eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. سلطه در اشغال فلسطین، به دنبال زیست سیاست و زیست قدرت نیست؛ بلکه به دنبال زنده کردن نوعی مرگ همیشگی است. هدف از گستراندن سایه مرگ این است که قبل از بودن انسان فلسطینی، انسان بودن از آن زدوده شود. پ_ن: سرمقاله عالی. خداقوت به آقای نامخواه و نامه جمهوری‌ها. از زیر سنگ هم شده این شماره رو گیر بیارید و بخونید. جهان‌بینی تازه‌ای از انسان فلسطینی(مقاومت) می‌دهد. @koookhak
. چند وقتی بود که صحبت‌هایی از جنس«چرا پهلوی رو روایت نمی‌کنیم، چرا اونقد که باید نپرداختیم تا روایت‌های تطهیر پهلوی قوت گرفته» توی ذهنم می‌چرخید. تا این‌که از طریق اکران برخط جشنواره عمار، مستند «شهرنو» خورد به پستم. جمع فانوس و موضوع زن هم دیگر حسابی وسوسه‌اش را انداخت به جانم. شروع مستند با یک آتش‌سوزی میان دود و همهمه بود. کم‌کم دوربین رفت نزدیک‌تر تا بگوید این‌جا کجاست و چرا آتشش زده‌اند. هرچه دوربین به روایت ماجرا نزدیک‌تر میشد، بهت و حیرت و نفرت و رنجی بود که سرازیر می‌شد توی وجودم. نمی‌توانستم این حجم تهی کردن انسان از خودش را تصور کنم. یاد جملات سرمقاله نامه جمهور افتادم«...که قبل از بودن انسان فلسطینی، انسان بودن از آن زدوده شود.» کاری که قبیله ظلم خوب بلدش هستند. زنانی که تحت ظلم و بهره‌کشی عده‌ای از اهالی دربار، چیزی از انسانیتشان باقی نمانده بود. نه خودشان را می‌شناختند نه هویتی برای خود قائل بودند. مثل عده‌ای جذامی در حصار یک شهر گرفتار انواع فساد شده بودند. اما یکدفعه وسط مستند، در میان این حجم تاریکی و درد، چراغ کوچکی روشن شد. چراغی که کلیدش را یک زن زد. زنی که تباهی و ویرانی بچه‌ها و زن‌های آن شهر محصور را دوام نیاورد. مال و دارایی‌اش را برداشت و باهاش کاری کرد کارستان. بنای یک مسجد با فرستادن امام جماعتی کاربلد تا خانه امن آدم‌هایی باشد که ناخواسته اسیر تاریکی شده بودند. یاد این شعر جناب مولانا افتادم: تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز @koookhak
. حالا برای لحظه ای آرام می شوم ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت آمدیم عید مبارکی محضر امام رضا جان، به نیابت از شما هم چند شاخه گل هدیه کردیم محضر آقاجان. @koookhak
. ای وای اگر زِ پای نِشینیم، وای ما... @koookhak
. از صبح به هر دری زدم بسته بود. اگر هم کسی پشت در بود، باز نکرد. انبوهی از غصه نشست ته دلم. احساس درماندگی داشتم. عکسش را از توی جیب بغل کیفم درآوردم و گذاشتم جلوم. نیم ساعتی بهش زل زدم. هرچی غصه داشتم، یکی یکی برایش ردیف کردم. با خودم گفتم؛ چه قدر خوب که ما از آدم‌های حی و حاضر روایت می‌کنیم. تازه گاهی از جنس شهید که خدا بهش حیات بی‌نهایت داده. می‌توانی همه بالا و پایین‌های راه‌ات را بهش عرضه کنی. بعد مثل یک آدمی که غل و زنجیر پایش باز شده، دوباره از جا بلند شوی، با یک حال سبک، بروی دنبال سرنخ‌های تازه از مسیری که خودش جلوی پایت گذاشته. @koookhak
هدایت شده از حماة الحق
شیوه شرکت در کمپین جمع‌آوری امضا برای لغو عضویت اسرائیل در کمیسیون حقوق زن سازمان ملل ۱. برای امضای کمپین وارد لینک زیر شوید. https://chng.it/fvqQV4VLM5 ۲. بر روی گزینه Sign Petition که با رنگ قرمز برجسته شده‌است، کلیک کنید. ۳. در این مرحله نام و نام خانوادگی(به انگلیسی) و آدرس ایمیل فعال خود را وارد کنید و بر روی Sign Petition کلیک کنید. ۴. در این مرحله ایمیلی به آدرس ایمیلی که وارد کرده‌اید، ارسال خواهد شد. وارد ایمیل خود شده و بر روی گزینه confirm your signature کلیک کنید. ۵. امضای شما تایید شده و می‌توانید کمپین را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید. https://eitaa.com/homaatt ble.ir/join/FV87SJ5Z2e
. خوشا چون سروها اِستادنی سبز خوشا چون برگ‌ها افتادنی سبز خوشا چون گُل به فصلی، سرخ مُردن خوشا در فصل دیگر، زادنی سبز @koookhak
. استاد می‌فرماید؛ جهت عبادت‌های ما با تفکر مشخص می‌شود. برای همین یک روز معامله توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است، یک روز ممکن است همان بشود؛ جهاد فی سبیل‌الله! @koookhak
. تلویزیون صحنه‌های آتش‌سوزی آمریکا را نشان می‌داد. یکی برگشت، گفت: «خدا داره تقاص اون همه خون که تو غزه ریختن ازشون میگیره.» مادر همسرم مکثی کرد و خیره شد به صفحه تلویزیون: «تقاص خون بچه‌های مظلوم رو با درخت سوخته می‌خواین بگیرین؟ ریشه اینا باید بسوزه که اونم از ما برمیاد.» @koookhak
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. *و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...* توی بعضی برنامه‌های تلویزیونی گاهی مجری یک چالش برای مهمانش تعریف می‌کند. مثلا ازش می‌پرسد تو اگر ده دقیقه به آخر عمرت مانده بود یا می‌دانستی چند روز بیش‌تر زنده نیستی، چه کارهایی انجام می‌دادی؟ مهمان چند دقیقه می‌رود توی فکر. داشته‌ها، آرزوها و حسرت‌هایش را بالا و پایین می‌کند و چند گزینه می‌گذارد روی میز. آقای حسین‌پور از روزی که رفت لبنان، هرشب صوتی و تصویری گزارشی از وضعیت مردم جنگ‌زده و نحوه توزیع کمک‌ها می‌فرستاد اما یک فیلم بیش‌تر از همه روی خط اخبار ماند. حاج آقا در این ویدئوی کوتاه یک عدد را تکرار می‌کرد. عددی که کمیتش چندان نمی‌ارزید ولی تمام وقتی‌ بود که یک آدم فرصت داشته از معرکه بگریزد. تصور کنید آن آدم یک زن باشد؛ حجم ترس و وحشتی که ممکن است زندگی‌اش را تهدید کند، چند برابر می‌شود. او دیگر مثل مهمان برنامه‌های چالشی، وقت نداشت فکر کند، چی با خودش بردارد و کدام وسیله را همراه ببرد. صدای پوتین‌های دشمن را از پشت در می‌شنید و گرومپ گرومپ قلبش او را دعوت به فرار می‌کرد. جانش را برداشت و با همان لباس‌های تنش و شاید بچه‌های قد و نیم قد از خانه زد بیرون. آن‌قدر دوید تا خودش را رساند به نقطه‌ امن. تازه بعد از چند روز به خودش آمد. سر بالا آورد و هزار زن دیگر مثل خودش دید که فقط ۲۰ دقیقه وقت داشتند تا نگذارند دستی به سمت‌شان دراز شود. هزار زنی که حالا جایی دور از خانه و زندگی‌ برای ادامه حیات تا رفع ظلم، نیازمند کمک آدم‌های آزاده هستند؛ حتی به اندازه یک دست لباس. @koookhak
کوخَک
. *و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...* توی بعضی برنامه‌های تلویزیونی گاهی مجری یک چالش برای مه
. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... توی بعضی برنامه‌های تلویزیونی گاهی مجری یک چالش برای مهمانش تعریف می‌کند. مثلا ازش می‌پرسد تو اگر ده دقیقه به آخر عمرت مانده بود یا می‌دانستی چند روز بیش‌تر زنده نیستی، چه کارهایی انجام می‌دادی؟ مهمان چند دقیقه می‌رود توی فکر. داشته‌ها، آرزوها و حسرت‌هایش را بالا و پایین می‌کند و چند گزینه می‌گذارد روی میز. آقای حسین‌پور از روزی که رفت لبنان، هرشب صوتی و تصویری گزارشی از وضعیت مردم جنگ‌زده و نحوه توزیع کمک‌ها می‌فرستاد اما یک فیلم بیش‌تر از همه روی خط اخبار ماند. حاج آقا در این ویدئوی کوتاه یک عدد را تکرار می‌کرد. عددی که کمیتش چندان نمی‌ارزید ولی تمام وقتی‌ بود که یک آدم فرصت داشته از معرکه بگریزد. تصور کنید آن آدم یک زن باشد؛ حجم ترس و وحشتی که ممکن است زندگی‌اش را تهدید کند، چند برابر می‌شود. او دیگر مثل مهمان برنامه‌های چالشی، وقت نداشت فکر کند، چی با خودش بردارد و کدام وسیله را همراه ببرد. صدای پوتین‌های دشمن را از پشت در می‌شنید و گرومپ گرومپ قلبش او را دعوت به فرار می‌کرد. جانش را برداشت و با همان لباس‌های تنش و شاید بچه‌های قد و نیم قد از خانه زد بیرون. آن‌قدر دوید تا خودش را رساند به نقطه‌ امن. تازه بعد از چند روز به خودش آمد. سر بالا آورد و هزار زن دیگر مثل خودش دید که فقط ۲۰ دقیقه وقت داشتند تا نگذارند دستی به سمت‌شان دراز شود. هزار زنی که حالا جایی دور از خانه و زندگی‌ برای ادامه حیات تا رفع ظلم، نیازمند کمک آدم‌های آزاده هستند؛ حتی به اندازه یک دست لباس. @koookhak
کوخَک
. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... توی بعضی برنامه‌های تلویزیونی گاهی مجری یک چالش برای مهما
♨️ 🔺فقط یک دست لباس ضروری برای زنان آواره مسلمان در هرمل لبنان گزارش ویژه از نیاز فوری ۱۴هزار زن مسلمان آواره در هرمل لبنان شماره حساب: 3607710157963971 شبا: IR190600360771015796397001 شماره کارت: 6063737005209034 به نام «منتظران موعود سبزوار» @hadi_hoseinpor