eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
کوخَک
. ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی‌ها نجات نخواهیم
. بسیار حق فرمودید امام! الان هم باز همین تربیت‌یافته‌های شرقی، غربی چشم‌شان به یک تفاهم‌نامه افتاده و ذوق‌مرگ شده‌اند. تو روزنامه و کانال و دم و دستگاه‌شان عریضه‌ها می‌نویسند در ستایش صلح و تفاهم. یکی نیست بگوید بنده‌خدا ما کجا جنگ‌طلب بودیم. ما دفاع کردیم. بعد هم اگر همان موشک‌ها نبود که تو داشتی کفش‌های ترامپ را واکس می‌زدی. تفاهم‌نامه را هم برده بودند یک جای دیگر امضا کرده، مملکتت را بین خودشان تقسیم می‌کردند. کی تو را آدم حساب می‌کرد که تربیون برداری نظر بدهی. این جماعت که اصلاح بشو نیستند. نیاز به جایگزینی مغز دارند. ولی ما حواسمان باشد بازی دست این‌ها نیفتد. که صلح و وحدت و تفاهم و جنگ و دفاع را با ادبیات وامانده خودشان برای مردم تعبیر و تفسیر کنند. @koookhak
کوخَک
. بخشی از روایت غم‌خوار لبنان از کتاب «...فردا صبح قرار شد یک سر بزنیم به مردم جنوب لبنان و وضعیتشان را از نزدیک ببینیم. به پنج شش تا خانواده سر زدیم. داخل خانه‌ها که می‌رفتی مثل این بود که زمستان توی حیاط نشسته باشی. ما را بردند توی آشپزخانه. به خاطر اجاق، به نسبت قسمت‌های دیگر خانه گرم‌تر بود. موقع خواب وقتی رفتیم توی اتاق، سرما تا مغز استخوانمان را می‌سوزاند. چهارپنج تا پتو کشیدیم روی خودمان. حتی نماز را زیر پتو می‌خواندیم. خانه‌هایشان ساده بود و جز اسباب واجب زندگی چیزی به چشم نمی‌خورد. دلشان می‌خواست یک یادگاری به ما بدهند. هرچه در صندوقچه‌هایشان داشتند باز کردند و دادند به من و خواهرم. فیلم کمک زنان ایران را که نشان دادم سر ذوق آمدند و اشک ریختند. ایران که برگشتیم هرزچندگاهی که مراسمی برای سید و شهید صفی‌الدین می‌گرفتیم عکسش را می‌فرستادم. عکس کارهایی که زنان ایرانی برای کمک به جبهه مقاومت می‌کردند را هم می‌فرستادم. تازه بعد از این سفر معنای آیه قل سیرو فی الارض دستم آمد. خیال می‌کردیم سفر فقط خوردن و گشتن و تفریح کردن است. اما این دو سه روز توی لبنان ورق را در ذهن من برگرداند. دیدم ما تحمل یک سرما و گرسنگی نداریم، آن وقت آن‌ها توی آن هوا آن بی‌برقی و بی‌نانی، سپر بلای ما در برابر ظلم شده‌اند. خواهرم می‌گفت: «خجالت می‌کشم تو خونه بغل بخاری بشینم» من هم تا می‌توانستم شعله را کم می‌کردم. رویَم نمی‌شد زبان به غرزدن باز کنم. توی خیابان‌های لبنان همه‌اش می‌دیدم روی بنرهای شهری نوشته‌اند: «الف ألف شُکر»؛ یعنی خدایا، هزار بار شکرت. می‌رفتی خانه طرف شوهرش شهید شده بود. پسرش مجروح بود. پدرش سرطان داشت، ولی یک دقیقه دستش از دعا و شکر پایین نمی‌آمد. دِین می‌دانستیم به گردن خودمان که همه این صحنه‌ها را برای مردم روایت کنیم. هرجا برنامه‌ای بود با خواهرم می‌رفتیم و بساط گفتگو را پهن می‌کردیم...» عکس: امشب هیات لبیک؛ عزاداری با پرچم‌های حزب‌الله قهرمان @koookhak
کوخَک
. بیست‌ و‌ چهار تا صوت برایم فرستاده بود. پریشب ساعت دو و نیم. صوت‌های کوتاهی که با بغض قطع می‌شد و می‌رفت به صوت بعدی. داشت می‌گفت؛ خانم برزویی! امشب هم سه تا بچه دیگر رفت. کاری از دستم برنیامد. همه زورم را زدم. مادربزرگ بچه دورم زد و کار از دستم در رفت. هی بغض کرد و روضه خواند. دست آخر صدای گریه‌اش بالا گرفت. گفت؛ می‌دانی این بچه‌ها از علی‌اصغر حسین(ع) هم مظلوم‌ترند. علی‌اصغر(ع) را بابایش دوست داشت. این بچه‌ها را هیچ‌کس دوست ندارد. کارشان با چندتا قرص تمام می‌شود و جایشان ته فاضلاب خانه یا بیمارستان است. هیچ‌چیز برای گفتن نداشتم. صفحه کلید را به زور می‌دیدم. نمی‌توانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. دلم می‌خواست بلند بلند گریه کنم. فقط نوشتم خدا چه ظرفیت بزرگی به قلب شما داده حاج خانم! من که دارم لای ماجراهای این پروژه له می‌شوم. فقط یک نیرو دارد راه‌ام می‌برد که روایت این تجربه‌ها، حرف‌ها و ماجراها جلوی بچه‌کشی عمدی را بگیرد، وگرنه تا حالا از هم پاشیده بودم. هروقت پای مصاحبه‌ها و حرف‌های حاج خانم می‌نشینم با خودم می‌گویم خدا می‌داند هرکس را سر چه کاری بگذارد. با همه این مناجات‌ها و بغض‌های شبانه، صبح دوباره پاشنه ور می‌کشد و مصمم‌تر از هروقت دیگری می‌رود تا زندگی و حیات را به عده‌‌ای برگرداند. اشک‌هایش جای ناامیدی بهش قوت حرکت می‌دهد. از این جور آدم‌ها خوشم می‌آید. آدم‌هایی که زود جا نمی‌زنند. میدان را خالی نمی‌کنند. خسته نمی‌شوند. اگر بدانند یک مسیری حق است، زمین و زمان را برایش به هم می‌دوزند. امروز ظهر رفتم برایش نوشتم حاج خانم! کی گفته آن بچه‌ها را هیچ‌کس دوست ندارد. آن‌ها مادری مثل شما دارند که شب‌ها بر مظلومیت‌شان اشک می‌ریزد و روزها برای ماندن‌شان در این دنیا یک تنه می‌جنگد. @koookhak