.
🇮🇷
دختران ایران
به مناسبت این پیروزی خجسته، ما هم مژده تولد کتاب دختران ایران رو میدیم. بزودی إن شاءالله، داستانْ روایتهایی از دختران ایران در عرصههای مختلف.
#ناهیدکیانی
@koookhak
.
وقتی توی روضه زیر لب میگفتیم:«لا یوم کیومک یا اباعبدالله علیه السلام» گمان نمیکردیم جنایتکارهای عالم، کار را به جایی برسانند که هر روز یک پرده از عاشورا جلوی چشممان رژه برود.
امروز، به وقت شهادت دخترت رقیه سلام الله علیها، صدها دختر جلوی چشم اهل خانه و جهان پر پر شدند.
قتل و عام مدرسه تابعین
#بهوقتمقتل
@koookhak
.
استرسهاش
شب بیداریهاش
تاریخ تحویل پروژه که از آنچه فک میکنی بهت نزدیک و نزدیکتر میشه
رفت و برگشتها
سر و کله زدن با ارزیابها
مهم تر این که از پسش برمیای یا نه
نکنه شرمندهاش بشی
چه جوری اون دنیا چشمت بیفته تو چشمش
و کلی فکر و خیال ریز و درشت دیگه، گاهی میندازه تو سرت که دیگه نیای طرف چنین بارهای سنگینی...
ولی وقتی شب سرت رو میذاری رو بالشت و به روزت فک میکنی که همه لحظاتش با یک زندگی از جنس شهادت گذشته، انگار یکی نبات زعفرونی میچرخونه ته دلت.
امشب رسیدم به نوشتن فصل شهادت.
بیشتر از هفت هشت خط نتونستم برم جلو.
پرده اشک مدام آویزون میشد جلو چشمم و اجازه دیدن صفحه رو بهم نمیداد.
امشب بین معرکه شهادت یک مرد، زنی رو دیدم که پلههای شهادت شوهرش رو یکی یکی ساخت.
در زمانهای که آنطور شهادتی مد نبود...
#شهیدرضادامرودی
#اولینمدافعحرمسبزواری
@koookhak
.
برای این مسیر خون ها ریخته شده. قبل از صدام این راه باز بود و برو بیا داشت. موکب کم بود، اما قبایل می آمدند و زوار را با خود می بردند خانه هایشان. مضیف هایی ساخته بودند و مهمان داری می کردند. معروف بود
که اگر دعوتشان را رد می کردی یک جاهایی شمشیر می کشیدند و زائر را به زور پذیرایی می کردند. آن همه شوکت و شکوه نمی دانم چه شد که با خروج این صدامی های ملعون، ممنوع شد. اگر کسی پیاده راهی کربلا می شد سر و کارش با استخبارات بود و شکنجه و اعدام... اما این مسیر تعطیل نشد. شیعیان و محبان، شبانه سفر می کردند. از بی راهه می رفتند. مردم قبایل هم پناهشان می دادند. توی مسیر با سنگ نشانه می گذاشتند؛ یک نشان...
عکس:میلاد اسلام زاده
#بریدهکتاب
#اربعینطوبی
@koookhak
کوخَک
.
قوانین و مقررات مجموعه را یک دور با هم مرور میکنیم تا فاز خانه خاله نگیردمان. بعد میروم سراغ توضیح واحد زنان. این که جلوههای جمال و جلال الهی، صبح تا شب پشت این میزهای قهوهای و سفید آش کی را هم میزنند.
همینجور که یک نفس حرف میزنم، زیر چشمی نگاشان میکنم. اسامی و کلمات رو در و دیوار اتاق که حتی تا جا پریزی هم خود را رساندهاند، توجهشان را جلب کرده.
فوری انگشتم را میچرخانم سمت نایلون ضخیمی که بار سنگین زنان سرزمین را به دوش میکشد.
چشمهام را ریز میکنم و یکی یکی عرصهها را میخوانم.
تولید علم
تخصص
مادری
مبارز
حکمرانی
کارگر
و...
بعضی عرصهها وقتی از دهانم میپرد مثل علامت سوال مینشیند بالاسرشان.
علامت سوالها را جمع میکنم و چند جواب جلوش میگذارم.
حالا نوبت میرسد به کار دخترها.
میپرسم دوست دارید از کدام شاخه شروع کنید؟ میروند سراغ زنان شهید.
بی معطلی، سید طیبه زمانی را میگذارم رو میز با چند کلید واژه.
ماموریت اول را شروع میکنند. گشتن توی گوگل.
هنوز چند دقیقه نگذشته که عدد و رقمها گیجشان میکند.
۱۷ دی ذهنشان را مشغول کرده.
خانم مگه نگفتین این تو کرمانشاه بوده پس چرا نوشته ۱۷ دی مشهد؟!
یکی شان رفته بالای صندلی و انگشتش را دراز کرده سمت پوستر طیبه سادات، رو دیوار.
ببینید اینجا نوشته ۱۷ دی تو کرمانشاه شهید شده.
شصتم خبردار میشود که دخترها از مهمترین حادثه تاریخی شهرشان بیخبرند. این که تقصیر را باید بندازیم گردن کی، بماند برای بعد!
میگویم باید بگردید و چند عکس از ۱۷ دی پیدا کنید.
میدانم چیزی دستشان را نمیگیرد. چند دقیقه بعد یکیشان گوشی به دست بالاسرم سبز میشود. چرا پس هیچ عکسی نیست.
فوری دل به دلش میدهم. واقعا چرا هیچ عکسی نیست!؟
روز آزادی زن را از قفسه میکشم بیرون و برایشان توضیح میدهم. ماندهاند چرا از چنین روزی، چیز دندان گیری توی اینترنت نیست. تعجبشان وقتی بیشتر میشود که از حادثه بیمارستان امام رضا(ع) هم چیزی گیرشان نمیآید.
میگویم خیال کنید مثل روزهای امدادگری طیبه، یا مثل وقتی که با عکس و مستند روشنگری میکرد، حالا شما هم باید دست به یک عملیات احیا بزنید.
نشستهاند و تکه تکه های تاریخ را با عکس و متن گذاشتهاند کنار هم.
ما هم نشستهایم ببینیم چه آشی برایمان میپزند.
#کارآموزان_تابستانی
@koookhak
🌱
.
حاج آقا قنبریان:
ارزشهای الهی با اراده انسانها محقق میشود نه با تحمیل بر ارادهها.
هیچ ارزشی از ارزشهای جامعه، بدون خلق اراده عمومی میسر نمیشود. بعد از خلق اراده دزدها و راهزنها را دستگیر کنید!
#دوره_درسگفتار_امام_تربیت
#مبحث_توحید
@koookhak