eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. چه‌قدر این ماه رمضانی قرآن را جدی جدی زندگی کردیم. قبل‌تر وقتی مردم غزه را تماشا می‌کردیم همش لب به حسرت می‌گزیدیم که خوشا به سعادت این مردم که قرآن آمده توی متن زندگی‌شان. حالا این شب‌ها ملت، یک جور دیگر قرآن را روی سر می‌گیرند. زن بغل دستی‌ام چنان با شور و حرارت آیات را می‌خواند و همه وجودش تکان می‌خورد که توجهم را به خودش جلب کرد. دوست نداشتم حس و حالش را به هم بزنم، از طرفی دلم هم طاقت نمی‌آورد فقط نگاه‌ش کنم. سرم را نزدیک صورتش بردم. گفتم :«یه جوری دارین با قرآن‌تون دلبری می‌کنین دلم خواست ببینم چی می‌خونید.» انگشتش را گذاشت روی آیه :«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» سرش را آورد بالا. صورتش خیس خیس بود. گفت: «تا حالا این‌قدر این آیه رو دور و برم حس نکرده بودم. زیاد شنیده بودم ولی ندیده بودم. به این آدما نگاه کن. ما اینجا وسط خیابون شب احیا چیکار می‌کنیم؟ ما یک هفته‌اس روز و شب کف خیابون چی می‌خوایم؟ اگه این معنای همین آیه نیست پس چیه؟» هنوز حلاوت حرف‌ش گوشه ذهنم است. @koookhak
. انگار نشسته باشی توی حسینیه امام خمینی(ره) پرده برود کنار و آقا بیایند داخل، مردم با شنیدن اسم آقا مجتبی خامنه‌ای وسط الغوث الغوث‌هایشان یک‌دفعه خیز برداشتند، مشت‌ها را گره کردند و بلند بلند شعار دادند؛ ابوالفضل علمدار خامنه‌ای نگه‌دار. اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه‌ای @koookhak
. بعد از آزادی خرمشهر، نهضت آزادی خواستار پذیرش پیشنهاد صلح عراق شد و چندین نامه به امام نوشت ولی نامه‌ها بی‌جواب ماند. بعد از آن، نامه‌هایی به تعدادی از علما از جمله استاد صفایی حائری نوشتند که استاد جواب نامه را به این شکل که در این کتاب آمده دادند. جنگ یا صلح، یک کتاب مختصر و مفید است. تورقش خالی از لطف نیست. @koookhak
هدایت شده از ریحانه
💌  | تو هنوز هزارها کار داری! 🔰 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت ما، شهید سیدعلی خامنه‌ای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴ 🔻 یک روز از شهادت آقا بیش‌تر نگذشته بود‌ که مامان صبح اول وقت گوشی برداشت و زنگ زد به تک‌تک زن‌های همسایه‌. پشت تلفن به همه می‌گفت بعد از نماز ظهر توی مسجد بمانند برای جلسه. ترس داشت. می‌گفت نباید بگذاریم همه‌جا را یکپارچه سیاه‌ کنند. آقای ما که نمرده. شهید شده. شهید هم باید پرچم انتقامش برود بالا. چرخ خیاطی‌اش را گذاشت توی ماشین و فرستادم پی خرید پارچه مشکی و قرمز. 🔻 بدو بدو رفتیم راسته پارچه‌فروش‌ها. به زور یک مغازه پیدا کردم. کرکره‌اش تا نیمه بالا بود. سرم را خم کردم و رفتم داخل. مغازه‌دار لباس مشکی تنش بود و ایستاده بود پشت دخل. نگاهی به دور و بر انداختم و پرسیدم: «پارچه‌ی قرمز و مشکی دارین؟ هفت، هشت متر می‌خوام.» سرش را آورد بالا: «این همه پارچه قرمز و مشکی می‌خواین چیکار؟» تندی گفتم: «برای عزای رهبر.» رفت سراغ طاقه‌های پارچه مشکی و گفت: «حالا قرمز برای چی؟» گفتم: «ما شهید دادیم. مشکی خالی حق مطلب رو ادا نمی‌کنه حاج‌آقا.» از بالای عینک نگاهی به سیاهی روی شیشه‌ی مغازه‌اش کرد و قیچی را انداخت به ساتن کلفت قرمز. سر حساب و کتاب، نصف پول پارچه را کارت نکشید. گفت؛ مرا هم توی ثواب کارت شریک کن. 🔻 وقتی رسیدیم مسجد، چهار تا چرخ خیاطی دیگر هم کنار چرخ مامان گذاشته بودند. خیال می‌کردی اینجا میدان جنگ است و چرخ‌ها تیربار. مثل برق پارچه را برش زدند و ازش مستطیل‌های کوچک قرمز و مشکی در آوردند. نزدیک غروب نوجوان‌ها را به خط کردیم پارچه‌‌ها را ببرند روی در واحد‌های مجتمع نصب کنند. چند خانه اول را همراه‌شان رفتم که خجالتشان بریزد. در می‌زدیم، اجازه می‌گرفتیم و پارچه‌ها را نصب می‌کردیم روی در. 🔻 شب وقتی داشتم از طبقه‌‌ی بالا پیاده می‌آمدم پایین و تماشای درها می‌کردم، جان می‌آمد به پاهایم. همان مستطیل پارچه‌ای قرمز کنار پارچه مشکی انگار توی سرت می‌خواند که وقت ماتم گرفتن نیست. تو هنوز هزار تا کار داری! ✍🏻 مریم برزویی 🗓 شماره ١۶ 🇮🇷 مجموعه‌روایت «می‌نویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابان‌های ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh