eitaa logo
❄️ کولاک ❄️
6.5هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پای این فیلم میشه مرد و زنده شد💔 سکانسی از ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهرزاد که فکر میکرد همه مثل خودشن🥲❤️‍🩹 سکانسی از ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
درسته، من بعضی موقع‌ها جوابی می‌دم، اما نه بخاطر چیزای الکی، فقط بخاطر بدرفتاری‌های باباس. به جون
باور کنم یعنی چی؟؟؟یعنی بهت اعتمادندارم و داری دروغ میگی !!!فرزاد :من کی این حرفو زدم فرزاد گند زدی به روزم الانم فقط میخوام برم خونه همین! اگه منو میبری که سوار شم اگه نه که _ خودم برم .فرزاد ماشین و دور زد و سوار شد فرزاد :مرغت یه پا داره دیگه میگی بریم یعنی بریم تا خود خونه نه من حرف زدم نه فرزاد. جلوی خونه از ماشین پیاده شدم و فرزادم پیاده شد فرزاد :سوگل به جون خودم به جون خودت نمیخواستم ناراحتت کنم فقط میخواستم بدونم مشکلت با عمو چیه؟ اگه روز عادی بود بهش میگفتم جون خودت، جون من چراا؟؟ اما با حرفاش شکستم. شاید حرفش خیلی .....بد نبود اما برای من بود. برای منی که تنها همدمم فرزاد بود, بود... دلم رو بد شکسته بود بددد داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موچی سیب تا بی نهایت کش میاد🥺🪐 مواد لازم : کره پنجاه گرم پودر قند ۳۵ گرم سیب قرمز یک عدد آب یک چهارم لیوان شکر قهوه ای دو ق غ خ پودر دارچین یک ق چ خ آرد گلوتینوس ۸۵ گرم نشاسته ذرت ۲۵ گرم خامه قنادی ۵۰‌ گرم رنگ خوراکی قرمز شیر ۱۳۰ گرم کره ۲۰ گرم ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
باور کنم یعنی چی؟؟؟یعنی بهت اعتمادندارم و داری دروغ میگی !!!فرزاد :من کی این حرفو زدم فرزاد گند ز
دیر وقت بود و بابا هنوز برنگشته بود. نگران بودم، نه فقط من، همه نگران بودیم. بابا سابقه نداشت تا این موقع شب خونه نیاد. اگه هم تا این موقع دیر میومد، زنگ میزد و خبر میداد. خبر که نداده بود هیچ؛ هر چقدر به گوشیشم زنگ میزدیم، جواب نمیداد. مامان با نگرانی از این سر پذیرایی به اون سر پذیرایی میرفت. مامان: یعنی چی شده؟ چرا جواب نمیده؟ نکنه خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه؟ سوگند: مامان، مامانم نگران نباش. شاید گوشیش روی بیصداست، نمیشنوه و الانم کار داره. حتما میاد. یکمی صبر کن، حتما میاد. آره مامان، سوگند راست میگه. صبر کن، بابا هر جا که باشه تا یکی دو ساعته دیگه میاد. به دلت بد راه نده. مامان: خداکنه. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیک لیمو با خرفه پر خاصیته 🤪🍰 مواد لازم: شیر ¾ ليوان ماست یک ق چ خ تخم مرغ چهار عدد روغن مايع یک ليوان آبلیمو ترش دو ق غ خ شکر یک ليوان سرخالی وانیل نصف قاشق چ خ رنده پوست ليمو ترش یک ق غ خ دانه خشخاش یک ق غ خ بکینگ پودر یک ق غ خ تخم خرفه یک ق غ خ آرد دو و ¼ ليوان نمک نوک کارد ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
دیر وقت بود و بابا هنوز برنگشته بود. نگران بودم، نه فقط من، همه نگران بودیم. بابا سابقه نداشت تا ا
دقیقه به دقیقه نگرانی‌ام بیشتر می‌شد. دو ساعت هم گذشت و بابا نیامد. مامان با بی‌طاقتی به سمت تلفن رفت و به دایی علی زنگ زد. مامان: الو؟ سالم علی جان، ببخشید دیر موقع مزاحم شدم. دایی: ____ مامان: راستش حمید خونه نیومده. هر چقدرم زنگ میزنم جواب نمیده. خودش هم تا حالا سابقه نداشته تا این موقع خونه نیاد. دایی: ____ مامان: نه داداش. دایی: __ مامان: باشه، منتظرم. بعد تلفن رو قطع کرد. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای داشتن روابط عاطفی سالم، در جهت دلبستگی متقابل کار کنید. وابسته بودن را با عشق اشتباه نگیرید. وابستگی یک‌ ضعف است و ریشه در ترس دارد. وابسته بودن سالم نیست. وابسگی عاطفی زمانی آغاز می‌شود که ما نمی‌دانیم چگونه از نظر احساسی خودمان را حمایت کنیم. اگر می‌خواهید بر وابستگی خود غلبه کنید، باید شروع به شناخت، دوست داشتن و مراقبت از خود کنید. درسته، من بعضی موقع‌ها جوابی می‌دم، اما نه بخاطر چیزای الکی، فقط بخاطر بدرفتاری‌های باباس. به جون خودم، خودم هم نمی‌فهمم مگه چه کار می‌کنم که بابا همیشه از دستم عصبانیه. فرزاد: باور کنم؟! خیره به فرزاد نگاه کردم. باورکنم یعنی چی؟ یعنی داری دروغ می‌گی، یعنی باورت ندارم. از هر کسی توقع داشتم، اما از فرزاد نه! رفتم سمت ماشین: بریم خونه، حوصله ندارم. فرزاد: یعنی چی حوصله ندارم، سوگل؟! خیله خب، بابا یه سوال پرسیدم، توام مثل همیشه جواب دادی. اصلاً غلط کردم. فرزاد، حوصله ندارم. اگه تو نمی‌بری خونه، خودم می‌رم. فرزاد جلوم وایساد. فرزاد: سوگل خانم، من حتی حق سوال پرسیدنم ندارم؟! حق سوال پرسیدن داری، اما حق نداری با حرفات تخریبم کنی. ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
دقیقه به دقیقه نگرانی‌ام بیشتر می‌شد. دو ساعت هم گذشت و بابا نیامد. مامان با بی‌طاقتی به سمت تلفن رف
سحر: دایی چی گفت، مامان؟ مامان: گفت الان میام اونجا. دایی بعد از نیم ساعت اومد. حالا همه با هم به بابا زنگ می‌زدیم. دیگه تقریباً ساعت ۳ صبح بود، سوگند... به بابا زنگ می‌زد که یه دفعه... سوگند: الو... الو... بابا؟ بابا: ... سوگند: بله، بله، پدرم هستند. سوگند: کجااااا؟؟ و بعد گوشی از دستش افتاد. دایی فوری گوشی رو برداشت و شروع کرد به صحبت کردن. رفتم طرف سوگند: سوگند چی شده؟ مگه چی گفت طرف؟ داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
Shahin Banan موزیکدلShahin Banan-Ruberam Kon -musicdel.ir 128.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🎙شاهین بنان 🎼روبرام کن♥️𝄠 درسته، من بعضی موقع‌ها جوابی می‌دم، اما نه بخاطر چیزای الکی، فقط بخاطر بدرفتاری‌های باباس. به جون خودم، خودم هم نمی‌فهمم مگه چه کار می‌کنم که بابا همیشه از دستم عصبانیه. فرزاد: باور کنم؟! خیره به فرزاد نگاه کردم. باورکنم یعنی چی؟ یعنی داری دروغ می‌گی، یعنی باورت ندارم. از هر کسی توقع داشتم، اما از فرزاد نه! رفتم سمت ماشین: بریم خونه، حوصله ندارم. فرزاد: یعنی چی حوصله ندارم، سوگل؟! خیله خب، بابا یه سوال پرسیدم، توام مثل همیشه جواب دادی. اصلاً غلط کردم. فرزاد، حوصله ندارم. اگه تو نمی‌بری خونه، خودم می‌رم. فرزاد جلوم وایساد. فرزاد: سوگل خانم، من حتی حق سوال پرسیدنم ندارم؟! حق سوال پرسیدن داری، اما حق نداری با حرفات تخریبم کنی. ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
سحر: دایی چی گفت، مامان؟ مامان: گفت الان میام اونجا. دایی بعد از نیم ساعت اومد. حالا همه با هم به
سوگند با تپه‌تپه: «مـر... د..ه... گـ..فـ..ت.» مامان: «آه سوگند، بگو ببینم چی شده.» سوگند زد زیر گریه: «مرده گفت بابا کلانتریه!» برگشتن به خونه، به یک‌دفعه... مامان و دایی رفته بودن کلانتری. بابا ساعت هشت شب به آقایی زده بود و اون آقا هم الان تو اتاق عمل بود و بابا بازداشتگاه. حالِ مرده اصلاً خوب نبوده، این رو دکترا می‌گفتن. کالافه و بی‌... قرار بود اگه خدایی‌نکرده مرده می‌مرد، چی؟؟ نه نه، خدا نکنه. خدا بزرگه. خدا خودش می‌دونه. ما جز بابا بزرگی نداریم. بابا رو از ما نمی‌گیره. اون مرده حالش خوب می‌شه و بابا هم برمی‌گرده خونه. آره، خدا بزرگه. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلاخره آهنگی که رفیق رو توصیف کنه پیدا کردم✨🤍‌ درسته، من بعضی موقع‌ها جوابی می‌دم، اما نه بخاطر چیزای الکی، فقط بخاطر بدرفتاری‌های باباس. به جون خودم، خودم هم نمی‌فهمم مگه چه کار می‌کنم که بابا همیشه از دستم عصبانیه. فرزاد: باور کنم؟! خیره به فرزاد نگاه کردم. باورکنم یعنی چی؟ یعنی داری دروغ می‌گی، یعنی باورت ندارم. از هر کسی توقع داشتم، اما از فرزاد نه! رفتم سمت ماشین: بریم خونه، حوصله ندارم. فرزاد: یعنی چی حوصله ندارم، سوگل؟! خیله خب، بابا یه سوال پرسیدم، توام مثل همیشه جواب دادی. اصلاً غلط کردم. فرزاد، حوصله ندارم. اگه تو نمی‌بری خونه، خودم می‌رم. فرزاد جلوم وایساد. فرزاد: سوگل خانم، من حتی حق سوال پرسیدنم ندارم؟! حق سوال پرسیدن داری، اما حق نداری با حرفات تخریبم کنی. ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026