eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
کوخَک
. دختران ایران ما در سی و ششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب، مشتاق دیدار شما در غرفه انتشارات راه یار:)
دختران ایران حاصل صدها ساعت، مصاحبه، کار پژوهشی و رصد زیست زن انقلاب اسلامی در عرصه‌های مختلفه که در قالب روایت، دقایقی مهمان مخاطبشون میشن تا پرده‌ای از سلوک فردی اجتماعی و خانوادگی زن مسلمان انقلابی رو به نمایش بگذارند. تا بگن به قول آقا می‌شود زن بود، محجبه و شریف بود و در عین حال در متن و مرکز زمانه خود! ما قصه این زنان رو برای صدها دختر نوجوان، زن و مرد دیگه هم در قالب انجمن روایت‌گری دختران ایران بردیم. هربار آدم‌ها از شنیدن قصه این زن‌ها به وجد اومدن و با حرکت توی سیر زندگی این سوژه‌ها خودشون رو، هویت‌شون رو پیدا کردن و بالیدن. پ_ن: صدای قدم‌های جلد دوم نزدیکه پس زودتر برید سراغ مطالعه جلد اول تا بزودی در جلد دوم، مهمان روایت‌های دیگری از زنان سرزمین‌مون بشید. @koookhak
. ‌ استاد یک بار می‌فرمود: «از لحاظ مراتب حیات، گیاه نسبت به حیوان در مرتبه پایین‌تره. باز حیوان نسبت به انسان در مرتبه پایین‌تر و انسان در بالاترین مرتبه نسبت به حیات قرار داره. حالا تو گفتمان دینی یک وقت ارزشی به‌ وجود می‌آد که از جان انسان، حیات انسان می‌زنه بالاتر و فدای اون ارزش میشه. بعد خدا می‌آد این‌جا چه معامله‌ای می کنه؟ میگه در برابر اون حیاتی که بخشیدی، من یک حیات بی‌پایان بهت میدم. چه جور حیاتی؟ مرگی که قادر بود اون حیات اولیه رو ازت بگیره دیگه کاری ازش برنیاد و تو بی نهایت بشی. همون بل احیاء خودمون!» ‌ پ_ن: خدایا ممنون اجازه دادی بخشی از ساعات عمر ما خرج انس با حیات طیبه این انسان‌ها بشه. ‌ @koookhak
. کشان کشان خودم را روی سنگ کنار تابلو قله می‌اندازم. چند نفس عمیق می‌کشم و کمی آب می‌خورم. بالاخره بعد از مرارت‌های فراوان موفق به فتح قله می‌شویم. خانمی تو سن و سال‌ مادر بزرگم، در حالی که باتومش را محکم توی زمین فرو می‌کند، می‌‌آید طرفم. کوله‌اش را می‌جورد و یک دانه شکلات می‌دهد دستم. _بخور تا از دست نرفتی. چیه همی چادر چاقچور پیچیدی به خودت. بابا بذارید یه کم این هوا بخوره به سر و روتون. لبخندی می‌زنم و می‌گویم: «حالم خوبه. یه کم خسته شدم. چند هفته‌اس نیومدم تنظیماتم به هم خورده.» _تنظیمات چی؟ باز کن از سر و گردنت، ببین خستگی می‌فهمی چیه!؟ ‌ و این مکالمه تا یک ساعت که نفس تازه کند و سرازیر شود، ادامه پیدا می‌کند. علت دیسک کمر، درد گردن، سیاتیک، سفر ترامپ به خاورمیانه، تعطیل شدن خندوانه، جنگ جهانی اول، تسخیر لانه جاسوسی، قتل بروسلی و قحطی بزرگ ایران، بالاخره طی همین گفت ‌و گوی به قول نورالدین قنج و منج و جمع و جور کشف می‌شود. همه‌اش گویی زیر سر همین یک تکه پارچه مشکی بوده و الکی کمر ما را زیر هزار و یک تحلیل ریز و درشت توی کتاب‌ها خم کرده‌اند. ‌ البته پیرزن پر هم بی‌راه نمی‌گفت؛ همه چیز زیر سر همین چند متر پارچه است که روزگار استکبار را سیاه کرده و هر بار که افتاده به جانش و هزار تکه‌اش کرده، باز زن مسلمان ایرانی از نو همه تکه‌هایش را چیده کنار هم. ‌ عکس: طبیعت قله زو/مشهد ‌ @koookhak
. آقا امروز در دیدار معلم‌ها: معلم یک چهره‌ی زیبای بانشاطِ دوست‌داشتنی در چشم آحاد مردم باشد به‌طوری که اگر به کسی، به جوانی، گفتند که «در این فهرست شغل ها کدام را انتخاب می‌کنی؟»، نگذارد معلم را رده آخر؛ گاهی این‌جوری است، وقتی جاذبه نداشت، آن کسی که دنبال شغل است به فکر معلمی اصلاً نمی‌افتد، مگر اینکه مجبور بشود. ما باید به‌عکس کنیم؛ باید این گرامی‌داشت به‌نحوی باشد که در افکار عمومی علاقه‌ی به معلم و *چهره‌نگاری معلم آن‌چنان باشد که جذاب باشد. معلم را مردم به‌صورت یک موجود فعال، پرتلاش، بانشاط، موفق، باافتخار، سرافراز، ببینند.* *البته راه دارد اینها؛ اینها کارهایی است که با گفتن و تذکر دادن حل نمی‌شود. اهلِ فن‌ آن باید بنشینند، کار رسانه‌ای لازم دارد، کار هنری لازم دارد؛ فیلم بسازند، کتاب تولید کنند، همچنانی که ما درباره مثلاً یک شهید یک کتاب تولید می‌کنیم، انسان می‌خواند عاشق آن شهید می‌شود. کتاب درباره‌ی رفتار یک معلم، به صورت رمان مثلاً، تولید کنیم که وقتی انسان آن کتاب را خواند، عاشق معلم بشود.*
. امروز که داشتم بیانات آقا تو دیدار معلم‌ها رو مرور می‌کردم وقتی رسیدم به این بخش یعنی چهره‌نگاری معلم جذاب، خیلی خوشحال شدم که هرچند خیلی کوتاه و اندک با قلم ناقصم تونستم یک معلم جذاب و دوست‌داشتنی رو تو کتاب روایت کنم. کسی که واقعا آدما با خوندن قصه‌اش، عاشق چنین معلمی می‌شدند. آرزو می‌کردند وقتی معلم شدند شبیه‌ش بشوند یا چنین معلمی داشته باشند. بعضی هم باور نمی‌کردند که ایشون واقعا چنین ویژگی‌هایی دارند. و سرزمین ما پر است ازین معلم‌ها که روایت‌شون می‌تونه معلمی رو به نقطه انبیایی خودش، نزدیک و نزدیک‌تر کنه. ‌ @koookhak
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️شاید همین بچه‌ها تاریخ‌ساز بشن نظر مخاطبان نشریه سـُها ✍سلام، وقتتون بخیر! من مشاور مدرسه متوسطه اول هستم از یه شهرستان محروم. خواستم بهتون خدا قوت بگم. مجله رو عید خریدم و عاشق تمام روایت‌هایش شدم. با خودم گفتم چرا فقط من لذت ببرم؟! 👌با کمک بچه‌های مدرسه، نشریه را تبدیل کردیم به یک نمایشگاه هفته مشاغل که هم بازی داشت هم داستان و البته داستان مسیرهای شغلی ناشناخته. 🥹شوق بچه‌ها، برق چشماشون واقعا حیرت‌زده‌ام کرد؛ فکر نمی‌کردم اینقدر براشون جالب باشه ... 😮همه این بچه‌ها دانش آموزان مدرسه تیزهوشان هستند؛ خیلی‌هاشون به فکر رفتن از کشور هستن حتی از سن 14سالگی! وقتی روایت‌ها رو می‌خوندن تا برای نمایش حاضر بشن، *تعجبِ همراه با افتخار* رو تو چهره‌شون می‌شد دید... 😍شاید همین بچه‌ها یه روز تاریخ‌ساز بشن 📍خوانندگان عزیز جهت تهیه شماره اول مجله «سُــها» به آیدی @soha_magiran پیام ارسال کنید. 🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
. مثل امشبی زمین را به آسمان دوختیم شاید بگویند صحیح و سالم نشسته‌ای روی زمین. اما دریغ! هر ساعت که می‌گذشت تکه‌ای از بال و پرتان را نشان‌مان می‌دادند. هر تکه از وجودتان یک گوشه از کوه و دشت جامانده بود. تقسیم شده بودید میان نقاط دور از دسترس. درست مثل همان نقطه‌های دور و کور روی نقشه که اولین بار با حضورتان رییس جمهور به خودشان می‌دیدند. ‌ صبح فردا که جدی جدی رفتنی شده بودی چادر کشیدیم روی سر و راه افتادیم توی خیابان‌های شهر با یک سینی خرما. مثل دخترهای پدر از دست داده برایت اشک می‌ریختیم و از مردم سراغت را می‌گرفتیم. شهر سکوت بود، بهت بود، حیرت بود. همه چیز انگار یخ زده بود. باید یک جوری این داغی و حرارت دلمان را می‌ریختیم بیرون. شب چهارتا سینی حلوا و چند تا میز گذاشتیم وسط شلوغ‌ترین خیابان شهر. مردم جمع شدند. حرفت گل کرد. چشم‌ها تر شد. دلشان برای سید اولاد پیغمبر و همراه‌هایش شکست. اگر بعضی‌ها هم خوبی‌ات را نتوانستند به زبان بیاورند، نگفتند تو رییس جمهوری بدی برایشان بودی. به زبانشان چرخید بگویند خدایش بیامرزد. ‌ خدایت بیامرزد آقای رییس جمهور دعا کن خدا ما را هم بیامرزد ‌ غرض این‌که دلمان دم غروبی به یاد شما بدجور گرفته. انگار یک سنگ بزرگ گذاشته باشند روی قلب‌مان. فقط اشک باید به فریاد برسد. ‌ ‌ @koookhak
. به طبقه پایین رفت و دوربینش را برداشت. پدرش از او پرسید: «کجا می‌خواهی بروی؟» «باید عکس بگیرم.» «پس اعتصاب چه می‌شود؟» «اعتصابِ کاری است نه اعتصابِ عکاسی. من که نمی‌خواهم به آتلیه بروم. می‌خواهم پیش از آن‌که بیت‌لحم را بدزدند و به یغما ببرند از آن عکس بگیرم تا چشم بیت‌لحم باشم.» ‌ پ_ن: کتاب چشم بیت‌لحم زندگی کریمه عمود، اولین عکاس زن فلسطینی که با دوربین از وطنش دفاع کرد. من با کریمه توی مستند فریم‌های فلسطینی آشنا شدم و بعد رفتم سراغ خواندن کتاب سرگذشت‌اش. ‌ @koookhak
. 🇮🇷 جوانهای عزیز! بچه‌های عزیز من! فردا مال شما است، آینده مالِ شما است؛ شما هستید که باید این تاریخ را با عزّتش محفوظ نگه دارید؛ شما هستید که این بارِ مسئولیّت را بردوش دارید؛ خرّمشهرها در پیش است. ۹۵/۰۳/۰۳ @koookhak
کوخَک
. 🇮🇷 جوانهای عزیز! بچه‌های عزیز من! فردا مال شما است، آینده مالِ شما است؛ شما هستید که باید این تا
. این‌که آقا می‌فرماید؛ خرمشهرها در پیش است، یعنی ما با یک موجود زنده طرف هستیم که نو به نو در حال رشد و حرکت است. یعنی ما یک روز یک انقلابی نکردیم که بعد بگذاریم گوشه ویترین تماشاش کنیم و نهایت روزی دو سه مرتبه گرد و غبارش را بگیریم. اگر باور داریم که جنین مرده دنیا نیاوردیم و انقلاب موجودی زنده است، پس هر روزش بلکه هر ساعتش ممکن است یک خرمشهر به خودش ببیند و مایی که باید قد توان و ظرفیت و استعداد خودمان یک پله از این خرمشهر را فتح کنیم. ما یعنی همه؛ نه فقط مسئول و مدیر و فلان دستگاه و نظام جمهوری اسلامی که مردم خیال کنند مدام باید بنشینند تا نظام کاری کند و اگر کارش را درست انجام نداد و آورده‌ای نداشت قابل سرزنش است. مردم در برابر انقلاب تماشاگر نیستند. قطعا کنش‌گرند. حواسمان باشد در ضمن جهاد تبیین‌مان برای مردم یک چهره تماشاگر که مدام نظام باید خودش را بهشان ثابت کند، نسازیم. وگرنه دیگر قصه امت با امام، شبیه همان قصه مسافر و راننده اتوبوس می‌شود که می‌گیریم می‌خوابیم تا راننده ما را به مقصد برساند. نه قصه آن رهبر و اعضای گروه کوهنوردی که همه با هم عرق می‌ریزند تا برسند به قله. @koookhak
. ‌ «....داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم، چرا که ما امت آخرالزمانیم و خمینی این ماه بنی هاشم، میراث‌دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر، در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمی‌شد و هیچ منذری نمی‌آمد، خمینی میراث‌دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما داغ همه اعصار، داغی بی تسلی. ‌ ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد. همه «ماتَرَک رسول الله» را و ما می‌دانستیم که زمین و زمان می‌گردند تا انسان‌هایی چون او هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود و حق است اگر با رفتنش زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند. و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی‌تردید که همان می‌شد...» ‌ شهید آوینی ‌ @koookhak
. اگر می‌خواهید شاهد عاشقانه‌های یک امت با امام‌اش باشید، روحی جان سلام را بخوانید! ‌ زنان، مردان و دختران و پسرانی از سراسر کشور از قشر‌، سن و فرهنگ‌ و زبان‌های مختلف، دست به قلم برده‌اند برای دقایقی هم‌صحبتی با امام‌شان، امام هم هیچ‌کدام ازین نامه‌ها را بی‌پاسخ نگذاشته‌. دانه دانه‌اش را با عبارتی پدرانه و مخصوص جواب داده است. چه می‌خواهد نامه یک آدمی توی پایتخت باشد یا گروهی از دانش‌آموزان از دورافتاده‌ترین روستای سیستان و بلوچستان. ‌ به تعبیر گردآورنده کتاب در مقدمه، نامه‌های نگاشته شده بین مردم و امام در طول سال‌های مختلف، یک منبع دست اول و بی‌واسطه برای پژوهشگران حوزه‌های مختلف علوم انسانی از یک طرف و قصه‌های موجود در نامه‌ها دست‌مایه خوبی برای تولیدات هنری توسط هنرمندان عرصه‌های مختلف از طرف دیگر محسوب می‌شود. ‌ @koookhak