تکه گمشده ای از روح ما همان رنگ سبز درختان هست،
همان حال که از فکر کردن زیاد مغز به سمت دَره های عمیقی کشیده میشود.
پرتو های ناشی از نور در پُشت برگ ها داد رس این پوچی تیرست.
راهی برای درمان خستگی عُمقی وجود دارد؟
فقط توده های سیاه افکار به دور هم میپیچند و طَناب دار ضخیمی را می سازند.
درسته، خستگی بسیار زیادی را از تَنیدن افکار به یکدیگر احساس میکنم
فقط در این تیرگی ممتد سبز و است سبز
39 96
دلم برای حس و حالِ وقتی که هری پاتر نگاه میکردم و عود آبشاری رین فورست اطرافمو میگرفت تنگ شده .
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
۱۹۸۴
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
ابتدا بسمِ ربِ آغوشش! .
گونھ ها ؛
چشم ها ؛
لبش ؛
گوشش ؛
نقطهیِ عطفِ جذبهیِ رویش ؛
انعکاسِ شکستِ ابرویش! .
سبزهِ اندامِ باغِ زیتون ها ؛
مو پریشانِ بیدِ مجنون ها ؛
تن ، بلندایِ نخلِ اهوازی ؛
راه رفتن ، خدایِ طنازی! .
شعرِ اعجازِ ناز میخوانم ؛
در نگاهش نماز میخوانم . . .
ربنا آتنا هواۍِ تَنَش!
اهدنا فی صراطِ آمدَنَش
کھ بیوفتند به کوچهیِ ما گذَرَش!
یا بچرخد به سمتِ ما نَظَرَش!
با همان چشم هایِ بۍبَدَلَش ؛
کھ چه جان ها گرفته در قِبَلَش .
چشم ها قطره هایِ بادامَند ؛
چشم هایی کھ مستِ مادامَند ؛
خانمان سوزِ ناکَسند اینان!
کھ برایِ جهان بَسند اینان!
دیده ها را خمار میخواهند
همه را بیقرار میخواهند!
مردمانم کھ مست میخندند
تا زمانی کھ هست میخندند
دل اگرچه نیست میبندم . . (: