هدایت شده از من و مانگو
الان که فکرشو میکنم میبینم دلم واسه اون حجم از سر و صدا تنگ شده
"Out of the blue"
الان که فکرشو میکنم میبینم دلم واسه اون حجم از سر و صدا تنگ شده
مثل اینکه عادت کرده بودم به سروصدای اونجا و سکوت خونمون برام خیلی سخت تر بود
اینکه نمیتونستم اونجا تو سروصدا بخوابم رو هم دوسش داشتم
"Out of the blue"
خواب نرمال توی هر روز برای ینفر ۸ ساعته توی ۵ روز من فک کنم کلا ۸ ساعت خوابیدم=)
با خواب دیشبم جبران شد فک کنم
اصلا نفهمیدم انقدر خوابیدم
اونجا انگار حتی وقت نداشتم به چرت و پرت فکر کنم
تا میرسم خونه اورثینکم شروع میشهರ_ರ
یه لیوان آب یخ دستم بود و من دراز کشیدم بعد ریخت رو شکمم
خیلی سرد بود اما من حال نداشتم از جام پاشم و آب نفوذ کرد تو لباسم
الان در حالت خیس دراز کشیدم😂
"Out of the blue"
میرفتم آزادی میشستم رو به رو ایوون طلا :(
اون روبه رویی که خودم منظورمه رو میگم نه روبه رویی که حسنا و مهدی منظورشون بود😏
سوار ماشین شدم
همینکه نشستم قدم قدم با یه علم رو پلی کرد:"))))
اروم آستیناشو کشید پایین خالکوبیاش معلوم نشه😂