eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. شب‌های عاشورا مادرم یک ریز، زیر گوش‌مان زمزمه می‌کرد؛ مکن ای صبح طلوع...مکن ای صبح طلوع... ما سه خواهر هم توی عالم بچگی، نقشه می‌کشیدیم چه جوری جلوی آمدن خورشید را بگیریم تا دعای مادر مستجاب شود. یک بار یکی‌مان خوراکی مورد علاقه اش را می‌آورد وسط. من از جعبه مداد رنگی ۲۴ رنگم مایه می‌گذاشتم و خواهر دیگرم از کفش‌هایی که هنوز نپوشیده بود. همه‌اش را نذر می‌کردیم؛ خورشید یک دیروز دیرتر سر و کله‌اش پیدا شود. آخر مادر برای هیچ دعایی این‌جوری تا صبح روی سینه‌اش نمی‌کوفت. صبح که چشم باز کردیم؛ خورشید آمده بود. خواهرم کفش‌های نویش را پوشید. خوراکی‌ها را برداشتیم و من مداد رنگی هایم را با خودم آوردم تکیه تا با بچه‌ها خورشید ظهر عاشورا را نقاشی کنیم. @koookhak
. أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ... @koookhak
. | سخنرانی سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب‌الله لبنان به مناسبت مراسم عاشورایی در روز عاشورا حال ما امروز دقیقا حال یاران امام حسین(ع) است که امام اجازه رفتن داد اما باقی ماندند و حمایت کردند. ما مانده ایم و از مسئولیت شانه خالی نکرده ایم به همین دلیل خانه هایمان ویران می شود و هر روز شهید و جانباز می دهیم. یا اباعبدالله به شما عرض میکنم: اگر کشته شوم و دوباره زنده شوم و هزار بار این اتفاق برایم اتفاق افتد، تو را رها نمی کنم و از کربلای امروز و یاری مظلومان دست بر نمی دارم. ما از مرگ نمی ترسیم و در مسیر ساختن پیروزی های پی در پی با قدرت حرکت می کنیم. ما فرزندان زینب(س) و زین العابدین(ع) هستیم که در مجلس عبید الله به او گفتند: ما را از مرگ می ترسانی؟! ما این راه را ادامه می دهیم در حالیکه چشمانمان به قدس خیره شده است. ما بار دیگر بیعت خود را با امام حسین(ع)، حضرت صاحب الزمان(عج) و جانشین بر حق ایشان حضرت آیت الله خامنه ای تجدید می کنیم. ما از جنگ نمی ترسیم زیرا آخرین چیزی که جنگ برایمان می آورد، مرگ یا شهادت است و ما از مردن، ترسی نداریم. @nasrollah_info @koookhak
. آه از غم‌هایی که نو به نو تازه می‌شوند... @koookhak
. به کسانی که افتادن ما را انتظار می‌کشند، بگویید؛ ایستادگی ما از عمرهای آنان طولانی‌تر است. @koookhak
. کسانی بیش‌تر می‌کشتند که بیش‌تر می‌ترسیدند... @koookhak
. تشییع باشکوه پیکر شهیدالقدس، امروز در آغوش مردم ایران، یک بار دیگر زد زیر میز همه‌ی دوگانه‌‌های جعلی و دوگانه‌‌های اصیل را بالا آورد. دوگانه‌هایی که امام روح الله یادمان داد. فقر و غنا، استضعاف و استکبار و... . وقتی می‌گوییم بکشید ما را ملت ما بیدارتر می‌شود، یعنی همین! یعنی خون شهید، چشم دشمن‌ها را کور می‌کند و چشم روشنی دوستان می‌شود. تو خیال کن یک مشت آب خنک وسط چله تابستان که دوست و دشمن، هرکدام را یک جور می‌نشاند جای خودش. خبرنگار اسراییلی گفته بود، هرجای دیگر کشته می‌شد؛ این‌طور گرامی داشته نمی‌شد. @koookhak
. اولین بار که قاب‌ عکس سید حسن و حاج عماد را روی دیوار خانه‌مان دید، با خنده گفت:« حالا قاب‌های دیگه‌ات یه چیزی. این‌ها که مال یک کشور دیگه‌ان میخوای چیکار؟» لبخندی زدم و گفتم:« چه فرقی می‌کنه جنس همه‌شون یکیه. جنس خوب هرجا باشه باید روی چشم بذاری.» امروز صبح بهم زنگ زد. بغض توی صدایش را ازم قایم می‌کرد. مثل توپی که پشت سرت این دست و آن دست کنی. گفتم:«چی شده سر صبحی بیداری؟قانون پنج‌شنبه های لنگ ظهری رو شکستی؟» صدایش را صاف کرد و گفت:« دارم میرم یه جایی. دارن جنس خوب پخش می‌کنن گفتم تموم نشه.» گفتم:« معما طرح می‌کنی سر صبح؟» خندید و گفت:«قاب عکس‌های خونه‌ات یادته. جنس خوب بعدی رو خودم برات میارم.» انگار یکی قلبم را فشار داد و آبش را ریخت تو چشم‌هام. یادت نره چند قدم هم برای من برداری... @koookhak
. 🇵🇸 فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ. اکنون آنها باید خنده کم و گریه بسیار کنند به کیفر اعمالی که می‌کردند. توبه۸۲ @koookhak
. 🇮🇷 دختران ایران به مناسبت این پیروزی خجسته، ما هم مژده تولد کتاب دختران ایران رو میدیم. بزودی إن شاءالله، داستانْ روایت‌هایی از دختران ایران در عرصه‌های مختلف. @koookhak
. وقتی توی روضه زیر لب می‌گفتیم:«لا یوم کیومک یا اباعبدالله علیه السلام» گمان نمی‌کردیم جنایت‌کارهای عالم، کار را به جایی برسانند که هر روز یک پرده از عاشورا جلوی چشممان رژه برود. امروز، به وقت شهادت دخترت رقیه سلام الله علیها، صدها دختر جلوی چشم اهل خانه و جهان پر پر شدند. قتل و عام مدرسه تابعین @koookhak
. استرس‌هاش شب بیداری‌هاش تاریخ تحویل پروژه که از آن‌چه فک می‌کنی بهت نزدیک و نزدیک‌تر میشه رفت و برگشت‌ها سر و کله زدن با ارزیاب‌ها مهم تر این که از پسش برمیای یا نه نکنه شرمنده‌اش بشی چه جوری اون دنیا چشمت بیفته تو چشمش و کلی فکر و خیال ریز و درشت دیگه، گاهی می‌ندازه تو سرت که دیگه نیای طرف چنین بارهای سنگینی... ولی وقتی شب سرت رو می‌ذاری رو بالشت و به روزت فک می‌کنی که همه لحظاتش با یک زندگی از جنس شهادت گذشته، انگار یکی نبات زعفرونی می‌چرخونه ته دلت. امشب رسیدم به نوشتن فصل شهادت. بیش‌تر از هفت هشت خط نتونستم برم جلو. پرده اشک مدام آویزون می‌شد جلو چشمم و اجازه دیدن صفحه رو بهم نمی‌داد. امشب بین معرکه شهادت یک مرد، زنی رو دیدم که پله‌های شهادت شوهرش رو یکی یکی ساخت. در زمانه‌ای که آن‌طور شهادتی مد نبود... @koookhak