بچین
چیزی بود که قبول کرده بودم و نمیتونستم زیرش بزنم
با اینکه خسته بودم از جام بلند شدم و ظرفا رو بردم سمت نهار خوری کوچیکی که زهرا نشونم داده بود
که برای غذا خوردن های چند نفرشون بود
بعد از تموم شدن چیدمان و آوردن غذا تقریبا ساعت ۸ بود که
ملوک السلطنه نشست سر میز
میخواستم براش غدا بکشم میز نیاورده بود میخواست بشم پیش
خدمت که سرمیز غذا بزارم خواستم براش غذا بکشم که دستش اورد بالا
ملوک السلطنه گفت .صبر کن ارباب بیاد قبل اومدن ارباب کسی حق
نداره شروع کنه
.دوباره بیصدا کنار وایستادم تا ارباب بیادالهی هیچ وقت نیاد ارباب بعد از چند دقیقه اومد و پر غرور پشت میز نشست ملوک اسلطنه : شروع کن
.خواستم اول سوپ رو بریزم تو بشقاب ملوک السلطنه که مانع
شد
ملوک السلطنه : اول ارباب
خواستم برا ارباب بریزم که باز صدای مسخرش اومد
ملوک السلطنه : ارباب همیشه قبل از غذا یه لیوان اب میخورن
اینو بخاطر داشته باش
چشم .
یه لیوان آب ریختم و گذاشتم جلو ارباب خوده اربابم که انگار لال
بود اصلا حرف نمیزد. بعد از خوردن
. اب شروع کردم به غذا کشیدن البته اول برای ارباب
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
984.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذات انسان ...
فرزندان ما آنگونه که میخواهیم نمی شوند
آنگونه که تاثیر می پذیرند می شوند ...👌
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی آدرسی، شماره تماسی چیزی از این آقاهه نداره؟! میخوام بگم بیاد خونهی ما رو هم تمیز کنه😪
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
ملوک السلطنه گفت میخوام از این به بعد این دختر«به من اشاره کرد» میزو بچینه و کنار میز تا آخر غذا
بعد از غذا خوردن، تازه ارباب سرش را بالا آورد. با دیدنم، اخمهایش رفت توی هم.
ارباب: «لباسات کو؟؟؟»
با تعجب به خودم نگاه کردم؛ لباسام؟! خب، لباسام که تنم است!
متوجه نمیشوم، ارباب...
ارباب: «همهٔ خدمتکارا لباس مخصوص دارن؛ تو چرا هنوز نداری؟؟؟»
بدون اینکه به من اجازهٔ حرف زدن بدهد، با عصبانیت، بیبیِ بیچاره را صدا زد. صدا هم که نگو، مثل شیر نعره میکشید. بیبی خودش را با عجله به ناهارخوری رساند.
بیبی: «جانم، ارباب؟»
ارباب: «خاتون! پیر شدی، امارِ اشتباهاتت رفته بالا، بابا! چرا این دختره هنوز لباس معمولی تنشه؟! چرا لباسِ خدمه تنش نیست؟؟»
بیبی: «ارباب، شرمنده، فراموش کرده بودم؛ دیگه تکرار نمیشه.»
ارباب با عصبانیت از جاش بلند شد و با داد:
«فراموش کردی؟!!! خاتون من، حوصلهٔ این همه اشتباهاتتو ندارم. اگر فقط یه بار دیگه تکرار بشه، اخراجی.»
بیبی: «چشم، ارباب.»
ارباب از غذاخوری رفت بیرون. حالا نوبتِ ملوکالسلطنه بود که شروع کند.
ملوکالسلطنه: «خاتون، ارباب خیلی مشغلهٔ فکری داره و اصلاً وقتِ این اشتباهاتِ مسخره رو نداره. اگر یه اشتباهِ کوچیکِ دیگه ازت سر بزنه، قبل از این که ارباب بفهمه، خودم اخراجت میکنم.»
بیبی: «دیگه تکرار نمیشه، خانمِ بزرگ.»
ملوکالسلطنه هم از جاش بلند شد و رفت.
!!! یعنی لباسِ یه خدمتکار انقدر مهمه؟
بیبی: «اینجا همه چی باید با دقت و مطابقِ میلِ ارباب پیش بره.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ صبح بخیر...
اگر دیروز سخت گذشت، امروز یک شروع تازه است.
هیچ شب تاریکی برای همیشه نمیماند، همیشه راهی به سمت نور وجود دارد 🌅
به امروز اعتماد کن 🤍
صبح_بخیـــــــــــــــر
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرانسه به خونه هامون میاد با این خوراک مرغ🍗🥳
مواد لازم :
پیاز ۱ عدد
سیر ۲ حبه
خامه ۵ ق غ خ
سینه مرغ ۵۰۰ گرم
سس خردل ۳ ق غ خ
سبزی ترخون به مقدار لازم
نمک و فلفل سیاه
کره ۵۰ گرم
آب ۱ لیوان
.
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026