سلام ای دلیل محکم خندهها!
سلام ای دلیل محکم گریهها!
از قعر زمین به اوج افلاک، سلام؛
از من به حضور حضرت یار، سلام؛
▪️یا فارس الحجاز ادرکنی
▫️اللهم عجل لولیک الفرج
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
🔴 دحو الارض؛ روزِ دعا برای فرج امام عصر
🔵 در فرازی از دعای روز دحوالارض این چنین به درگاه خداوند متعال عرضه میداریم:
🔹اَللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ ... اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِكْ بِنَا قِيَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَيَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ وَ ارْدُدْ إِلَيْنَا سَلاَمَهُ وَ السَّلاَمُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
🔸خدایا بر او و بر آباء طاهرينش درود فرست و ما را از اصحاب و سپاهیانش قرار ده و در رجعتش ما را برانگيز تا اینكه در زمان دولتش، از ياوران او باشيم؛ خدایا درک ظهورش را روزیمان کن و در روزگارش ما را حاضر فرما و درود بر او فرست و سلام او را هم به ما برسان؛ که سلام و رحمت و برکت خدا بر او باد.
🔺 ۲۵ ذیقعده دحوالارض روز دعا برای فرج
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سر درس کلاس شهدا اولین چیزی که یاد گرفتیم...
#حاج_حسین_یکتا
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
سلام واحترام🌱
امشب راس ساعت 22
درمحضر شهید محمدمعماریان خواهیم بود
و بااین شهیدوالامقام بیشتر آشنا خواهیم شد 🌷
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
هدایت شده از کوثر🇮🇷
@m_fayaz961_24534299203.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
#قرار_عاشقی
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
سلام رفقا
امیدوارم حال و هواتون حسینی باشه 🌹
ساعت ۲۲ شب چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴ و محفل شهدایی مون به لطف خدا از همین لحظه شروع میشه:)
کودکی شهید محمد معماریان
محمد، سالم و سرزنده و پر از انرژی بود؛ کودکی پرجنب وجوش که برای خودش همه کاری می کرد، اما اهل بدی کردن نبود. دوران کودکی او تا نوجوانی اش هم زمان بود با اوج گرفتن انقلاب. مادر هم اهل تظاهرات و اعلامیه پخش کردن بود و محمد هم دنبال بازی کردن های خودش. اما وقتی هفت ساله شد، خیلی خاص دل به نماز سپرد. بدون اینکه کسی به او تذکر دهد، تا صدای اذان را می شنید بازی اش را رها می کرد، وضو می گرفت و به نماز می ایستاد. حتی نماز صبحش را هم مقید شده بود که بخواند. می گفت: باید بیدارم کنید. اگر یک روز دیر صدایش می کردند می زد زیر گریه و می گفت: چرا این قدر دیر بیدار شدیم. مگر خواب مرگ گرفته بودمان. ببینید آفتاب دارد درمی آید و…. محمد شده بود زنگ نماز اهالی خانه.