کوخَک
.
سربداران همدل
آقا یک جایی توی کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی میپرسد ایمان چیست؟ بعدش جواب میدهد اقامهصلاه. تا میخواهد ذهنت برود سراغ این معنا که یعنی برویم سراغ نمازخوان کردن بینمازها فوری جواب میدهد که نه! دلم میخواهد ذهنتان را از الفاظ خارج کنید و بزرگتر فکر کنید.
بعد دستمان را میگیرد و مینشاند سر سفره یک معنای بلندتر.
میگوید اقامه صلاه یعنی جامعه نمازخوان. یعنی جامعهای که دائما به یاد خدا و در راه خداست.
یعنی وقتی گفت:«ایاک نعبد و ایاک نستعین» جز خدا دنبال تکیه کردن به کسی نباشد.
جامعه نمازخوان جامعهایست که هر روز از مغضوب علیهم یعنی؛ سردمداران فساد از ضالین بیزاری میجوید.
بعد ادامه میدهد و میگوید؛ اگر انسانهای دیگر را به این معنا نمازخوان کنی یعنی تلاش کردهای در راه عبودیت مطلق حق، از بین رفتن فساد، از بین بردن من و ما و در نهایت وحدت آحاد امت مسلمان.
از شبی که چشمم افتاد به چهرههایی که زل زده بودند به صفحه تلویزیون، وسط حیاط مسجد جامع سبزوار، خط اقامه توی ذهنم جان گرفت.
کوچک و بزرگ، پیر و جوان داشتند یک گزارش را دستهجمعی تماشا میکردند. گزارشی از سفر نمایندههای شهر به لبنان.
نمایندههایی که قبلش دست توی دست تکتک این آدمها، خط اقامه را رسانده بودند به اینجا به جبهه مقاومت به مرز حق و باطل.
وقتی جماعت را به خط کردند که با هم بروند مسجد قصه فلسطین بگویند. بازارچه مقاومت راه بیندازند، پویش مقاومت طلایی درست کنند. صندوق جلوی مساجد و نمازجمعه بگذارند. از کوکهای مقاومت لباس گرم ببافند و روستا به روستا خط سربداران همدل را ببرند.
یعنی دائما ایاک نستعین و غیر مغضوب علیهم. یعنی دائما اقامه صلاتی که من و تو و او را یک کاسه کرد و به قول آقا آخرش وحدت درست کرد میان مردم.
مردمی که بعد از والسلام نماز مغرب و عشاء جلوی این ال سی دی میان صحن مسجد جامع یا توی گوشیهای موبایل رد اقامه را گرفتند تا ببینند دست رنج این جمع شدنشان، دارد کجای جبهه مقاومت را پر میکند. کجا هنوز کار دارد و خالی مانده تا نماینده خبرش را برساند و تندی دوباره دست به کار شوند. دست به اقامه شوند با ایاک نستعین و غیر مغضوب علیهم، برای جبهه حق یارگیری کنند.
@sarbedar_moghavemat
@koookhak
.
میوۀ بسیار، شاخۀ درخت را میشکند، شادی بسیار، قلب را. ترکمن میگوید: «با نصف خندهات بخند تا مجبور نشوی گریه کنی. با جامۀ نو، چاروق نو نپوش. کمال، غصه میآورد!»
پ_ن: سلام بر نیمه شبی که در تاریک، روشن آشپزخانه اسیر کلمات نادر میشوی.
#نادرخوانی
#آتشبدوندود
@koookhak
کوخَک
.
سربداران همدل؛ راوی جغرافیا
تا همین چند وقت پیش با خودم فکر میکردم جغرافیا به چه درد می خورد؟ خصوصا دوران مدرسه همش از خودمان می پرسیدیم یاد گرفتن اسم چند جلگه و کوه و رود و فلان همسایه شرقی و غربی و جنوبی و شمالی چه دردی از زندگی را دوا می کند؟
اما توی همین یکسال پیش اتفاقاتی افتاد که ورق برگشت. یک دفعه همه سرشان رفت وسط نقشه جغرافیا تا ببینند این باریکه غزه که میگویند کجاست؟ فلسطین کدام قسمت نقشه است؟ سوریه کدام طرف میافتد؟ لبنان و یمن چه قدر طول و عرض و مساحت دارند؟
اصلا اسراییل کجاست؟
تازه بعضی هم تکهای باریک از این نقشه را بریدند و چسباندند روی قاب گوشی و دفتر و کیف و کوله مدرسه شان.
از بعد هفت اکتبر و طوفان الاقصی جغرافیا یک معنای دیگر برای مردم دنیا پیدا کرد. معنایی که گاهی علم جغرافی هم از پس جواب دادنش برنمیآمد.
کجا؟ وقتی آدمها معنی پبروزی جمعیتی کم بر لشکر و سرزمینی با وسعت را میدیدند. کشورهایی اندازه بند انگشت روی نقشه که زده بودند توی دهان قدرتهایی که با غصب و غارت هکتار هکتار برای خودشان سرزمین سوا کرده بودند.
حالا دیگر جغرافیا مهم بود. نقشه ها میتوانستند بازیگر جهاد تبیین شوند. بچههای سربداران همدل هم از همان روز اول دستشان آمد که اولش باید جهاد فکری کرد.
عکس نقشه را انداختند روی یک تکه بنر. بعدش روستا به روستا و مسجد به مسجد بنر را پهن کردند و به مردم نشان دادند توی دنیا دارد چه میگذرد ما کجای کاریم و جبهه مقاومت، مقاومت که میگویند کجای این نقشه نشسته و دارد چه طور فتح الفتوح میکند.
سربداران همدل میدانستند ذهن که روشن شود، دیگر دست توی جیب بردن سخت نیست. ذهن که روشن شود، کمک به مسلمانی که یک کشور آن طرفتر گرفتار ظلم شده، دو دو تا چهار تا نمیخواهد.
ذهن که روشن شود، همان سطل آبی میشود که امام روحالله فرمود؛ هرکس یه دانهاش را بریزد این سرطان از روی نقشه شسته میشود و هیچ اثری ازش نمیماند.
@sarbedar_moghavemat
@koookhak
.
میخواستم به مناسبت سالگرد ۱۷ دی ماه چند خطی در مورد طیبه سادات بنویسم که فرصت نشد.
طیبه سادات زمانی دختری اهل یکی از روستاهای کرمانشاه که نان پهلویها را آجر کرده بود.
خیلی نگاه نمیکرد که الان شب است؛ راه باریک است، من توی این جاده تنها هستم. همان یک قدمی که بلد بود برمیداشت و خدا برایش جاده گشایی میکرد.
خودش بود و دوربینش. از ویرانیهای پهلوی عکس میانداخت؛ مستند درست میکرد تا نشان مردم دهد و نگذارد سرشان برود تو لاک زندگی و جای دوست و دشمن عوض شود.
دست به مبارزهاش خوب بود؛ چه وقتی دانشآموز بود و چادرش را قرص چسبید و یک تنه ایستاد جلوی ناظم مدرسه، چه وقت دانشجویی که ۱۷ دی ۵۶ در رکاب زنهای مشهدی رفت تظاهرات روز آزادی زن.
روزی که درست یکسال بعدش شهادت را گذاشت توی دامن طیبه سادات. گلوله ساواک یک راست سینهاش را نشانه رفت در راهپیمایی روز آزادی زن در کرمانشاه.
قصهاش را مفصل در کتاب دختران ایران روایت کردهام.
#شهیدهطیبهزمانی
#برفسرخ
#دخترانایران
#روزآزادیزن
@koookhak