دلم به بوی تو آغشته است، سپیده دمان
کلمات سرگردان برمی خیزند و
خواب آلوده دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم
کجای جهان رفته ای؟!
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمی گردی، می دانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد
_شمس لنگرودی
«گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
که تو کوچک دلی، طاقت نداری...»
_باباطاهر
گر جان عاشق دم زند
آتش در این عالم زند
وین عالم بی اصل را
چون ذره ها بر هم زند
_مولوی
ظرف ها را شست ،
چراغ آشپزخانه را خاموش کرد
همه چیز مرتب بود بجز افکارش
فکرها،فکر ها...
مجالِ زندگی کردن به او را نمی دادند.