.
یک صبح تابستانی، بهارخواب خانه پدربزرگ؟ خیر
صحن و سرای امام رضاجان و زائرهایی که بعد از چند شب عزاداری و پیادهروی، فرشها را تا سر کشیدهاند و تخت خوابند.
کبوترها هم پاورچین پاورچین دورشان طواف میکنند.
#آقای_همسایه
@koookhak
.
مادرش یک جایی تو خاطرات تعریف میکند رضا را بعد از شهادت دیدم تو خانه راه میرود و با نیایش بازی میکند. گفتم مادر مگه تو شهید نشدهای؟ گفت: «شهید شده باشم نمردهام که هر روز میآیم دخترم را بازی میدهم و میروم.»
.
امشب یک جایی تو خاطرات بدجور گیر افتاده بودم. گفتم: « مادرت شما را از امام رئوف دوباره طلب کرده، شب شهادتی خودت ذهنم رو سرو سامون بده.»
.
همین طور که وسط مصاحبهها سیر میکردم، قلابم گیر کرد به یک خاطره.
راوی میگفت:« به ما خراسانیها میگفتن؛ فرستادههای امام رضا. معروف شده بودیم به فرستادگان رضا. اولین شهید خراسان هم اسمش شد رضا.»
.
چشمم چسبید به تاریخی که گم کرده بودم و سررشته کار از دستم در رفته بود.
نوشته بود تاریخ اعزام، ۱۳شهریور. اولین و آخرین اعزام شهید. حالا افتاده بود به شب شهادتی امام رضا جان.
شما واقعا زندهاید. ما مردهها را دعا کنید.
نیمه شب ۱۳شهریور۱۴۰۳
به وقت شهادت امام رضا(ع)
#شهیدرضادامرودی
#اولینمدافعحرمسبزوار
@koookhak
.
نفس تُست آن مادر بد خاصیت
که فساد اوست در هر ناحیت
هین بکش او را که بهر آن دنی
هر دمی قصد عزیزی میکنی
از وی این دنیای خوش بر تُست تَنگ
از پی او با حق و با خلق جنگ
#کلاسمثنوی
#دفتردوم
@koookhak
کوخَک
. نفس تُست آن مادر بد خاصیت که فساد اوست در هر ناحیت هین بکش او را که بهر آن دنی هر دمی قصد عزیزی
توصیه میکنم برید سراغ دفتر دوم و این حکایت با عنوان ملامت کردن مردم شخصی را که مادرش را کشت به تهمت و ببینید مولانا چه قدر دقیق و درست، از مثال مادر برای این منظور استفاده کرده.
https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh20
#کلاسمثنوی
#دفتردوم
@koookhak
.
محبوبم! حرف زدن با شما نان سنگک تازه، خامه و عسل است.
عشق شما نباشد، خرابی از دور میرسد. آسمان جمع میشود. بالها نمیجنبد.
#آقایهمسایه
@koookhak
.
هنر ایرانی همه چیزش به اندازه است. سردی و گرمی رنگها؛ حتی قرار گرفتنشان کنار هم.
هیچ چیز تو این همنشینی، چشم را آزار نمیدهد. بلکه مثل خامه صاف و یک دست، روان میشود در روح آدمی.
#خانهتاریخیدکترنصیریان
#محلهسراب
#مشهد
@koookhak
.
این خانه معروف یود به خانه قربا. در وصفش نوشته بود؛
واژه قربا برگرفته از ریشه(قرب) به معنای نزدیکیست. هرکس در آستان حضرت قریب الغربا پای نهاد، از غربت به قربت رسید. در شهر غریب الغربا غریبها، قریباند.
#خانهتاریخیدکترنصیریان
#محلهسراب
#مشهد
@koookhak
معصومه امیرزاده:
انگار یه دختر داشته باشم
پا به ماه
هی بین اتاق و مطبخ به رفت و آمد باشم و سایهی فربه خودم رو دنبال سرم بکشم و داد بزنم چی شد این میخک؟
به پس نشین دخترم بگم سفت کتفش رو بگیر
از پیشنشینش بپرسم:
خبری نشد؟
اونم با پیشونی به عرق نشسته بگه:نه خاتون جان
بعد رو کنم به دختر م که انگار بخار رقیقی دور سرش ببینم و یه لاخه گیس مشکی بلندش راه گرفته باشه از شونه گردش تا گرده گندمیش
و من هی آیهالکرسی بخونم بگم درد به جونم هیچی نیست مادر به صلاه ظهر نرسیده دخترت به دنیا میاد
بس که منتظر این کتابم
انتشارات راهیار
کوخَک
معصومه امیرزاده: انگار یه دختر داشته باشم پا به ماه هی بین اتاق و مطبخ به رفت و آمد باشم و سایهی ف
.
چیزی به تولد کتاب #دخترانایران نمانده.
برای عاقبت بخیری و اثرگذاریش دعا کنید.
#دخترانایران
#انتشاراتراهیار
@koookhak