.
روز معلم بود که سر از خانه امام در آوردیم. کسی که برای من بزرگترین معلم زندگی ام بود. اصلا من اسلام را با امام شناختم. تا قبل از آشنایی با امام توی یک اسلام دیگر زندگی می کردم، اما تفکر امام روزگار مسلمانی ام را زیر و رو کرد.
کسی که اسلام را انقلابی می پسندید و نمی گذاشت کنج یک اتاق شخصی بماند و بپوسد.
دیروز وقتی میان اتاق های خانه اش در نجف قدم می زدم، روزهایی که به این خانه گذشته می آمد جلوی چشمم.
از دیدارها، ملاقات ها و قرار و مدارهایی که در این خانه محقر و ساده رقم خورد و حاصلش شد، انقلاب اسلامی.
انقلابی که هنوز دارد آدم ها و ملت ها را به عرصه حیات برمی گرداند.
دیروز جایی خواندم که یک ضد انقلاب خارج نشین، نوشته بود، خمینی دانشگاه های ایران را نابود کرد کم بود حالا نوبت دانشگاه های آمریکاست.
او هم با عقل ناقص خودش فهمیده بود که انقلاب خمینی هنوز زنده است و زندگی می بخشد.
دوست دارم به رسم بچگی هایمان که به محض ورود معلم، بلند می شدیم و میگفتیم معلم عزیزم روزت مبارک، وسط این کوخ نورانی بایستم و بگویم؛ معلم عزیزم روزت مبارک!
#روز_دوم
#منزل_امام_در_نجف
#محله_حُویش
@koookhak
.
امروز صبح تا به خودم آمدم، دیدم دوباره آمده ام در خانه امام.
جو خانه رهایم نمی کند. دوست دارم ساعت ها بنشینم، آن قدر به در و دیوارش زل بزنم تا همه قصه هایش مثل آب راه افتاده توی ناودان ها بریزد روی زمین.
امروز خیره شده بودم به این عکس.
میان همهمه آدم هایی که برای بازدید آمده بودند، این عکس عجیب برایم زنده بود.
انگار امام پایین همین عکس، توی همین کنج، زل زده بود و برو بیای ما را تماشا می کرد. آرام، ساده، متفکر. درست مثل روزهایی که میان هیاهوی شرق و غرب عالم که گوش خیلی ها را کر کرده بود، همین جوری، آرام، ساده، متفکر و متوکل، پایه های انقلاب اسلامی را گذاشت.
رحمت و رضوان خدا روانه روح امام روح الله
#روز_سوم
#منزل_امام_در_نجف
#محله_حویش
@koookhak
.
این دست نوشته ها هم بخشی از ابراز ارادت مردم به امام بود...
#روز_سوم
#منزل_امام_در_نجف
#محله_حویش
@koookhak
.
خدا بیامرزد پدر داوود میرباقری را که مختارنامه را ساخت. و الا ما هرچه کتاب تاریخی هم می خواندیم، محال بود این جوری تک تک شخصیت ها با تصویر فول اچ دی، جلوی چشمم مان رژه برود. البته باید تشکر ویژه تر را از شبکه های محترم آی فیلم و تماشا و سایر وابستگان، نیز داشت که با پخش سالی چند بار این سریال، تک تک دیالوگ ها و شخصیت ها را در ذهن ما تثبیت کردند.
غرض این که وقتی به زیارت جناب، مسلم، هانی و مختار در مسجد کوفه مشرف شدیم، دیگر تمام و کمال حکایت و دیالوگ هایشان را از بر بودیم و با حرارت برای هم تعریف می کردیم.
فقط نکته این جا بود که هنگام زیارت، تصویر آقای عرب نیا، زندگانی و نعمتی میآمد جلوی چشممان.
دست آن ها هم درد نکند و شریک باشند در ثواب زیارت ما که این نقش ها را چون کوفتن میخ بر سنگ در ذهن ما نقش بستند!
باز هم ازین سریال ها لطفا.
#روز_سوم
#نجف
#مسجد_کوفه
@koookhak
.
به قول امیر کرمانشاهی:
یه قرار عاشقونه زیر بارون نجف قطـــــره قطره اشک بی بهونه مهمون نجف
آخ دلم خونه نجف چی میشه آدم به نامـــــــش باشه یه خونه نجف
نجف خونه بابامه به ما میرسه بریم بیـــــایم
اگه بی ادبی نباشه مولا سالی ده تا نجــــــــف ازت میخوایم
همین حالا، زیر باران نجف داریم با آقا و مولایمان وداع می کنیم.
إن شاء الله مثل شرشر این باران آمرزیده از نجف برویم و بزودی برگردیم...
#به_امید_دیدار_نجف
#روز_چهارم
@koookhak
.
شب شهادت امام صادق علیه السلام رسیدیم کاظمین.
حرم غلغله بود. از سراسر عراق و کشورهای دیگر برای تسلیت آمده بودند. وقت اذان مغرب بالاخره به زحمت گوشه ای توی حیاط پیدا کردیم و به نماز ایستادیم. تازه دست ها برای قنوت بالا آمد که باران گرفت. آن هم چه بارانی! در کسری از ثانیه تبدیل به سیلاب شد. می دویدیم تا خودمون را زیر یکی ازین چترهای غول پیکر برسانیم.
بالاخره زیر یکی شان در حالی که از همه جایمان آب می چکید، نشستیم.
به قول شاعرها، انگار آسمان هم ابرهایش را برای عرض تسلیت راهی کاظمین کرده بود.
باید می نشستیم تا باران کمی آرام بگیرد و بعد برویم.
همانطور که نگاهم به حرمین بود، دیدم یکی نشسته بود زیر باران و داشت بلند بلند مصائب ائمه علیهم السلام را برای خودش می خواند و به سینه اش می کوفت. بعد هم مشت های گره کرده اش را باز می کرد و می برد طرف آسمان و طلب ظهور می کرد و به احترام دعایش می ایستاد.
همان دم یک دفعه ذهنم رفت سراغ حدیثی از امام کاظم علیه السلام.
جایی خوانده بودم که فرموده بودند:« شیعه را آرزو تربیت کرده.»
آرزویی که معلوم است، سر و ته دارد و وعده ی تحققش را هم خدا امضا زده.
این مدل آرزو از پا نمی اندازد که هیچ، وسط مصیبت هم امید می زاید و آینده می سازد.
درست مثل همین مرد نشسته زیر باران که از میان ذکر مصیبت برمیخواست و با دست های باز از دل غم هایش، امید بیرون می کشید.
پ_ن: عکس تزیینی است. چون در حرمین کاظمین بردن گوشی ممنوعه. نبرید به دردسرشه نمی ارزد. از دو نفر از همسفرای ما که قاچاقی آورده بودن تو حرم، گرفتن داستان شد!
#روز_چهارم
#حرمین_کاظمین
@koookhak
.
سامرا و ما ادراک سامرا
شهری که بوی چکمه و تفنگ و گلوله را بیش از باقی شهرهای عراق تویش احساس می کنی.
شهری که هنوز هم بیش از سایر جاها، نظامیها رفت و آمد دارند.
آخر داعش تا یک قدمی تصرف حرمین آمده و هنوز آثار گلوله هایش روی دیوارهای چسبیده حرم هست.
برای ما سامرا بیش از هرچیز یادآور قصه معروف رشادت های حاج قاسم در این شهر است.
رشادت هایی که حرم امامین عسکریین را از چنگال داعش بیرون می کشد.
اگر نشنیده اید، حتما سراغ خواندن ماجرایش بروید.
نمی شود جای جای این سرزمین حرکت کنی و یاد حاج قاسم از ذهنت برود. تصویرش هم که همه جا پیدا می شود.
از مغازه های کوچک تا اتوبان ها.
همان عکس معروفش که بالاسر ابومهدی المهندس ایستاده و لبخند می زند.
لبخندی که پشت گرمی عراقی ها بود.
حتی وقتی توی سامرا در محاصره داعش بودند، یقین داشتند حاج قاسم به دادشان می رسد.
#روز_پنجم
#حرمین_سامرا
@koookhak