⚘﷽⚘
⚘الســـــــــــــلام علیکــــــــ یامـولانا یا صـاحب الزمـان (عج)⚘
سلام مولاے من ، مهدے جان
سلامے از ذره اے کوچک به روشن ترین خورشید
سلامے از قلبے مضطرب به بزرگترین آرامش
سلامے از چشمانے منتظر به زهرایے ترین یوسف
سلامے از من که تنهاترینم به تو که مولاے منے
دردم را میدانے
اندوهم را میبینے
دلواپسےام را شاهدے
صدایم را میشنوے
و
دعایم میکنے ...
در افق آرزوهایم
تنها«أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج»را میبینم...
#آقاےمهربانغزلهاےمنسلام✋
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تسلیت
⚫️ شهادت جانسوز حضرت جوادالائمه امام محمد تقی علیهالسلام را به محضر حضرت ولیعصر عجلالله تعالی فرجه و همه شیعیانش تسلیت میگوییم.
▫️ حضرت امام جواد علیهالسلام:
▫️آشكار كردن هر چيزى پيش از استحكام يافتن، سبـب خـرابى آن خـواهد بـود.
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼
کوثر🇮🇷
سلام و عرض ادب دوستان عذر خواهی میکنم بابت اینکه امشب محفل شهدایی مون برگزار نشد انشاءالله فردا شب
سلام و نور
شروع محفل شهدایی امشب ۱۴۰۵/۰۲/۲۷🌺
این نابغه جوان پس از اخذ دیپلم، رتبه چهار کنکور تجربی را کسب کرد و در رشته پزشکی شیراز پذیرفته شد، اما با وجود این توفیق چشمگیر، از ادامه تحصیل انصراف داد و برای کمک به خانواده، در مغازه پدرش مشغول به کار شد.
پس از مدتی دعوتنامهای از پاریس برای ادامه تحصیل به دست او رسید، زینالدین قصد داشت به دنبال تعطیلی عمومی بازار و مغازهها با دانشگاههای فرانسه مکاتبه کند؛ اما وقتی درباره نظر امام خمینی (ره) در خصوص تحصیل در خارج جویا شد و امام توصیه کردند که جوانان به کشور بازگردند، زیرا ایران به حضور آنان نیاز دارد، بیدرنگ از سفر منصرف شد و ماندن در وطن را برگزید.
با اوجگیری انقلاب اسلامی، شهید زینالدین به همراه خانواده در آبان ۱۳۵۷ به قم آمد تا در کانون تحولات انقلابی، فصل جدیدی از مبارزات سیاسیاش را آغاز کند و او با تشکیل سپاه پاسداران در قم، به این نهاد پیوست و با نشان دادن شایستگیهای چشمگیر، بهسرعت به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب شد.
توانمندیهای او موجب شد مسئولیتهای حساستری به وی سپرده شود؛ از جمله مسئول شناسایی یگانها، سپس مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول و پس از آن مسئول اطلاعات عملیات محورهای سوسنگرد.
شهید زینالدین بسیار سادهزیست بود و نسبت به بیتالمال حساسیت زیادی داشت و همیشه با چهرهای خندان میان نیروها ظاهر میشد و نماز اول وقت از برنامههای همیشگیاش بود و در دعاهایش تنها پیروزی اسلام را طلب میکرد و این روحیه عرفانی در جوانی ۲۵ ساله کمنظیر بود.
این فرمانده شهید در کنار توان نظامی، همیشه الهامبخش نیروها بود و با خود تحقیری مخالفت میکرد و شعار ثابت او برای رزمندگان «ما میتوانیم» بود؛ شعاری که امروز نیز اگر در میان نسل جوان تکرار شود، میتواند امید و اعتماد به آینده را تقویت کند.
خاطره ای از زبان یکی از همرزمان شهید:
در زمان شناساییها برای شروع عملیات هوش و ذکاوت آقا مهدی وصفناشدنی بود. یک مرتبه بچهها برای شناسایی رفتند دو روزی شناساییشان طول کشید. وقتی برگشتند به آقامهدی گفتند: ما همه جا را شناسایی کردیم، 12 قبضه بود. آقا مهدی گفت: مطمئنید که 12 قبضه بود، 13 قبضه است. بچهها گفتند: ما دو روز تمام شناسایی کردیم مطمئنیم. آقا مهدی روی نقشه تمام قبضهها را به بچهها نشان داد. تیمی که برای شناسایی رفته بود موفق به شناسایی یکی از قبضهها نشده بود. بچهها میگفتند بعد از چند روز که مجدداً برای شناسایی رفتیم همان قبضهای را که آقا مهدی از روی نقشه نشان داده بود را پیدا کردیم. بعداً فهمیدیم قبل از اینکه بچهها برای شناسایی بروند آقا مهدی یکبار خودش منطقه را شناسایی کرده بود.
خاطره ای از مجروحیت ایشان:
چندین مرتبه ایشان مجروح شدند. در یکی از این دفعات من در کنار ایشان بودم. آقا مهدی سوار بر موتور بود و من هم ترک ایشان نشسته بودم. یک مرتبه دیدیم پشت سر موتور ما خمپاره 120 منفجر شد. تمام پرههای چرخ موتور شکست. کاپشنهای هر دویمان از شدت موج انفجار پاره شد. اما یک ترکش هم به من اصابت نکرد. بعداً دیدم که یک ترکش به پای آقای مهدی اصابت کرده است. اما در آن لحظه آقا مهدی هیچ چیزی از اینکه مجروح شده بر زبان نیاورد و خیلی عادی برخورد کرد.