چند تا جمله رایج برای وقتی که میخوای پیشنهادی رو به طرف مقابل بگی !!
🌸🌸
فردا همدیگر رو توی کافه ملاقات کنیم ؟🫂
내일 카페에서 만날래요? 🫂
🌸🌸
امروز باهم بولکوگی بخوریم ؟ 🥘
오늘 같이 불고기를 먹을래요? 🥘
🌸🌸
حوصلم سر رفته ، دوست داری فیلم ببینیم؟ 🌝
심심한데 영화 볼래요 ? 🌚
🌸🌸
بارون داره میاد ، دوست داری کافه بنوشیم ؟☕️
비가 오는데 커피 마실래요 ?☕️
🌸🌸
هوا خوبه ، دوست داری ورزش کنیم ؟☀️
날씨가 좋은데 운동할래요? ☀️
🌸
💙 한국에는 봄, 여름, 가을, 겨울, 사계절이 있습니다 🇰🇷
💙 در کره چهار فصل وجود دارد: بهار، تابستان، پاییز و زمستان 🇰🇷
한국 = کره
에 = در
는 = نشاندهندهی موضوع
봄 = بهار
여름 = تابستان
가을 = پاییز
겨울 = زمستان
사계절 = چهار فصل
이 = نشانهی فاعل
있습니다 = وجود دارد / هست
💙 봄에는 날씨가 따뜻하지만 바람이 붑니다 🌬
💙 در بهار هوا گرم و ملایم است، اما باد میوزد 🌬
봄 = بهار
에는 = در / در فصلِ
날씨 = آبوهوا
가 = نشانهی فاعل
따뜻하지만 = گرم و ملایم است، اما
바람 = باد
이 = نشانهی فاعل
붑니다 = میوزد
💙 여름에는 덥고 비가 많이 옵니다 ☀️
💙 در تابستان هوا گرم است و باران زیادی میبارد ☀️
여름 = تابستان
에는 = در / در فصلِ
덥고 = گرم است و
비 = باران
가 = نشانهی فاعل
많이 = زیاد
옵니다 = میآید / میبارد
💙 가을에는 날씨가 시원합니다 하늘이 맑고 파랗습니다 🍃
💙 در پاییز هوا خنک است آسمان صاف و آبی است 🍃
가을 = پاییز
에는 = در / در فصلِ
날씨 = آبوهوا
가 = نشانهی فاعل
시원합니다 = خنک است
하늘 = آسمان
이 = نشانهی فاعل
맑고 = صاف است و
파랗습니다 = آبی است
💙 겨울에는 눈이 오고 춥습니다 ☁️
💙 در زمستان برف میبارد و هوا سرد است☁️
겨울 = زمستان
에는 = در / در فصلِ
눈 = برف
이 = نشانهی فاعل
오고 = میآید و
춥습니다 = سرد است
کلمات کلیدی روز اول چالش🗓📚
첫 수업 اولین کلاس
연필 مداد
지우개 پاککن
도시락 غذای وسط روز
운동장 حیاط مدرسه
공 توپ
종 زنگ
교실 کلاس درس
칠판 تخته
책상 میز
시험 امتحان
공책 دفتر
사전 فرهنگ لغت
급식 غذای مدرسه
복도 راهرو
방과 후 بعد از مدرسه
도서관 کتابخانه
책 کتاب
숙제 تکلیف
발표 ارائه
일기 دفتر خاطرات
체육 ورزش
┏━﹘━﹘━﹘━🎀🎐━﹘━﹘━﹘━┓
این داستان:مدرسه🏫✨️
---
제목: 오늘은 특별한 날
수일이가 학교에 갔어요. 오늘은 첫 수업이 있는 날이었어요. 가방에 연필과 지우개를 넣고, 엄마가 싸 준 도시락도 챙겼어요.
학교 운동장에서 친구들이 공을 놀고 있었어요. 종이 울리자 모두 교실로 들어갔어요. 선생님이 칠판에 시험 문제를 쓰셨어요. 수일이는 책상에 공책을 펴고 사전도 꺼냈어요.
시험이 끝나고 급식을 먹었어요. 친구와 복도를 걸으며 말했어요. "방과 후에 도서관 갈래?" 수일이는 도서관에서 책을 빌렸어요.
선생님이 숙제를 내주셨어요. "내일 발표할 거예요." 집에 와서 일기를 썼어요. "내일은 체육 수업이 있어요. 오늘은 즐거운 하루였어요."
ترجمه فارسی:🧾✨️
عنوان: امروز روز خاصی است
سویل به مدرسه رفت. امروز روزی بود که اولین کلاس را داشت. مداد و پاککن را در کیفش گذاشت و غذای وسط روز را که مادرش درست کرده بود هم برداشت.
در حیاط مدرسه، دوستانش با توپ بازی میکردند. که زنگ خورد، همه رفتند توی کلاس. معلم روی تخته سوالات امتحان را نوشت. سویل دفترش را روی میز باز کرد و فرهنگ لغت کوچکش را هم درآورد.
بعد از امتحان، غذای مدرسه را خوردند. توی راهرو با دوستش قدم زد و گفت: "بعد از مدرسه میری کتابخانه؟" سویل تو کتابخانه یک کتاب قرض گرفت.
معلم بهشان تکلیف داد: "فردا باید ارائه بدید." سویل وقتی رسید خونه، دفتر خاطرات نوشت: "فردا ورزش داریم. امروز روز خوبی بود
﹘━﹘━﹘━🎀🎐━﹘━﹘━﹘