eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. امروز صبح تا به خودم آمدم، دیدم دوباره آمده ام در خانه امام. جو خانه رهایم نمی کند. دوست دارم ساعت ها بنشینم، آن قدر به در و دیوارش زل بزنم تا همه قصه هایش مثل آب راه افتاده توی ناودان ها بریزد روی زمین. امروز خیره شده بودم به این عکس. میان همهمه آدم هایی که برای بازدید آمده بودند، این عکس عجیب برایم زنده بود. انگار امام پایین همین عکس، توی همین کنج، زل زده بود و برو بیای ما را تماشا می کرد. آرام، ساده، متفکر. درست مثل روزهایی که میان هیاهوی شرق و غرب عالم که گوش خیلی ها را کر کرده بود، همین جوری، آرام، ساده، متفکر و متوکل، پایه های انقلاب اسلامی را گذاشت. رحمت و رضوان خدا روانه روح امام روح الله @koookhak
. این دست نوشته ها هم بخشی از ابراز ارادت مردم به امام بود... @koookhak
. خدا بیامرزد پدر داوود میرباقری را که مختارنامه را ساخت. و الا ما هرچه کتاب تاریخی هم می خواندیم، محال بود این جوری تک تک شخصیت ها با تصویر فول اچ دی، جلوی چشمم مان رژه برود. البته باید تشکر ویژه تر را از شبکه های محترم آی فیلم و تماشا و سایر وابستگان، نیز داشت که با پخش سالی چند بار این سریال، تک تک دیالوگ ها و شخصیت ها را در ذهن ما تثبیت کردند. غرض این که وقتی به زیارت جناب، مسلم، هانی و مختار در مسجد کوفه مشرف شدیم، دیگر تمام و کمال حکایت و دیالوگ هایشان را از بر بودیم و با حرارت برای هم تعریف می کردیم. فقط نکته این جا بود که هنگام زیارت، تصویر آقای عرب نیا، زندگانی و نعمتی می‌آمد جلوی چشممان. دست آن ها هم درد نکند و شریک باشند در ثواب زیارت ما که این نقش ها را چون کوفتن میخ بر سنگ در ذهن ما نقش بستند‌! باز هم ازین سریال ها لطفا. @koookhak
. به قول امیر کرمانشاهی: یه قرار عاشقونه زیر بارون نجف قطـــــره قطره اشک بی بهونه مهمون نجف آخ دلم خونه نجف چی میشه آدم به نامـــــــش باشه یه خونه نجف نجف خونه بابامه به ما میرسه بریم بیـــــایم اگه بی ادبی نباشه مولا سالی ده تا نجــــــــف ازت میخوایم همین حالا، زیر باران نجف داریم با آقا و مولایمان وداع می کنیم. إن شاء الله مثل شرشر این باران آمرزیده از نجف برویم و بزودی برگردیم... @koookhak
. شب شهادت امام صادق علیه السلام رسیدیم کاظمین. حرم غلغله بود. از سراسر عراق و کشورهای دیگر برای تسلیت آمده بودند. وقت اذان مغرب بالاخره به زحمت گوشه ای توی حیاط پیدا کردیم و به نماز ایستادیم. تازه دست ها برای قنوت بالا آمد که باران گرفت. آن هم چه بارانی! در کسری از ثانیه تبدیل به سیلاب شد. می دویدیم تا خودمون را زیر یکی ازین چترهای غول پیکر برسانیم. بالاخره زیر یکی شان در حالی که از همه جایمان آب می چکید، نشستیم. به قول شاعرها، انگار آسمان هم ابرهایش را برای عرض تسلیت راهی کاظمین کرده بود. باید می نشستیم تا باران کمی آرام بگیرد و بعد برویم. همانطور که نگاهم به حرمین بود، دیدم یکی نشسته بود زیر باران و داشت بلند بلند مصائب ائمه علیهم السلام را برای خودش می خواند و به سینه اش می کوفت. بعد هم مشت های گره کرده اش را باز می کرد و می برد طرف آسمان و طلب ظهور می کرد و به احترام دعایش می ایستاد. همان دم یک دفعه ذهنم رفت سراغ حدیثی از امام کاظم علیه السلام. جایی خوانده بودم که فرموده بودند:« شیعه را آرزو تربیت کرده.» آرزویی که معلوم است، سر و ته دارد و وعده ی تحققش را هم خدا امضا زده. این مدل آرزو از پا نمی اندازد که هیچ، وسط مصیبت هم امید می زاید و آینده می سازد. درست مثل همین مرد نشسته زیر باران که از میان ذکر مصیبت برمی‌خواست و با دست های باز از دل غم هایش، امید بیرون می کشید. پ_ن: عکس تزیینی است. چون در حرمین کاظمین بردن گوشی ممنوعه. نبرید به دردسرشه نمی ارزد. از دو نفر از همسفرای ما که قاچاقی آورده بودن تو حرم، گرفتن داستان شد! @koookhak
. سامرا و ما ادراک سامرا شهری که بوی چکمه و تفنگ و گلوله را بیش از باقی شهرهای عراق تویش احساس می کنی. شهری که هنوز هم بیش از سایر جاها، نظامی‌ها رفت و آمد دارند. آخر داعش تا یک قدمی تصرف حرمین آمده و هنوز آثار گلوله هایش روی دیوارهای چسبیده حرم هست. برای ما سامرا بیش از هرچیز یادآور قصه معروف رشادت های حاج قاسم در این شهر است. رشادت هایی که حرم امامین عسکریین را از چنگال داعش بیرون می کشد. اگر نشنیده اید، حتما سراغ خواندن ماجرایش بروید. نمی شود جای جای این سرزمین حرکت کنی و یاد حاج قاسم از ذهنت برود. تصویرش هم که همه جا پیدا می شود. از مغازه های کوچک تا اتوبان ها. همان عکس معروفش که بالاسر ابو‌مهدی المهندس ایستاده و لبخند می زند. لبخندی که پشت گرمی عراقی ها بود. حتی وقتی توی سامرا در محاصره داعش بودند، یقین داشتند حاج قاسم به دادشان می رسد. @koookhak
. و آخر قصه رسید به کرب و بلا حالا وقتش بود بروم سراغ این شعر و به جای هزار در و دیوار و آسمان و زمینی که تا به حال موقع خواندن، بهش خیره شده بودم، زل بزنم به خود خودش و بخوانم: سلام آقا که الآن رو به روتونم من اینجامو زیارت نامه می خونم حسین جانم @koookhak