کوخَک
. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... توی بعضی برنامههای تلویزیونی گاهی مجری یک چالش برای مهما
.
امشب توی مسجد، ویدئو را دست به دست چرخاندم بین صفهای نماز.
همین یک دقیقه فیلم، سر حرف را بینمان باز کرد تا مجال پیدا کنم برای شرح بیشتر وقایع این روزها.
خیلی گرفتار کاملگرایی نشویم. یک نفر هم یک نفر است. همان یک نفر خودش اهل بیتی دارد که میتواند شعاع بیشتری را روشن کند.
#روایت_مقاومت
.
از عملیات احیا تا خاک کارخانه!
پارسال جایزه جلال، قسمت عملیات احیا شد. انگار بیشتر از هروقتی دنبال زنده کردن، حرکت دادن و امید پراکنی بودیم. هرجایی که احساس میکردیم نفس یه مکانی یه کسی یه مثلا کارخونهای داره بند میاد.
ولی امسال نمیدونم چرا رفتیم سراغ خاک کارخانه. انگشت کشیدیم روی خاک کارخونههای وار رفته و شکست خورده. چرا گرد و غبار پاشیدیم جای احیا!
ولی اون کارخونه جلالِ امسال، هرچی هم از کیفیتش بگن، ساخته و پرداخته و مدیریت شده توسط خارجکیها بود؛ ما ایرانیها در خوشبینانهترین حالت، کارگرهای خوشحال!
ولی عملیات احیا با همه کم و کسریهاش، نان بازوی خودمون بود. نشسته بودیم سر سفره خودمون.
به قول امام روحالله
ان شاء الله خودمان سر سفره خودمان مینشینیم و نان پنیر خودمان را میخوریم. و ما لازم نداریم آن دستگاههای قدرتهای بزرگ را که ما دست بسته تسلیم آنها بشویم برای اینکه، یک پارک داشته باشیم، برای اینکه، یک عمارت کذا داشته باشیم...
منکر نکات مثبت خاک کارخانه نیستم؛ در ترسیم فضای کارگری در ترسیم تاثیر سیاستهای غلط بر اقتصاد و معیشت اما چرا در روایت پیشرفت جاش میدیم؟!
الله اعلم!
@koookhak
.
برای دنیایت چنان باش كه گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش كه گویی فردا میمیری.
مدعای این سخن حضرت امیر علیهالسلام، همین کاسه پسته است.
تو خاطرات شهید میخواندم که چهطور با زحمت نهالهای پسته را کاشته و بالای سرشان ایستاده.
سری که هزار سودا داشته.
سودای رفتن و بریدن در عین کاشتن و ماندن.
حالا ده سال است نهالهای کوچکش ثمر داده؛ درست مثل خون پاکش که هنوز راه میافتاد تو رگ آدمهای یخ زده و حیات میبخشد.
پ-ن:رفته بودم پیش همسرش، دیدار تازه کنم که شهید خودش آمد برای پذیرایی. یک دانهاش را برداشتم و باقی را تبرکی آوردم برای بچهها.
#شهیدرضادامرودی
#حیاتبیمرگ
#انسانانقلاباسلامی
@koookhak
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید | تلاش مادران میدان جمهوری
📚 کتاب «مادران میدان جمهوری» نوشته خانم مریم برزویی، روایت تلاش جمعی از زنان و مادران سبزواری برای نمایش الگوی سوم زن در انقلاب اسلامی است. این کتاب در برگیرنده فعالیتهای انتخاباتی گروه «مادرانه سبزوار» است که در انتخابات سال ۱۴۰۰ با حضور در کوچهها، بوستان ها، مساجد و سایر مکانهای عمومی مردم را برای حضور در پای صندوقهای رای دعوت میکردند.
🏷️ تهیه کتاب مادران میدان جمهوری:
🔻 از انتشارات «راهیار»
https://raheyarpub.ir/
🔻 از غرفه «باسلام»
http://basalam.com/hoseinieh_honar_sabzevar
#مادران_میدان_جمهوری
#انتخابات
🚩 همراه «حسینیه هنر سبزوار» باشید
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
.
تراوشات یک ذهن باشرف!
کاریکاتور اثر کمال شرف، نسبت به حوادث امروز لبنان؛ ایستادگی بانوی لبنانی مقابل تانک اسراییلی
#کمالشرف
#فرزندانروحالله
@koookhak
کوخَک
. تراوشات یک ذهن باشرف! کاریکاتور اثر کمال شرف، نسبت به حوادث امروز لبنان؛ ایستادگی بانوی لبنانی مق
.
تنها هنری مورد پذیرش قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی ـ صل الله علیه و آله و سلم ـ اسلام ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت ها باشد.
هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد، و در یک کلمه «اسلام آمریکایی» باشد.
بخشی از پیام امام به هنرمندان
جلد۲۱صحیفه
@koookhak
.
آن چیزی که ما در روز مبعث باید توجه به آن بکنیم این است که با بعثت رسول خدا، بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرتهای بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند.
بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمتها نجات بدهد، ظلمات را بکلی کنار بزند و به جای او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جای او نور علم بیاورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است، فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفرق نداشته باشند.
صحیفه امام،ج 17
#بعثت
#ایفدایمیمنامتبامشددبودنش
@koookhak
کوخَک
.
به بلندای روح قیصر
«شعرت، قصهات، چه میدانم گزارشت را میدادی، اون میخواند و بحث و جدل شروع میشد. او خط میزد، دایره میکشید، حاشیه میزد، پیشنهاد میداد شاید هم چند کتابی به امانت.
بعد بدرقهات میکرد و وعدهی دیدار بعدی را میداد...تویی که تا پیش از این حتی نمیدانستی در چه قالبی نوشتهات را عرضه کردهای و هنوز یادت نیامده بود این نخستین اثرت بوده یا دومی، وقتی دکمه آسانسور را میزدی که برگردی...دیگر خودت را نویسنده یا شاعری تمام عیار میانگاشتی که اندک فرصتی دارد تا دنیا را از ظرافت و ژرفای افکارش لبریز کند! انگار بلندای روح قیصر در وجودت رسوخ کرده باشد.»
این جملات گوشهای از شخصیت شاعریست که کمتر کسی پیدا میشود، یک بار گذرش به شعرهای او نیفتاده باشد.
شاعری که روح اشعارش، درد است. دردی از جنس مسئولیت، نسبت به جامعه و جهانی که در آن زیست میکرد. دردی که نمایشی نبود؛ برگرفته از عمق نگاه قیصر امینپور به زندگی بود؛ برای همین تک تک بیتهایش به جان مخاطب مینشیند.
شاعر کوچه آفتاب عنوان کتابیست که خاطرات مرحوم قیصر امینپور از زبان آدمهای برجستهی عرصه ادبیات و فرهنگ، به کوشش پژمان عرب، در آن گردآوردی شده است.
اسم کتاب واقعا به قیصر میآید. مثل آفتاب، گرم و گیرا. انرژی بخش و حرکت دهندهی آدمهای دور و برش، بدون هیچ چشمداشتی. کسی که هرچه از علم و هنر جمع میکرده به جای انبار کردن و خست به خرج دادن، در اختیار جویندههایش میگذاشته.
آدمیزاد را همین جنس سلوکهاست که زنده نگه میدارد حتی وقتی توی این دنیا نباشد.
پ_ن:پیشنهاد میکنم این کتاب را حتما بخوانید. ویژه قیصردوستها؛ اگر میخواهید به لایههای عمیقتری از شعرهای قیصر راه پیدا کنید.
#شاعرکوچهآفتاب
#پژمانعرب
#راهیار
@koookhak
.
دوکلمهحرفحساب
داشتم کارتنها را جابهجا میکردم که یکی از پوشهها سرازیر شد و چند برگ کاغذ پخش شد رو زمین.
نشستم کنارشان؛ تیترها، کلمات، اسم بچهها پرتم کرد به ده سال پیش. وقتی توی اتاق کوچک دفتر جنبش، نشستیم دور هم برای تولد دوکلمهحرفحساب.
سردبیریاش افتاد رو دوش من. با همان دم و دستگاه نصفِ نیمه دانشجویی، روز درمیان، چند صد نسخه ازش بیرون میآمد.
از دغدغههای دانشجویی و مشکلات دانشگاه تا اتفاقات کشور، تویش پیدا میشد.
گاهی تحسین میشدیم، گاهی سر از اتاق رییس و معاونتهای دانشگاه درمیآوردیم. گاهی هم یک پیگیری بالاخره جواب میداد و گرهای از کار دانشجو باز میکرد.
روزهای نشریه از شش صبح از خانه میزدم بیرون و تا غروب که دانه آخرش برسد دست دانشجو و استاد و کارمند دانشگاه، میدویدیم.
آن موقعها دوکلمهحرفحساب و دفتر کوچک طبقه منفی یک دانشکده ادبیات، مرکز عالم ما بود. عالمی که برای گوشه گوشهاش نقشه داشتیم.
امروز دیگر دوکلمهحرفحساب، برای خودش یک درخت تنومند شده. شمارهاش از صد هم گذشته؛ به همت نسلهای بعد از ما که تلاش کردند خط را نگه دارند.
#دوکلمهحرفحساب
@koookhak
.
به وقت تولد انسان انقلاب اسلامی بر مدار واژهها
۱۲بهمن ماه ۱۴۰۳
#شهیدرضادامرودی
@koookhak