8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ته دنیا این سینه ی مرغ دوست داشتنی باقی میمونه🐔✨
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀
هدایت شده از تبلیغات پروف تولد
❌کفش ها جعبه ندارن حراج شد😳😳❌
#کفش_زنانه
#کفش_بچگانه
#کفش_زنانه
❌همه به علت نداشتن جعبه حراج شد😳
#محدود_به_تعداد
تولیدی بزرگ کفش که همه میپرسن کجاست⁉️‼️ تو این کاناله 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/997918358Cf0d3f111f1
🛴 #ضمانت_تعویض
27.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کدو سوخاری میشه سریع ترین وعده ای که حآضر میشه🥳🥒
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀
هدایت شده از تبلیغات گسترده ریحون
اگه لباسات با مایع لباسشویی میشوری مایع لباسشویی رو داخل جاپودری نریز 😱❌
اینجوری هم لباسشویی خراب میشه هم لباسها تمیز نمیشه😫
بیا یه #ترفند توووپ😍 بهت یادت بدم که مایع لباسشویی چه جوری و کجای ماشین لباسشویی بریزی 🤌
https://eitaa.com/joinchat/909705397Cf409d9102a
عجب ترفندی به عقل جنم نمیرسه😍👌
کلی #روزمرگی و ترفند خفن😎☝️
هدایت شده از تبلیغات پروف تولد
نکنه هنوزم برای خشک کردن سبزی یه ملافه پهن میکنی و سبزیا رو میریزی روش و چند روز معطلی تا سبزیا خشک بشن😤🙁
بیا اینجا یه #ترفند بهت یادت بدم تا بدون دردسر سبزی #خشک کنی 🥰😍👇
https://eitaa.com/joinchat/909705397Cf409d9102a
دیگه فقط از این روش استفاده میکنی😌🤌
همراه من باش با #روزمرگی و کلی #ترفند😍
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بادمجون هم تبدیل به کوکو شد 😎🍆
مواد لازم:
سیر ۱ حبه
گوجه ۱ عدد
بادمجان ۲ عدد
تخم مرغ ۲ عدد
فلفل دلمه ای ۱ عدد
زردچوبه نصف ق چ خ
پودر سوخاری ۱ ق غ خ
نمک و پاپریکا ۱ ق چ خ
فلفل سیاه و قرمز نصف ق چ خ
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
🧶✨ کلاس صلواتی بافتنی ✨🧶
📹آموزش با فیلم از روی دستخودم 😍👇
http://eitaa.com/joinchat/2735996945Cf7c9089658
🌺 حتی اگه مبتدی باشی میتونی ببافی!
💖 بباف… کیف کن… بفروش 💖
#آموزش_بافتنی #بافتنی_آسان
🧶اموزشگاه تخصصی بافندگی در همه شاخه ها
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
.
. 🔴 هم اکنون
.
✅ کاهش شدید قیمت خودرو 👇
https://eitaa.com/joinchat/1577125111C25e9616156
✅ طلا بشدت درحالِ کاهش👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1577125111C25e9616156
سایت رسمی خرید و فروش
بلند داد زدم: «مردکه گاااااو!»
زهرا که تازه از نونوایی در اومده بود، اومد سمتم.
زهرا: وای... چی شده؟؟ چته؟ چرا داد میزنی؟؟؟
هیچی بابا، یه مرده همچین کیفشو زد به دستم که گفتم الانالان دستم قطع میشه. بهش میگم چته، مواظب باش، میگه «معذرت میخوام» و رفت.
زهرا: عجب آدمی بوده ها!
آدم نبود که... گااااو بود!
زهرا: بیخیال بابا، حالا چیزی نشده که!! بیا این نونو بخور ببین چیه.
نون رو ازش گرفتم و یه گاز ازش زدم. واقعاً نون خوشمزهای بود.
خوشمزهس.
زهرا: آره. من عاشقشم. حیف که یکمی بیشتر نمیتونیم بخریم ببریم عمارت برای بیبی.
اوهوم.
بعد از خوردن نونها رفتیم سمت عمارت، و به همون بدبختیای که اومده بودیم بیرون، رفتیم تو. زود رفتیم تو آشپزخونه، و زهرا درو دوباره قفل کرد و پرده رو درست کرد.
میخواستیم بریم طبقه پایین که یکی اومد تو عمارت. با زهرا بدو رفتیم پشت یکی از میزها قایم شدیم.
زهرا: یا خدا، بدبخت شدیم! کیانه؟
ای خدا، بگم چی کارش کنه؟ خب چی میخواد تو عمارت؟
زهرا: چه میدونم.
بیصدا منتظر موندیم تا کیان از عمارت بره بیرون.
خلاصه تو اون مدتی که کیان تو عمارت بود، ختم قرآن کردیم از بس که صلوات فرستادیم!
کیان بالاخره بعد از ده دقیقه رفت بیرون. نفهمیدیم بعد از رفتن کیان چه جوری خودمونو رسوندیم به اتاق.
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀
27.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آش ماش ساده ست ولی عجیب دلبره🤨🍵
مواد لازم:
ماش
پیاز و سیر
برنج نیم دونه
نمک و زردچوبه و فلفل
پونه و نعناع خشک
سبزی آش
کشک
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀
در زندگی اختیار باد ها با ما نیس ولی بادبان ها چرا ....
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀
همین که رفتیم تو اتاق، خودمونو پرت کردیم رو تختا.
زهرا: «وااای... یه آن گفتم کیان فهمید، بدبخت شدیم! فک کن اگه میفهمید!»
خدا رو شکر که نفهمید.
زهرا: «آره، خدا رو شکر.»
بیبی هنوز نیومده؟
زهرا: «نوچ.»
نمیدونی کی میاد؟
زهرا: «گفتم که آخر شب میاد.»
نمیدونی کجا رفته؟
زهرا: «چقدر سؤال تکراری میپرسی!! صبح هم همین سؤال رو پرسیدی.»
وا... خب دوباره پرسیدم، تو هم جواب دادی، نمردی که!
زهرا: «سوگل، چه روزه خوبی بودا!»
آره، خیلی خوب بود. اما حیف که دفعه دومی نداره.
زهرا: «هر چیزی یه بار امتحان کردنش خوبه.»
عمارت خیلی خوب میشد. هم روحیمون عوض میشد، هم یه دونهای از این عمارت خلاص میشدیم. اگه میشد هفتهای یه بار بریم بیرون، ساعتها از این عمارت خلاص میشدیم.
زهرا ساکت شد.
زهرا؟ با توام؟
زهرا: «راستش... ما دو هفتهای یه بار، دو ساعت مرخصی داریم.»
آها. یادم نبود. خدمتکاری شما با خدمتکاری من فرق داره. من یه خدمتکار اسیرم.
زهرا: «نگران نباش. بعد از یه مدت، به توام اجازهی بیرون رفتن میده.»
بعد از چند وقت؟ یه سال؟؟ دو سال؟؟ زهرا، من تو این عمارت نمیتونم نفس بکشم. دارم خفه میشم. هر چقدر خودمو سرگرم میکنم تا یاد مامانم و اینا نیوفتم، نمیشه، زهرا...
زهرا از جاش بلند شد و اومد کنارم نشست و بغلم کرد.
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@KoolaK2026❄️🌀