eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. گفت: «حیوونا هم توی این مملکت آسایش ندارن. بیخود نبود اون آقاهه می‌خواست بره یه گاوی توی خارج بشه.» از حرفش خنده‌ام گرفت. گفتم: «چرا حاج خانم؟ چی شده؟» همان‌جور که پرچم را پُر زور می‌چرخاند گفت: «چند شب پیش که صدای پدافند و بمب بلند شد، گوسفندام از طویله ریختن بیرون. چند روزه زبون بسته‌ها هیچی نمی‌خورن.» گفتم: «حق دارید. این اسراییل و آمریکا آسایش برای هیچ جنبده‌ای روی زمین نذاشتن. خدا زودتر نابودشون کنه.» میله پرچم را گذاشت روی زمین و تکیه داد بهش: «سی و خورده‌ای شبه غروب که میشه بیلم رو می‌ذارم گوشه دیوار حیاط، چادر می‌بندم به کمرم و از روستا می‌کوبم میام این‌جا پرچم تاب بدم. قلبم گواهی میده این قوم ظالم از زیر همین پرچم تموم میشن.» پ_ن: بابت کیفیت بالای عکس پیشاپیش عذر خواهم:) @koookhak
کوخَک
https://ble.ir/rahbar_enghelab_ir/5905780225367113973/1775756043380
. دیشب یک خانوم توی تجمع روی پلاکاردش نوشته بود، اینترنشنال رو خاموش کن، حرف خدا رو گوش کن! تا حالا چنین شعاری نشنیده بودم. الان که بند دوم این قسمت پیام آقا را خواندم یاد متن آن پلاکارد افتادم.
. شهید ما هم بالاخره خودش را به روزهای جنگ رمضان رساند. ‌ @koookhak
. یک 🌹 شب تاسوعای سال ۹۴ ایستاده بودم بالای پیکرش. چفیه و تکه‌پارچه‌ها را از دست‌هایی که به سمت پیکر می‌آمد می‌گرفتم، می‌کشیدم به پرچم ایران و برمی‌گرداندم. هنوز درست نمی‌فهمیدم کجا هستم. یاد سه ساعت قبل افتادم که زنگ زدند امشب دانشگاه مهمان دارد، زود همه را خبر کنید که وقت نداریم. بدو راه افتادیم طرف خوابگاه‌های دانشگاه. در اولین اتاق را زدم. گفتم امشب بیایید مهدیه شهید مدافع حرم داریم، پرسیدند؛ مدافع حرم یعنی چه؟ فامیلش است؟ سوالی که هرچه اتاق‌های بیشتری را در می‌زدم، بیشتر تکرار می‌شد. این دو تا کلمه غریب‌تر ازین حرف‌ها بود که فکرش را می‌کردم. حیران مانده بودم. با خودم می‌گفتم آخر یک جوان بسیجی بیست و چند ساله کجا و سوریه کجا؟ تو چه‌طور سر از جنگی درآوردی که نه تنها آدم‌های شَهرت که حتی مردم کشورت هم هنوز درست چیزی ازش نمی‌دانند؟ آخر تو از گوشه یک روستا چه‌جوری پایت به جنگ داعش باز شد؟ یک نگاه‌ام به جمعیت بود، یک نگاه‌ام به چشم‌های سرخ زن جوانش که با نوزاد شیرخوار تقلا می‌کرد دستش را به پیکر برساند و سوالاتی که دست از سرم برنمی‌داشت. دنیا چرخید و درست ده سال بعد، شهید دوباره آمده بود سراغم. این بار یک خروار کلمه گذاشته بودند جلویم تا از لا‌به‌‌لایش آن مرد جوان بیست‌و‌‌چند ساله مدافع حرم را روایت کنم. @koookhak
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
💢سها پناهگاهی در مدرسه خانم شایسته صادقی، از معلم‌های دبیرستان مهدیه تهران، در شب‌هایی که صدای انفجار، آرامش شهر را کم‌رنگ کرده بود، دانش‌آموزانش را دور هم جمع کرد تا با هم از صفحات «مجله سُها»، داستان ایستادگی و پیشرفت زنان توانمند ایران را بخوانند. ⭕️ او با استفاده از عکس‌ها، روایت‌ها و حتی تولید محتوای ساده با کمک هوش مصنوعی، دانش‌آموزان را از هیاهوی بیرون به دنیای روشن قصه‌ها برد؛ جایی که امید و استقامت، نه در افسانه‌ها، که در دل زندگی زنان این سرزمین جاری است. این یعنی «روایت پیشرفت»؛ این یعنی تبدیل امید به یک تجربه ملموس در کلاس درس. 🔻تماشای این فیلم برای ما بسیار جذاب و شیرین بود؛ وقتی دیدیم روایت فعالیت‌های الهام‌بخش زنان کشورمان در «مجله سُها» بیشتر دیده و خوانده شده. تصمیم گرفتیم این تجربه متفاوت از راه یافتن روایت پیشرفت به دل مدارس را با شما هم به اشتراک بگذاریم. 🔅این دقیقا تحقق همان آخرین پیام پیش از شهادت است که فرمودند: «روایت پیشرفت‌های کشور را با کارهای خلاقانه به گوش و جوانان و برسانید.» 📹 فیلم در کانال بله 🎁 خرید شماره چهارم با تخفیف 🌐https://ketabresan.net/w/7WH43 🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
. امروز صبح توی صف آزمایشگاه نشسته بودم، متصدی آزمایشگاه با چند مرد دیگر مشغول صحبت بودند. حرفشان سر حج بود. یکی می‌گفت آقا سالی صدبار مردم بیایند بروند کربلا ما حرفی نداریم ولی پولشان را توی شکم آل سعود نریزند. مرد دیگر می‌گفت چه کاری‌ست ما اصلا پای‌مان را می‌گذاریم توی عربستان که هرسال یک بلایی سرحاجی‌هایمان بیاید. نفر بعد هم گذاشت به نفرین مسئولین سازمان حج که لابد ریگی به کفش دارند. در ادامه هم همزمان بحث را کشاندند به اعزام حاجیان امسال به اضافه مقادیری بد و بیراه. مشابه این حرف‌ها را نه امسال که قبلا هم زیاد جاهای مختلف شنیده بودم. گمان می‌کنم مسأله حج، ضرورت حج و اصلا معنای این اجتماع عبادی-سیاسی خصوصا از نوع ایرانی‌اش، درست جا نیفتاده و تبیین نشده که حاصلش می‌شود این جور تحلیل‌ها و خروجی‌ها و اجماع‌ها در اذهان عمومی. اصلا چه بسا سعودی‌ها از خدایشان باشد ایرانی جماعت حج را تحریم کند تا ذیل خانه خدا هر مدل شکری که دوست دارند بخورند، تو انگار کن بخشی از مرزهای ما آن‌جاست. من اهمیت قضیه را در بیانات آقای شهید و نَقل‌های به حج رفته‌‌ها در این سطح دیدم. اگر مرز باشد که پس پاسداری می‌خواهد نه تحریم! اگر مرز باشد که پس سرش کشته و زخمی می‌دهیم و قرار نیست برایمان حلوا پخش کنند و مثلاً خیلی شیک و بدون خط و خش برویم و برگردیم. فارغ از اعزام‌های امسال، باید فکر اساسی برای روشن کردن قضیه حج برداشت. تا جایگاه‌ش از یک امر اگر نرویم هم به جایی برنمی‌خورد، بیاید توی پازل اصلی خودش. @koookhak
🔰گرامیداشت قائد شهید امت و یاد و خاطره شهدا 📚همراه با رونمایی کتاب (خاطرات اولین شهید مدافع حرم سبزوار ) 🗣 سخنران : حجت الاسلام والمسلمین دکتر خداشاهی 🔸 با حضور خانواده معظم شهید دامرودی 📆 چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ⏰ ساعت۲۱ 📌 میدان دکتر شریعتی، موکب دانشجویی خیمه انتقام 🆔 @bsj_azad_sbz
هدایت شده از ریحانه
هدایت شده از ریحانه
🇮🇷 | انفاق آقا معلم 🔰 روایتی زنانه از شاگردی در کلاس رهبر شهید انقلاب ▪️ روزهای آخر ماه رمضان بود و چوب‌خطم داشت پر می‌شد. چند روز بیشتر از فرصت تبلیغم توی روستا باقی نمانده بود و من هنوز نتوانسته بودم راهی پیدا کنم. هر بار چهره‌ی زن و بچه‌هایی که با ذوق و شوق می‌دویدند طرف کیسه‌ی کتاب‌ها جلوی چشمم می‌آمد، بیشتر کلافه می‌شدم که چرا کاری از دستم برنمی‌آید. کلی چرتکه انداخته بودم اما حساب‌و‌کتاب‌هایم جور درنمی‌آمد. با هفت‌، هشت جلد کتاب هم که نمی‌شد کتابخانه راه انداخت. دلم با رو زدن به دهیار و آقای فلانی و خانم بهمانی هم همراه نبود. می‌خواستم هرچه هست بی‌منت مال خود مردم باشد. ‌ ▫️ یک شب همین‌طور که داشتم کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» را می‌خواندم، یک‌دفعه چشمم روی چند عبارتش متوقف شد. انگار «آقا» درست روبه‌رویم نشسته بود و داشت گره‌های ذهنم را یکی‌یکی باز می‌کرد: «انفاق آن است که خلائی را پر کنی...» کلمات جان گرفتند و دویدند جلوتر: «تا حالا چقدر از حیثیت، از آبرو، از مال و از دارایی‌ات انفاق کرده‌ای؟» گوشم به صحبت‌های آقا بود و چشمم می‌دوید سمت قفسه‌های کتابخانه‌ام؛ پی کتاب‌هایی که بند دلم به آن‌ها وصل بود و از جانم عزیزتر بودند. اما این بار آقا مثل یک معلم ایستاده بود بالای سرم و داشت آدرس اصلی را نشانم می‌داد؛ نه آن آدرسی که در خانه‌ی این و آن می‌جستم. ‌ ▪️ صبح اول وقت معطل نکردم و دلم را زدم به دریا. کارتن آوردم و پنجاه جلد کتاب کودک، نوجوان و بزرگسال سوا کردم. ماشین گرفتم و یک‌راست رفتم سمت روستا. مسجد را مرتب کردم و آن قفسه‌ی بی‌روح جان گرفت و شد یک کتابخانه‌ی نقلی. ‌ ▫️ حالا آن روستا کتابخانه‌ای دارد که من درس «آقا معلم» را با خط خودم روی صفحه اول تمام کتاب‌هایش نوشته‌ام: «انفاق آن است که خلائی را پر کنی...» ✍🏻 مریم برزویی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
📣 *«آرایش جنگی» منتشر شد / روایت ۴۰۰ ساعت همدلی زنان ایرانی با جبهه مقاومت* 💢 در آستانه هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب، انتشارات راه‌یار از تازه‌ترین اثر خود با عنوان «آرایش جنگی» رونمایی کرد. این کتاب به بازخوانی نقش موثر و مجاهدانه زنان ایرانی در پشتیبانی از جبهه مقاومت با محوریت تحولات لبنان و فلسطین می‌پردازد. 🇮🇷 روایت‌های این اثر طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها را شامل می‌شود؛ از اهدای طلا و دارایی‌های شخصی تا روشنگری و تشریح قصه فلسطین که همگی نشان‌دهنده پویایی بخش بزرگی از جامعه زنان ایران در مواجهه با تحولات منطقه است. 📌 «سمانه آتیه دوست»، مدیریت گردآوری اطلاعات را بر عهده داشته و مجموع روایت‌ها از میان ۴۰۰ ساعت مصاحبه با فعالان هشت استان مختلف کشور گلچین شده است. نگارش نهایی این روایت‌ها نیز توسط «مریم برزویی» به رشته تحریر درآمده است. 🏷️ کتاب «آرایش جنگی» با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه، از جمله عناوین ویژه انتشارات راه‌یار در هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب خواهد بود. 💠 @Rahyarpub | [Link](https://book.icfi.ir/)