شهید زینالدین بسیار سادهزیست بود و نسبت به بیتالمال حساسیت زیادی داشت و همیشه با چهرهای خندان میان نیروها ظاهر میشد و نماز اول وقت از برنامههای همیشگیاش بود و در دعاهایش تنها پیروزی اسلام را طلب میکرد و این روحیه عرفانی در جوانی ۲۵ ساله کمنظیر بود.
این فرمانده شهید در کنار توان نظامی، همیشه الهامبخش نیروها بود و با خود تحقیری مخالفت میکرد و شعار ثابت او برای رزمندگان «ما میتوانیم» بود؛ شعاری که امروز نیز اگر در میان نسل جوان تکرار شود، میتواند امید و اعتماد به آینده را تقویت کند.
خاطره ای از زبان یکی از همرزمان شهید:
در زمان شناساییها برای شروع عملیات هوش و ذکاوت آقا مهدی وصفناشدنی بود. یک مرتبه بچهها برای شناسایی رفتند دو روزی شناساییشان طول کشید. وقتی برگشتند به آقامهدی گفتند: ما همه جا را شناسایی کردیم، 12 قبضه بود. آقا مهدی گفت: مطمئنید که 12 قبضه بود، 13 قبضه است. بچهها گفتند: ما دو روز تمام شناسایی کردیم مطمئنیم. آقا مهدی روی نقشه تمام قبضهها را به بچهها نشان داد. تیمی که برای شناسایی رفته بود موفق به شناسایی یکی از قبضهها نشده بود. بچهها میگفتند بعد از چند روز که مجدداً برای شناسایی رفتیم همان قبضهای را که آقا مهدی از روی نقشه نشان داده بود را پیدا کردیم. بعداً فهمیدیم قبل از اینکه بچهها برای شناسایی بروند آقا مهدی یکبار خودش منطقه را شناسایی کرده بود.
خاطره ای از مجروحیت ایشان:
چندین مرتبه ایشان مجروح شدند. در یکی از این دفعات من در کنار ایشان بودم. آقا مهدی سوار بر موتور بود و من هم ترک ایشان نشسته بودم. یک مرتبه دیدیم پشت سر موتور ما خمپاره 120 منفجر شد. تمام پرههای چرخ موتور شکست. کاپشنهای هر دویمان از شدت موج انفجار پاره شد. اما یک ترکش هم به من اصابت نکرد. بعداً دیدم که یک ترکش به پای آقای مهدی اصابت کرده است. اما در آن لحظه آقا مهدی هیچ چیزی از اینکه مجروح شده بر زبان نیاورد و خیلی عادی برخورد کرد.
شجاعت شهید
در جزیره مجنون هواپیماهای اسکات اگر موتور در حرکت در جاده میدیدند به سمت آن حملهور میشدند و شروع به تیراندازی میکردند. من به همراه شهید جواد دلآذر سوار بر موتور بودیم. از روبرو هم آقا مهدی داشت با موتور میآمد. هنگامی که به هم رسیدیم هواپیمای دشمن هم شروع به هجوم به سمت ما کرد. من به شهید جواد دلآذر گفتم: جواد مواظب باش هواپیماها حمله کردند. موتور را رها کردیم و در گوشه جاده پناه گرفتیم. وقتی که گرد خاک خوابید. دیدیم آقا مهدی بدون ترس سوار بر موتور دارد مسیر خود را ادامه میدهد. همانجا شهید دلآذر گفت: خوب شد رفت و به روی ما نیاورد وگرنه از خجالت آب میشدیم. هواپیماها به قدری به ما نزدیک بودند که خلبان آن مشاهده میشد. حالا شما شجاعت آقا مهدی را ببینید
متانت شهید زین الدین
شهید زین الدین در عین اینکه با بچهها صمیمی بود و خندهرو بود هیچ گاه اهل بیادبی و شوخی نامتعارف نبود. از شوخیهایی که آقا مهدی با رزمندگان میکرد این بود که بین هندوانه فلفل میگذاشت یا مثلا به بچهها گفته بود اگر کسی موقع خوردن غذا لقمه بزرگ برداشت یا علی بکشید. بین بچهها رسم شده بود وقتی کسی بیشتر از سهم خودش لقمه میگرفت همه یا علی میکشیدند. دهان ایشان هیچ گاه به کلام لغو آلوده نشده بود.
شهید زین الدین در ۲۷ آبان ۱۳۶۳، در حالی که تنها ۲۵ سال داشت، به همراه برادرش مجید زینالدین، در مأموریتی از کرمانشاه به سردشت، در منطقه تپه ساروین با گروهکهای ضدانقلاب درگیر شد و به فیض شهادت رسید.
بسمه تعالی
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمی تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه های پیکار می رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است. من تکلیف می کنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسین وار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می شود و کسی می تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت طلبی می خواهد. در این وصیت نامه فقط مقدار بدهکاریها و بستانکاریها را جهت مشخص شدن برای بازماندگان و پیگیری آنها می نویسم،به انضمام مسائل شرعی دیگر.
الف)نماز: به نظرم نمی آید بدهکار باشم.ولی مواقعی از اوان ممکن است صحیح نخوانده باشم،لذا یکسال نماز ضروری است خوانده شود.
ب)روزه:تعداد190روزه قرض دام و نتوانستم بگیرم.
ج)خمس:سی و پنج هزار ریال به دفتر آیت الله پسندیده بدهکار هست.
د)حق الناس: وای از آتش جهنم و عالم برزخ،خداوند عالم بصیراست.
#مهدےجان💚
تو را میجویم فراتر از انتظار
و آنچنان دوستت دارم
که نمی دانم کدامیک از ما
غایب است...
ولی در آخر به این نتیجه میرسم؛
که غایب من هستم!
زیرا تو همیشه بوده ای؛
ولی چشمان من تو را نمی بینند!!!
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
شبت بخیر همه داروندارم
❥•• 💠¦⇠˹@kosarr_313˼