.
امام جمعه کاشان با کفن آمده.
تهرانیها به مذاکرهکنندگان صلح، هشدار میدهند.
سبزواریها ترامپ را تهدید می کنند.
امام جمعه اهواز لباس نظامی تنش کرده.
زاهدانیها شعار حیدر حیدر آوردهاند.
قمیها برای حضور توی نمازجمعه صف بستهاند.
مردم مشهد مشت خشم و مرگ حواله اسراییل و همکاسههایش میکنند.
اصفهانیها با یک قابلمه سوراخ روی سر، پای گنبد آهنین را کشیدهاند به نماز جمعه.
نمازجمعهخوانهای تبریز سر ریز شدهاند توی خیابانهای اطراف
اهالی بابلسر با کفن نشستند صف اول نماز
وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
#جمعهخشمونصر
#همهباهمبرایایران
#ملتامامحسین
@koookhak
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
⭕️ حرفهایی که جایش وسط جنگ است!
🇮🇷 پرونده #فتح_علم
🔸وسط جنگ بود که آن سرباز پیاده رو کرد به امام علی (ع) و پرسید:«يا امير المؤمنين! آيا ميگوئى كه خدا يكیست؟» آنها که شنیدند، برگشتند و به اعتراض گفتند:«الان، در میان چکاچک شمشیرها، چه جای این سوال است؟» اما فرمانده، علی ابن ابیطالب (ع) بود و بهتر میدانست که اتفاقا این سوال جایش همانجاست؛ چراکه پاسخ آن سوال، میتوانست به همه آن میدان جنگ و خونها معنایی بالاتر بدهد و دستها را بر شمشیرها محکمتر بفشارد.
🔻ما هم اینجا و در همین زمان، وسط یک جنگ تحمیلی که هدفش ترساندن ما و مجبور کردن ایران به تسلیم و امضای یک قرارداد صلح تحمیلی است، میخواهیم از دانشمندان شهیدمان بگوییم. همینطور هم میخواهیم خیلی جدیتر از صورت مسئله سادهسازی شده «هستهای برای چه؟ آیا میارزد یا نه؟»، این بحث را مطرح کنیم که چرا «استقلال علمی و فناورانه» در پیشانی و خط مقدم درگیریهای این دوران قرار گرفته است.
✌️پس این روزها با پرونده #فتح_علم با ما همراه باشید تا درباره اینکه چرا «پیشرفت ما، از جنس مقاومت است و مقاومت ما از جنس پیشرفت» بیشتر بگوییم و بخوانیم؛ و برای عزمی جزمتر برای ساختن ایران در میانه جنگ و فردای پیروزی، اولویتها و مسیرمان را بهتر بشناسیم.
#پرونده_فتح_علم
#خط_مقدم_علم #خط_مقدم_فناوری
#روایت_پیشرفت #روایت_مقاومت
#شهدای_هستهای #فناوری_هستهای
#مرزداران_دانش #ایران_قوی
🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت | راوی پیشرفت ایران
@khaneh_pishraft
.
*از طوفان مبارک تا دیگ قورمهسبزی*
راستش را بخواهید توی این هشت، نه روزی که از جنگ وجودی ما با اسراییل میگذرد من نرسیدهام یک قورمه سبزی بار بگذارم. شاید به ندرت گاز خانهمان این چند روز رنگ غذا به خودش دیده. همان یک وعده شام و ناهار را زیادتر پختهام تا اوقات کمتری پای اجاق بگذارم.
اصلا نمیدانم این چند روز، چند ساعت مفید خوابیدهام. خوب که فکر میکنم شاید دو سه روز متوالی اصلا چشم روی هم نگذاشتهام.
مسافرتهایمان هم رفته روی هوا. بازار نرسیدهایم برویم. چند باری برای تهیه ضروریات زندگی رفتهایم تا دم سوپرمارکت محله.
عوضش لپتاپ، صبح تا غروب درش باز بوده. تلفن مدام زنگ میخورده. کتابهای موضوع فلسطین و یهود و اسراییل را ریختهایم دور و اطرافمان تا از تویش متنی، نامهای، حرفی برای جلسه و ارائه دربیاوریم. افتادهایم تو مسجد و پارک و محله و اتوبوس برای تبیین قصه تمدنی ما و این شجره خبیث.
زندگی روی دیگری از خودش را نشان داده. جنگ با اسراییل برکت آورده تو زندگی همهمان. ما را از روزمرگی و اسارت خواب و شکم یک کمی درآورده.
حالیمان کرده جدی جدی جنگ است. جنگی که بود و ما گاهی خودمان را زده بودیم به آن راه و افتاده بودیم تو خط زندگی معمولی.
حالا این جنگ تحمیلی مبارک، ما را به خودمان آورده. حساب کار را دستمان داده که بابا ما میخواستیم پرچم لاالهالاالله را بر قلل رفیع کرامت به اهتزاز دربیاوریم. میخواستیم این پرچم را بکوبیم جایی که بالاتر ازش نباشد، پس چی شد؟
چرا رفتیم تو لاک خودمان. چرا من و زندگیام و بچهام و خانواده خودم شد خط اول درگیریمان.
پس حالا که این طوفان را دشمن دیوانه به پا کرده، من چرا باید به زور خودم را برگردانم پای دیگ قورمهسبزی و تازه به عنوان یک روزمرگی مبارک در ایام جنگ بهش فخر بفروشم؟
ادامه دارد....
@koookhak
کوخَک
. *از طوفان مبارک تا دیگ قورمهسبزی* راستش را بخواهید توی این هشت، نه روزی که از جنگ وجودی ما با ا
.
*از طوفان مبارک تا دیگ قورمهسبزی*
اصلا بیابید فکر کنیم معنی زندگی چیست؟ اصلا جریان داشتن زندگی چه معنایی میدهد.
چرا زیست پیش از جنگ فعلی را معیار و طراز جریان داشتن زندگی گذاشتهایم و حالا اصرار داریم روی همه مولفههایش بایستیم تا اثبات کنیم زندگی در جریان است.
از کجا معلوم بخشی از زیست ما توی رکود سپری نمیشده و حالا این جنگ مبارک یک سنگی انداخته یا اصلا یک سنگی برداشته از جلوی این رکورد تا واقعا زندگی به جریان بیفتد.
ما بفهمیم تو قامت یک حزباللهی از جنس اسلام ناب محمدیاش، چه قدر ساحتهای زندگیمان ناب بودن را در خودش داشته. چه قدرش، جنس جهاد و مبارزه که برازنده تن انسان انقلاب اسلامی است بوده و چه قدرش اسارت در الگوی شرق و غرب.
جنگ، فرصت تامل عجیب غریبی بهمان داده.
بی سر و صدا و از ترس به هم خوردن جریان زندگی که به زعم خودمان گمان میکنیم این حتما همان جریان داشتن است، فرصت ورود به زندگی مجاهدانه را حیف نکنیم.
ادامه دارد....
@koookhak
.
ما همه این لحظات سرشار از عزت و قدرت را مدیون تو هستیم؛ حضرت روحالله.
تو به ما یاد دادی میشود جنگید، برای عقیدهای که یک دنیا مخالف دارد. جنگید و نترسید و به هدف رسید.
#عملیاتبشارتفتح
@koookhak
.
نکتۀ مهمی که همۀ ما باید به آن توجه کنیم و *آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم* این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کیْ و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند.
*به یقین آنان مرزی جز عدول از همۀ هویتها و ارزشهای معنوی و الهی مان نمی شناسند. به گفتۀ قرآن کریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند.*
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و امریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبیِ مان را لکه دار نمایند. بعضی مغرضین ما را به اِعمال سیاست نفرت و کینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند؛ و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای کودکانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادی شان افتاده است! که چه خوب است [به] این سؤال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصاً ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته اند که امروز بی اعتبار شده اند!
۶۷/۰۴/۲۹
امام روحالله
@koookhak
.
نیروی اجتماعی به اجتماع برگرد!
آقای روحالله رشیدی توی کانال شخصیاش نوشته بود؛ نیروی اجتماعی، باید دنبال انجام وظیفهٔ اجتماعیاش باشد، نه اینکه وقت و انرژی.اش را برای تحلیل نوع سوخت موشکها یا طراحی استراتژی جنگ تلف کند.
وظیفهٔ نیروی اجتماعی، کمک به حل شکافهای اجتماعی و ترمیم اجتماع است؛ تلاش برای تحقق عدالت و رفع نابرابری و هر مانع دیگری که در مسیر پایداری اجتماع باشد.
سالهاست نیروهای اجتماعی را در تلهٔ سیاستزدگی و فانتزیبازی گیر انداختهایم و آنها را از رسالت اصلیشان دور نگه داشتهایم؛ با مردم غریبهشان کردهایم!
حالا در معرکههای بزرگی مانند جنگ با اسرائیل، همین نیروها را آنچنان متحیر میبینیم که منتهای حرکت و اقدامشان، رصد رد موشکها در فضای آسمان است. و کمی هم حرص و جوش خوردن بخاطر اصابت یا عدم اصابت.
بعد ادامهاش گفته بود؛ نیروی اجتماعی! به اجتماع برگرد! مردم را دریاب! موشکاندازها کارشان را بلدند و تا پای جان، پای وظیفهشان ایستادهاند.
دیدم به قول دخترهای نوجوان کلاسم، واقعا شاهد بارش حق هستیم. فضای مجازی بدجور ما را به دردسر انداخته. برده توی حاشیه امنی که گمان میکنیم با نوشتن چند پیام و پخشش بین چهارتا گروه و کانال دیگر شدهایم کنشگر جنگ امروز.
بعد هم میتوانیم گوشی را بگذاریم زیر بالشت یک چرتی بزنیم تا یک ساعت دیگر و همان آش و همان کاسه.
اینطوری میشود که میدان واقعی را به این چند کلمه روایت از مجازی به مجازی میبازیم. آرام و بیصدا از پهلوی آدمهای حقیقی توی کوچه، خیابان، پارک، مسجد، فلان مهمانی و بهمان مجلس و اجتماع میگریزیم و پناه میبریم به صفحات مجازی برای اثرگذاری.
حال آنکه بندهای اخوت را با امت، تو این زمین مجازی نمیشود گره زد. حداقل تخماش را نمیشود اینجا کاشت. باید جایی توی میدان، بذرش را بپاشیم تا در همین مجازی چیزی دست و بالمان را برای ثمر دادن بگیرد.
و إلّا سخت قافیه را باختهایم!
@koookhak
.
فرمود: اگر بِایستید، خدا شما را سیراب میکند، شما را بینیاز میکند. ایستادگی کردیم، ایستادیم، خدا بینیاز کرد. عکسش هم همین جور است. سنّتهای خدای متعال انواع و اقسامی دارد دیگر؛ آنجا میگوید: لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم، بعد میگوید: وَ لَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدید؛ این هم سنّت است ــ «کَفَرتُم» یعنی کفران نعمت ــ اگر کفران نعمت هم کردید، از نعمت استفاده نکردید، بد استفاده کردید، سوء استفاده کردید، اگر این کارها شد، اِنَّ عَذابی لَشَدِید؛ آن هم یک سنّت الهی است. اگر خودمان را بر طبق آن موضوع قرار دادیم، آن نتیجه بر آن مترتّب خواهد شد، یعنی هر دو موردش سنّت الهی است؛ آن طرف قضیّه هم همین جور است.۱۴۰۱/۰۴/۰۷
@koookhak
.
چه قدر برای شب اول محرم برنامه ریخته بودم. لباسهای عزا را اتو زده و گذاشته بودم کنار. هیأت نشان کرده بودم. اصلا برای خودم نوشته بودم، اول میرویم حرم اذن عزاداری از امام رضاجان میگیریم بعد راهی هیأت میشویم.
فردا صبح هم که رزقمان جور است. شهید مبارزه با اسراییل میآورند. قرار است دور کسانی بچرخیم که به دست شقیترین اهل زمین رفتهاند پیش خدا.
برنامه بعد را گذاشته بودم، شیرخوارگان حسینی. این یکی دیگر رد نخور داشت. کلی رویایاش را توی ذهنم بافته بودم.
حالا چند ساعت است، دارم به پای آتل بستهام نگاه میکنم. قرار بود از سرشب تا فردا صبح، کجاها که نرود اما سر از جای دیگری درآورد.
جای سقف تکیه و هیات، چشم دوخته بودم به سقف اورژانس.
تا قطرههای سرم آخر شود، سر حرف را باز کردم با آدمهای دور و برم، توی اتاق بستری.
از جنگ تحمیلی گفتیم، از قصه آتش بس و مهمتریناش حرفهای امروز آقا.
خدا امسال سقف هیات را شب اولی محرمی، برای من یک جای دیگر قرار داده بود.
به قول آقا امیرالمومنین علیه السلام :«عَرفْتُ اللّه َ سُبحانَهُ بفَسْخِ العَزائمِ و حَلِّ العُقودِ و نَقْضِ الهِمَمِ.
من خداوند سبحان را به درهم شكستن عزمها و فرو ريختن تصميم.ها و برهم خوردن ارادهها و خواستها شناختم.»
@koookhak