🌹 فرهنگسرای شهدای علیا 🌹کانون فرهنگی هنری شهدای مسجد سید خوراسگان اصفهان⚘
شهید بهنام محمدی
بهنام در تاریخ ۱۲بهمن ماه ۱۳۴۵ در منزل پدر بزرگش در خرمشهر بهدنیا آمد. ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار. در مقاومت خرمشهر به همراه سایر مدافعین حضور اثرگذاری داشت.بهنام میرفت شناسایی. گاهی گیر عراقیها میافتاد. چند بار گفته بود: «دنبال مامانم میگردم، گمش کردم.» عراقیها فکر نمیکردند بچه ۱۳ ساله برود شناسایی؛ رهایش میکردند.یکبار رفته بود شناسایی، عراقیها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند. وقتی بر میگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود؛ هیچچیز نمیگفت فقط به بچهها اشاره میکرد عراقیها کجا هستند و بچهها راه میافتادند.
خمپارهها امان شهر را بریده بودند و درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود. کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود؛ ناگهان بچهها متوجه شدند که بهنام گوشهای افتاده است و از سر و سینهاش خون میجوشید. پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود. چند روز قبل از سقوط خرمشهر، در ۲۸ مهر ۱۳۵۹ پر کشید.
🌹 فرهنگسرای شهدای علیا 🌹کانون فرهنگی هنری شهدای مسجد سید خوراسگان اصفهان⚘
🌹افتتاحیه مهد الحسین (علیه السلام)🌹
🌷۳۱شهریور ماه۱۴۰۰🌷
*شهید علی لندی* علی لندی متولد ۱۳۸۵ در شهر ایذه خوزستان ، نوجوان فداکار و با غیرت است
دانش آموز پایه نهم تحصیلی که وقتی دید دو زن همسایه در آتش سوزی منزل خود گرفتار شدند خود را به آتش زد و آنها را قهرمانانه به بیرون کشید. علی همیشه یاری رسان بود
پدرش که کارمند امور صنفی است و ۲۰ سال سابقه کار دارد با صدایی پر افتخار اما لرزان می گوید ، علی همیشه در کمک کردن نمونه بود
در همه زندگی تلاش می کرد یاری رسان باشد ، بارها دیده بودم که در خیابان دست مستمندان را می گیرد تا از خیابان عبور کنند یا به کودکان کمک می کند
همیشه مراقب خواهرها و مادرش بود ، در کار خانه و بیرون کمک می کرد و بارها دوستان و آشنایان بخاطر محبت ها و فداکاری هایش تقدیر کرده بودند. ولی متاسفانه به دلیل عفونت ناشی از سوختگی در نهایت ساعت ۱شب روز جمعه ۲ مهر ۱۴۰۰ این قهرمان و فداکار ملی بخاطر ایست قلبی ، آسمانی شد.
محمد حسین فهمیده، فرزند محمد تقی در سال ۱۳۴۶در خانوادهای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود. او دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد. فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم میگیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد.او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقیها به خرمشهر محاصره میشوند. محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی میشود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط میرساند و به سنگر خود بر میگردد و میبیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن ها هستند. حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته بود به طرف تانکها حرکت میکند. تیری به پای او میخورد و از ناحیه پا مجروح میشود.با این وجود خود را به تانک پیشرو میرساند و آن را منفجر میکند و خود نیز تکه تکه میشود.