eitaa logo
کوثر🇮🇷
295 دنبال‌کننده
215 عکس
219 ویدیو
16 فایل
ما منتظریم و انتظارمان فعال است! اگر شما هم مانند ما هر لحظه از زندگی تان را با یاد او نفس می کشید...🌹🌱 اگر دل تان برای عدالت جهانی، برای صلح حقیقی و برای لبخند مهدی (عج) تنگ شده...🙂🙃 با ما هم نفس شو شاید این دلتنگی مشترک، ما را به ظهور نزدیک تر کند💚
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید نوری فقط در مسیر مقاومت فعالیت نداشتند بلکه ایشان در زندگی روزمره فردی بسیار متعهد و مسئولیت پذیر بودند به طوری که برادر ایشان وقتی نامزد انتخابات شده بود و برای امور مالی به کمک ایشان نیاز داشتند به کمک برادر خود رفتند اما بیشتر از هر چیز به امور معنوی اهمیت میداد به طوری که در روز های حساس انتخابات در اعتکاف شرکت کرد.
ایشان در سوریه در کناره همرزمان شان بسیار ساده زیست زندگی می کردند به طوری که در شب های سرد در کنار آنها در چادر به استراحت می پرداخت و حتی با چنین شرایطی مشغول به انجام اعمال عبادی از جمله نماز شب می شدند.
دختری میگفت من همکلاسی بابک بودم و خیلی تو نخش بودیم هممون،اما انقد باوقار بودکه همه دخترا می‌گفتند این نوری انقد سر و سنگینه حتما خودش دوس دختر داره و خیلی عاشقشه...! بعد من گفتم میرم ازش میپرسم تا تکلیفمون روشن بشه... رفتم رو دررو پرسیدم گفتم: بابک نوری شمایی دیگه؟! بابک گفت: بفرمایید گفتم: چرا انقد خودتو میگیری؟ چرا محل نمیدی به دخترا؟ بابک یه نگاه پر از تعجب و شرمگین بهم کرد و سریع رفت و اونجا نموند. بعدها که شهید شد همون دخترا و من فهمیدیم بابک عاشق کی بوده که به دخترا و من محل نمیداد... عاشق بود! خیلی هم عاشق بود... عاشق‌ حضرت‌ زینب‌ و شهادت...!
وی علاوه بر فعالیت‌های نظامی، در انجمن‌های خیریه و امور اجتماعی نیز فعال بود و نقش مهمی در کمک به خانواده و برادر بزرگ خود ایفا کرد. رفتار، تعهد و اخلاق او باعث شد که حتی در میان همرزمانش نیز به عنوان الگویی از اخلاق، تواضع و اخلاص شناخته شود.
در ادامه بخشی از گفت و گویی که با پدر شهید بابک نوری انجام شده را با شما به اشتراک می گذاریم 🌺
آقای نوری فکر می کردید بابک یک روزی شهید بشود؟ واقعیتش ما بابک را نشناختیم الان که او شهید شده است می بینیم که چقدر در موسسه های خیریه فعال بوده و چقدر همه او را می شناسند. ایشان دانشجوی چه رشته ای بودند؟ دانشجوی ارشد حقوق دانشگاه تهران شما از اعزامش به سوریه خبر داشتید؟ این موضوع را به طور مستقیم بیان نکرد اما شش ماه در سپاه بست نشسته بود و می‌رفت و می آمد تا به قدرت خدا با اعزامش موافقت شد. برای اعزام با شما خداحافظی کرد؟آیا شما مخالفتی نکردید؟ نه به من چیزی نگفت از همان دور به من نگاه کرد من به او نگاه کردم و این شد آخرین دیدار مان.... ایشان کی اعزام شدند و فاصله اعزام تا شهادت ایشان چند وقت بود؟ ۲یا۳ آبان اعزام شدند و ۲۶ روز بعد به شهادت رسیدند و در ادامه با تاسف گفتند ایشان با ۲۶ روز دفاع از حرم حضرت زینب شهید شدند و بنده با اینکه ۵۰ ماه در جنگ ۸ ساله بودم هنوز شهید نشدم ایشان فرد بسیار با لیاقتی بودند.
در روز ۲۸ آبان ۱۳۹۶، شهید بابک نوری به همراه همرزمانش برای شناسایی و ردیابی دشمن به منطقه البوکمال در سوریه رفت. ساعت ناهار، هنگامی که بسیاری از نیروها مشغول صرف غذا بودند، بابک در کنار همرزمانش نشسته بود که ناگهان صدای سوت خمپاره آنان را غافلگیر کرد. ترکش خمپاره جان سه تن از رزمندگان، از جمله بابک نوری را گرفت و آنان در مسیر شهادت قرار گرفتند.
و خدا اینگونه عاشقانه بابک نوری را در آغوش کشید...🥺
در ادامه بخشی از وصیت نامه این شهید بزرگوار برای شما ارسال خواهد شد
🔹️ شهید مدافع حرم بابک نوری در بخش های از وصیت نامه اش می گوید:خدایا همیشه خواستم به چیزهایی که از آن‌ها آگاه هستم عمل کنم ولی در این دنیای فانی به ‌قدری غرق گناه و آلودگی بودم که نمی‌دانم لیاقت قرب به خداوند را دارم یا نه ؟ ◇ خدایا گناه‌های من را ببخش ، اشتباهاتم را در رحمت و مغفرت خودت ببخش و تا وقتی‌که مرا نبخشیدی از این دنیا مبر . ◇ خدایا تا وقتی ‌که راهم راه حق هست مرا بمیران. ◇ خدایا کمکم کن تا در راه تو قدم بردارم و در راه تو جان بدهم.
 به تو حسادت می‌کنند، تو مکن. تو را تکذیب می‌کنند، آرام باش. تو را می‌ستایند، فریب مخور. تو را نکوهش می‌کنند، شکوه مکن. مردم از تو بد می‌گویند، اندوهگین مشو. همه مردم تو را نیک می‌خوانند، مسرور مباش... آنگاه از ما خواهی بود. حدیثی بود که همیشه در قلب من وجود داشت از (امام پنجم).
مادرم، جانم به قربان پاهایت که به خاطر دویدن برای به کمال رسیدن فرزندانت آسیب دیده می‌شود، در نبود من اشک‌هایت را سرازیر مکن. من با خدای خود عهدی بسته‌ام که تا مرا نیامرزید، مرا از این دنیا مبرد. مادرم برای من دعا کن، ولی اشک‌هایت را روان مکن که به خدای من قسم راضی به اشک‌هایت نیستم. خواهران خوبتر از جانم، من نمی‌دانم وقتی حسین (ع) در صحرای کربلا بود چه عذابی می‌کشید، ولی می‌دانم حس او به زینب (س) چه بوده. عزیزان من حال دست‌هایی بلند شده و زینب‌هایی غریب و تنها مانده‌اند و حسینی در میدان نیست. امیدوارم کسانی باشیم که راه او را ادامه دهیم و از زینب‌های زمانه و حرم او دفاع کنیم.