eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
کوخَک
. چه قد زندگی به چشم دیده این جواهرات. روی سینه، گوش، انگشت یک زن و حالا قراره زندگی برگردونه. حتما کل بازار رو برای خریدنش بالا پایین کرده. حتما کلی از پشت ویترین نگاهش کرده، شاید شوهرش تو عزیزترین روز زندگیش براش هدیه خریده، شایدم سال‌ها از ذره ذره پس اندازش خریده تا بذاره برا روزای مبادا ولی حالا این همه خاطره و زندگی رو گذاشته جلو پاش قربانی کرده برای خدا. یک عید قربان اساسی به راه کرده برای خودش ظاهرش اینه که خدمت به جبهه اسلام می‌کنی‌. خدمت به حزب‌ خدا می‌کنی با این بذل. اما اول خدمت رو در حق خودت می‌کنی‌. در حق نفست. @koookhak
💌 | زن بودن به روایت دختران ایران 📜 تاریخ سرزمین ایران پر از زنانی‌ست که در عرصه‌های مختلف اندیشه و علم، مبارزۀ سیاسی، هنر، خدمت‌رسانی و اصلاح اجتماعی، رسانه، ورزش، کارگری، کارآفرینی، حکمرانی و مطالبه‌گری در قلمرو روستا و شهر و چه‌‌‌بسا فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران عزیز، تلاش کرده و خودشان را بسط داده‌اند. ✨ این زنان عملشان لزوماً شبیه هم نیست و هرکدام کاری انجام می‌دهند، اما روحی گرم و گیرا همۀ آن‌ها را شبیه هم کرده‌ است. 🕯 در وجود هریک از این زنان، شمعی‌ست که از اسارت رکود، جهل، سرگردانی و سرگرمی رهایی یافته، روشن شده و خود می تواند شمع‌های خاموش دیگر را روشن کند. زنانی روشن و روشنایی‌بخش و مثال‌زدنی برای زنان و مردان. 📚 جلد اول کتاب دختران ایران با هروله ادبی و پژوهشی مجموعه خانه هم‌بازی، واحد خانواده حسینیه هنر، و تلاش نویسندگان کاربلد به ثمر نشسته است. ✅ باشد که سر دست گرفتن سبک زندگی این خانم‌ها ما را مجاب کند که الگوی سوم "نه شرقی - نه غربی" قابل تحقق و نسخه منحصر به فرد هر زن ایرانی است. 🔹 دختران ایران| مجموعه روایت زن ایرانی- جلد اول 🔹دبیر محتوایی-اجرایی: ملیحه بخشی‌نژاد 🔹 دبیر ادبی: معصومه امیرزاده 🔹 کاری از خانه هم‌بازی؛ انتشارات راه‌یار ♾ خانه هم‌بازی، واحد خانواده حسینیه هنر: ✅ @hambazi_tv
. بل احیا...بل احیا... یک چشمم به تلویزیون است و یک چشمم به صفحه گوشی. تصاویر سید حسن تو حالت‌های مختلف در حال پخش است. همراهش دارد آیات قرآن پخش می‌شود. همان آیاتی که می‌گوید گمان نکنید شهدا مرده‌اند بلکه زنده اند... چشمم از صفحه تلویزیون می‌چرخد روی گوشی. گروه بازارچه خیریه مشهد جلویم باز است. زن‌ها مشغول کارند. هرکس، هرچی تو خانه‌اش دارد، عکس می‌گیرد و می‌گذارد تو گروه. زیرش هم می‌نویسد؛ پولش خرج جبهه مقاومت. اشکم سُر می‌خورد رو عکس‌های گوشی. از کنارش عکس سید را می‌بینم تو تلویزیون که انگشت اشاره‌اش را گرفته بالا و قاری پشت هم می‌خواند؛بل احیا... بل احیا... پلک‌هام را رو هم فشار می‌دهم تا قطره‌های اشک بروند پی کارشان و صفحه گوشی را بهتر ببینم. جمله زیر همه عکس‌ها یکی‌ست. خرج جبهه مقاومت. آیه را با قاری بلند بلند تکرار می‌کنم بل احیا...بل احیا... @koookhak
. و از تو درباره زن در انقلاب اسلامی می‌پرسند، بگو او کسی است که بلد است چه.طور با یک بغل روسری، بیاید تو حزب خدا. به چهره‌اش ۲۰ سال بیش‌تر نمی‌خورد. نشستم کنارش. می‌گفت اولین بار است می‌آید چنین بازارچه‌ای. ازش پرسیدم:«با این کسادی بازار، چه‌جور حاضر شدی پنجاه درصد فروشت رو بذاری برای جبهه مقاومت؟» نگاهی به من کرد و نگاهی به روسری‌ها. خط لبخند پهن شد رو صورتش. «برمی‌گرده. همش برمی‌گرده.» @koookhak
. بادا که به دریا برسد کوشش این رود همپای تو پرچم بسپاریم به موعود پ_ن: عکس، یادگاری از دیدار رهبری با بانوان @koookhak
کوخَک
. دنیای آدم‌های اطرافم افتاده رو دور بخشیدن. آن هم با چه سرعتی. درست مثل حوادث ماه‌های اخیر که اقلا خوراک یه دهه بود و ما تو چند ماه، از سر گذارندیم. ولی من هنوز مانده‌ام رو خط شروع. انگار کر بودم وقتی سوت آغاز مسابقه را زدند. همین جور که رو مبل دراز کشیده‌ام دور و اطراف خانه‌ام را می‌پایم. خاطرات زن‌هایی که این روزها از عزیزترین دارایی هایشان گذشته‌اند، جلو چشمم جان می‌گیرد. با خودم می‌گویم:« تو این خانه چی برای من از همه‌چیز باارزش تر است؟» نگاهم قفل می‌شود رو کتابخانه. بلند می‌شوم و زانو می‌زنم جلوش. با تک تک شان هزار و یک خاطره دارم. برای بدست آوردن بعضی‌شان کلی کتابفروشی زیر پا گذاشته‌ام. چندتایشان هم هدیه است. هدیه روزهای مخصوصی از زندگی. عزیزترین من هم کم کم از پشت ابر می‌آید بیرون. کتاب‌هایم. یاد آدم‌هایی می‌افتم که هر بار جلو کتابخانه‌ام ایستاده‌اند با کلی التماس، که حداقل هدیه نمی‌دهی بفروش. گوشی را برمی‌دارم. شماره‌ها را می‌آورم. دست و دلم می‌لرزد. گوشی را می‌گذارم زمین و دوباره تک تک شان را نگاه می‌کنم. یکی یکی از قفسه می‌آورمشان بیرون. درددل‌هام که تمام می‌شود، زنگ می‌زنم به بچه‌ها. اولش خیال می‌کنند چیزی خورده تو سرم. وقتی می‌گویم می‌روند جایی بهتر از قفسه‌های خانه ما، تازه دوزاری‌شان می‌افتد. بعضی‌ چند برابر قیمت پشت جلد، کتاب‌ها را برمی‌دارند. بعضی‌ هم فقط پولش را می‌ریزند به حساب جبهه مقاومت و می‌گویند بفروش به یک نفر دیگر. چند روز است، بیش‌تر کتاب‌ها هنوز سرجاش است و دارد خرید و فروش می‌شود. یاد قرآن می‌افتم، وقتی دو دو تا چهارتای دنیا را به هم می‌زند. «...که هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه یکصد دانه باشد...» @koookhak
⭕️ 7 | خاطراتتان را برایمان بفرستید! 🔥 🇵🇸 تجربه‌نگاری اقدامات زنانه در حمایت از جبهه مقاومت 📯 این روزها هرکس با امکانی که دارد از تولید محصول، تبیین و روشنگری، دعاکردن، اهدای پول و طلا، آموزش و انتقال تجربه و... به وظیفه‌اش عمل می‌کند برای همراهی با جبهه مقاومت 💽 شما هم اگر کاری کرده‌اید، لطفا با ما در میان بگذارید: از انگیزه‌تان، حس و حالی که دارید، چگونگی فعالیتتان و... 📨 برای ما بفرستید تا با انتشار آن‌ها دیگران هم شریک تجربه‌هایمان بشوند و نور همراهی با جبهه مقاومت خاموش نشود. 📑 قالب ارسال خاطرات: صوت یا متن (ترجیحا همراه با عکس) 🖇 اطلاعات بیشتر و ارسال خاطره| ایتا و بله: 🔹 @m_borzoyi 🔹 @z_abbasi83 من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی‌خیزند ♾ خانه هم‌بازی؛ واحد خانواده حسینیه هنر: 🔘 @hambazi_tv
. آغاز می‌کنیم عملیات را یا همه پیامبران! یا همه پیامبران! عکس العمل ها متفاوت است، اما ترسناک نیست. تهش قطع کردن تلفن بدون ناسزاست. البته تا اینجا. با پویش بیسکال و قبل‌ترش در قرارگاه تواصی تلفنی انتخابات ۱۴۰۰، مقداری جرات پیدا کردیم. خواستید امتحان کنید. سعی می‌کنم مقداری از گفت‌وگوها را به اشتراک بگذارم. @koookhak