وای بچها این وقتی میخنده خندم میگیره
بعد اونروز شیمی داشتیم یکی خواب بود سما داشت نگاش میکرد بعد به صدای نفس کشیدن اون میخندید
بعد هی من میگفتم بسه خندم میگیره نکن
و این همچنان میخندید
یکم که خندش شدید شد سرشو گذاشته بود رو میز و صدای خوک میداد و بزور نفس میکشید
انقد خندید من زدم زیر خنده بقیه کلاسم همه خندیدن
بعد سما پاشد گفت میشه یلحظه برم بیرون بیام
بعد رفته بود تو راهرو بلند میخندید صداش میومد
دبیر شیمیمون میگفت الان این رفت تنهایی بخنده بیاد؟🤣🤣
یا پشت سرم که نشسته یهو یچیزی رو میزنه به گردنم من سیخ میشینم 😐😭
مرض داره کلا
دبیر زیستمون اومد و پرسید
و کلا درس نداد از همه ی همه پرسید
حتی از من دوبار پرسید
بعد کل کلاس از استرس داشتن میلرزیدن عین بید
یکی بعد ازینکه پاشد جواب داد افتاد زیر میز حالش انقد بد بود
بعد دبیره میگفت چرا اینجوری میکنی فقط دارم میپرسم دیگه
بچها میگفتن همه همینه وضعشون
بعد میگفت شما که دارین میخندین
میگفتیم اینا خنده هیستیریکه
میگفت عه پس شوک عصبی بهتون وارد میکنم راضیم از خودم
بقیه هم جواب میدادن یجوری شل میشدن و نفس راحت میکشیدن که نگو
از منم که پرسید پاشدم پاهام میلرزید بعد نمیتونستم وایسم
جوابشو که دادم بعد شکلات داشتم میخوردم چون حس میکردم فشارم داره میوفته
حس میکنم یکم که بگذره من سر زنگای زیست اخرش قند میگیرم انقد شکلات میخورم