eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
کوخَک
. ‌ هروقت کلاس داشتیم تا چند دقیقه اول، یک دور نظام را نمی‌شست و روی بند پهن نمی‌کرد، دست و دلش به تدریس نمی‌رفت. بچه‌ها هم اغلب همراهی‌اش می‌کردند و چهارتا فحش دیگر می‌گذاشتند روی حرف‌هایش. من می‌ماندم و یک کلاس پانزده نفره. می‌گذاشتم حرف‌هایم را لا‌به‌لای تکلیف کلاسی‌ام بزنم. وقتی قرار بود طرح بنویسیم، صحنه‌بندی کنیم یا پیرنگ بسازیم. استاد هم دیگر دستم را خوانده بود. گاهی می‌آمد وسط خواندن داستانم و می‌گفت: «مگه نگفتم حرفای سیاسی نزنید. ناسلامتی کلاس داستانه‌‌ها.» لبخند می‌زدم و اجازه می‌گرفتم بقیه‌اش را تمام کنم. استاد هم یک آهی می‌کشید و می‌گفت: «تو حیفی! خوب می‌نویسی فقط باید رو محتوات کار کنی. حالا بخون بقیه‌اش رو.» دیشب یک داستان پر و پیمان استکبارستیز آماده کرده بودم. گروه را که باز کردم استاد نوشته بود فعلا کلاس تعطیل است. خورد توی پرم. با خودم گفتم عیبی ندارد می‌گذارم توی گروه، خودشان بخوانند. چند ساعت بعد دیدم یک خروار پیام نخوانده آمده به گروه داستان نویسی شنبه‌ها. هرچی می‌آمدم پایین‌تر نظرها برایم باورنکردنی‌تر می‌شد. مدام نگاه می‌کردم به اسم گروه ببینم اشتباه باز کرده‌ام یا نه. آخری‌اش پیام استاد بود: «من موافق جنگ نبودم اما حالا که شروع کردن از صمیم قلب امیدوارم یه مورچه هم توی اسرائیل زنده نذارن. مریم نوشتن قصه نابودی اسرائیل هم راست کار خودته.» ‌ @koookhak
. دیشب تا مشهد شلوغ پلوغ شد، خط‌های تلفن هم قاطی کرد. مامان هرچی تماس می‌گرفت، صدایش وصل نمیشد. آخرش پیام دادم ما زنده‌ایم. فردا تماس می‌گیرم. اول صبح خودش زنگ زد. مامان: سلام مامان جان خوبین؟ من: نمی‌دانم مامان: خونه‌ای؟ من: نمی‌دانم مامان: یعنی چی نمی‌دانم! کجایی الان؟! من: نمی‌دانم مامان: محسن کجاست؟ من: اصلا نمی‌دانم مامان دیگر طاقت نیاورد. دستار از سر برگرفت و گذاشت به سر و صدا: «از دیشب سکته دادین ما رو. حالا هی نمی‌دانم، نمی‌دانم.» زدم زیر خنده. گفتم: «مامان این یه پویشه. باید تا می‌تونیم اطلاعات ندیم.» مامان کمی مکث کرد: «این پویش جواب دادن به مامان‌ها رو در‌برنمی‌گیره دفعه آخرت باشه!» @koookhak
کوخَک
. نگاهی به گل‌های روی میز آشپزخانه انداختم. حسابی وارفته و ساقه هایشان پلاسیده بود. چند روزی فرصت نکرده بودم عوضشان کنم. ‌ رفتم گل فروشی سر خیابان. ایستادم به تماشای ردیف گل‌های طبیعی. دلم یک گل تازه می‌خواست که تا حالا نخریده‌‌ام. یک دفعه میان انبوه گل‌های داوودی و رزهای رنگی و آلستر، برگ‌های زرد و ساقه‌های قطور آفتابگردان توی آب، چشمم را گرفت. چند شاخه‌اش را به برداشتم و آمدم طرف خانمی که ایستاده بود پشت دخل. کارت را گرفتم طرفش. لبخند کم‌رمقی زد و پرسید: «برای هدیه میخوای؟ بپیچم برات؟» گفتم: «نه برای خونه‌مون خریدم.» چسب پهن را کشید دور ساقه‌ها: «خونتون؟ چه دل خوشی داری خانم. دم مرگیم دیگه باید گل واسه سر مزارمون بیارن. تازه اگه یه نفرمون زنده بمونه.» خندیدم. گفتم: «چه ناامید! حالا کی انقد زورش زیاده که این‌طوری میخواد از ریشه دربیاره ما رو.» آهسته گفت: «اسرائیل!» ‌ دسته‌ گل را ازش گرفتم. گفتم: «کسی که اصل و اساسش رو آبه رو چه کار به کندن ریشه‌‌های تو خاک. اصلا غم به دلت راه نده.» سرش را انداخت پایین. گفتم: «مگه غده سرطانی رو که دربیارن آدم می‌میره. تازه زندگی شروع میشه. درد و رنج‌ها جمع میشه از بدن. ما تازه می‌خوایم تو دنیای بدون اسرائیل یک دل سیر زندگی کنیم.» ‌ @koookhak
981.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ماشاالله به این زن ماشاالله شما دنبال سوراخ موش بگردید و زن‌های ما زیر صدای حملات شما برایتان رجز می‌خوانند. أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ @koookhak
کوخَک
. ماشاالله به این زن ماشاالله شما دنبال سوراخ موش بگردید و زن‌های ما زیر صدای حملات شما برایتان رج
. بکشید ما رو ملت‌ ما بیدارتر می‌شود یعنی همین! یعنی هر هدف‌گیری شما به سمت ما قادر است که حماسه از مردم ما خلق کند.
کوخَک
. ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان درصحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت، و از محرومیت‌هایی که توطئه دشمنان و نا آشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده‌اند؛ و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندی که دل ملت را از شوق وشعف به لرزه درمی‌آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می‌لرزاند، اشتغال دارند. ‌ و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگواری زینب‌گونه ـ علیها سلام الله ـ فریاد می‌زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر؛ و می‌دانند آنچه به دست آورده‌اند بالاتر از جنات نعیم است، چه رسد به متاع ناچیز دنیا. ‌ امام روح‌الله ‌ @koookhak
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. برای هزار بار دیدن و حظ کردن از غیرت و شیرزنی زنان مکتب زینب کبری سلام الله علیها @koookhak
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ ‌ هم‌اکنون/اصابت موشک‌های ایرانی قلب سرزمین‌های اشغالی ‌ @koookhak
. +مامان! اسرائیل چه‌طوری نابود شد؟ +همه‌چیز از عید غدیر ۱۴۰۴ شروع شد دخترم. @koookhak
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
🇮🇷گناه ما، عبور از مرزهای علمی‌ست! صحبت‌های شهید دکتر فریدون عباسی در مورد شهید رضایی‌نژاد 🔸فکر می‌کنید که چرا آقای رضائی‌نژاد را ترور كردند؟ نيروهای امنيتی ما آمدند و گفتند چون دانشجو دانشگاه خواجه نصير بود. مگر چنين چيزی می‌شود؟ يعنی دشمن می‌آيد و هزينه می‌كند كه يك دانشجوی ارشد دانشگاه را ترور كند؟ دلیلش این بود که ما داریم از برخی مرزهای علمی عبور می‌کنیم. چه چيزی در رضائی‌نژاد بود كه او را ترور كردند؟ رضائی‌نژاد يك نيروی باهوش عضو وزارت دفاع بود. مدتی هم بود كه فوق‌ليسانسش را نيمه‌تمام گذاشته بود؛ چون برايش مهم نبود. به جای آن آمده و ايستاده و كار كرده بود و به يك متخصص درجه يك حوزه الکترومغناطیس در كشور تبديل شده بود. 🔸او به روش‌های خاصی دست پيدا كرده بود كه می‌توانست نوعی دستگاه تصويربرداری بسازد كه بتواند از موتور در حال چرخش هواپیما عكسبرداری كند. او این تخصص را بدون اينكه به خارج برود، در همین داخل كشور به دست آورده بود. حالا وقتی که تخصص ایشان در كنار يك تخصص فيزيك گداختی يا فيزيك آشكارسازی هسته‌ای قرار بگيرد، حاصل آن دستگاه مولد X و نوترون می‌شود. آقای رضائی‌نژاد می‌توانست در اين زمينه مقدمات را برای بقيه هم فراهم كند؛ برای همین تشویقش کردیم که مدرکش را بگیرد. وقتی برای ادامه تحصیل رفت، همه درس‌ها را بلد بود. تِزش را هم همان اول ترم گذاشت روی ميز و گفت اين هم محاسباتش. كافی بود دو سه تا آزمايش و مقاله انجام بدهد تا دفاع کند. مقاله هم داد؛ ولی قبل از دفاع او را به شهادت رساندند. 🔸ارزش کار آقای فخری‌زاده و روحیه مدیریت علمی ایشان اینجا مشخص می‌شود که می‌توانست آدمی مثل رضایی‌نژاد را به کارها اضافه کند. آقای رضائی‌نژاد به من می‌گفت «اگر ايستاده‌ام و كار می‌كنم، به خاطر اين است كه از سبك مديريت آقای فخری‌زاده خوشم می‌آيد و دوستش دارم. فهيم است و خوب می‌فهمد كه ما چه می‌گویيم.» فخری‌زاده هم به امثال ايشان ميدان می‌داد كه كار كنند. شهید شهریاری و علی‌محمدی و فخری‌زاده، همگی این روحیه را داشتند که بدون بُخل، هرچه می‌دانستند را یاد می‌دادند و جوان‌ها را به هم وصل می‌کردند. 🔻به نظر من دشمن بايد خيلي بيشتر از چيزی كه الان از ما می‌ترسد، بترسد! آنها چون اطلاعات دارند كه قدرت ما چقدر است، آدم‌هايمان را ترور می‌كنند كه تضعيفمان كنند، رعب در دل ما بيندازند و سازماندهی ما را به هم بريزند؛ چون معتقدند اگر آدم‌های نخبه‌ای را كه در ايران هستند ترور كنيم، بهتر از اين است كه برويم يك كارخانه را بزنيم. اين روش ترور كه در پيش گرفته‌اند، تنها زمانی تمام می‌شود که ما آنها را به خطر بيندازيم؛ يعنی ما بايد هر چه زودتر، از بعضی مرزهای علمی عبور كنيم و توانمندی‌مان را نشان بدهيم. همین‌طور لازم است که با تنظیم متون درسی و دوره‌های آموزشی به‌روز و تكثير آدم‌ها، از تک‌بودن دانشمندانمان عبور کنیم تا آنها محافظت شوند. بايد اين علوم پیشرفته را به دانشگاه‌ها برد و در سطح جامعه پخش كرد؛ آن‌وقت مثل يك سيستم عامل عمل می‌كند و ديگر كسی نمی‌تواند با ترور كردن افراد، آن رشته و حوزه را تعطيل كند. 🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت‌ | راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft