هدایت شده از مسعودنامه
شیرین تر ز شهد نگاه تو قند نیست
فرهاد تر ز بند دل هرزه ، بند نیست
هر بار ، هر که دل به نگاه تو داد گفت
زنجیر تر ز موی سیاهت کمند نیست
آن دلفریب ، دوش که از بیشه میگذشت
میگفت قاف صبح را بجز این سمند نیست
این قله صبر می طلبد ؛ بین راه ماند
آن راهرو که از این هنر بهرهمند نیست
بیباک باش و سخت که این افت و خیز و رنج
پیمودنش نیاز به آداب و پند نیست
یوسف که چاه را به هوایش خرید ؛ گفت
بیمام ز گرگها که تنم میدرند ؛ نیست
لبسوز شد ز هُرم دَمت جام ؛ هم شراب
با این حساب ، مستی من ناپسند نیست
با کوکِ ساز توست که رقصند واژهها
ناکوک اگر شوی ؛ به غیر از چرند نیست
چندیست چون غزالک وحشیست دل ؛ بیا
تیمار کن که حوصلهی چون و چند نیست
آرامِ توست ؛ باش ! که این زخم خورده را
بدزهر تر ز نیش جدایی ، گزند نیست
امروز شعر من غزل چشمهای توست
فردا دلم به هیچ کسی جز تو بند نیست
من خار و تو گل و بازارِ داغ و ، دل
"مسعود" تر ، از این که مرا میخرند نیست
📝 مسعود میرزایی . دیماه 402
مراسم جشن میلاد حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها، هیئت ابوالفضلی کریت
https://eitaa.com/korit_khabar/5861