eitaa logo
لحظه‌ای باشهدا
3.4هزار دنبال‌کننده
33.9هزار عکس
20.4هزار ویدیو
858 فایل
ݪحظه‌ا؁باشھدا امروزفضݪیٺ‌زنده‌نگھداشتن‌یادوخاطره‌شھدا کمترازشھادٺ‌نیسٺ، امام‌خامنه‌ای کاناݪ‌بہ‌معرفےشھدا،جانبازاטּ،آزادگاטּ،ایثارگراטּ وبصیرٺ‌دینی‌درپیرو؎ازامام‌خامنه‌ا؎می‌‌‌‌پردازد یاد شهدا باذکرصلوات اللهم‌صل‌علی‌محمدوال‌محمدوعجل‌فرجهم ۱۳۹۷/۱/۱۱
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از اصحاب #پیامبر‌اکرم(ص) به ایشان عرض کردند:🌹💓 🌼یا‌رسول‌الله(ص) دوست دارم #روزی‌ام زياد شود چه #ذکری را صلاح میدانید؟ حضرت‌فرمودند:« #باوضوباش» تا روزيت زیاد شود @lahzaei_da_sh
🔘زیارت شهدا در روز پنج شنبه ⭕️حدیث قدسی : 🔻هر که راعاشق شوم خواهم کشت و هر که را بکشم خود خون بهای او هستم خوش به سعادتت ای شهید که خدا این گونه عاشقت شدو تورا برگزید @lahzaei_da_sh
السلام ای #عشق ای دلداده ها السلام ای سینه ها ای داغ ها صبح را با #عشق تفسیری کنید در هوای #کوی او سیری کنید 📎سلام ،صبحـتــون شهــدایــی🌺 @lahzaei_da_sh
1_124581719763324367.mp3
491.8K
⏯جریان گریه یک مرد #یهودی برای امام حسین علیه السلام. 🎤 حجت الاسلام #دارستانی @lahzaei_da_sh
امام خامنہ‌اے: "فضاے مجازے واقعاً یڪ دنیاے رو بہ رشدِ غیر قابل توقّف است؛ آخر ندارد. بايد از فرصت‌هائے ڪہ در اختیار مےگذارد حداڪثر استفاده را بڪنیم." @lahzaei_da_sh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷نفسم در نفست باز خدایی شده است 🌷سومین بار دلم ابن رضایی شده است 🌷نام تو بردم و در لوح ملائک دیدم 🌷یازده بار دلم راهنمایی شده است 🌹 مبارک باد. ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
5.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️روایتی زیبا از (ع) 👌 بسیار شنیدنی 🎤حجت الاسلام ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
1_145150403.mp3
4.49M
🌸میلاد‌امام‌حسن‌عسکری‌ع‌مبارکباد🌸 اومده خدای دلبری آقام امام عسکری... ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
❣مقام معظم رهبری درباره شهید بابایی می گوید : در میان رزمندگان چه ارتش و چه در سپاه یک انسان بزرگ ویک چهره فراموش نشدنی وبه یاد ماندنی است ☀️ سفارش سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی ، قبل از شهادت مواظب آقای خامنه ای باش ۰۰۰ این سید اولاد پیغمبر را تنها نگذار ۰۰۰ @lahzaei_ba_sh
ماجرای احترام ژنرال نظامی امریکایی به شهید بابایی #لحظه ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
ماجرای احترام ژنرال آمریکایی به عباس بابایی شهید بابایی در بخشی از خاطرات خود در مورد تحصیلات خلبانی‌اش گفته بود: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می‌بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می‌کرد. او پرسش‌هایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤال های ژنرال بر می‌آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می‌کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه‌هایی که برای زندگی آینده‌ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.  به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می‌توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را می‌خوانم. ان‌شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه‌ای از اتاق رفتم و روزنامه‌ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می‌دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می‌نشستم از ژنرال معذرت‌خواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می‌کردی؟ گفتم: عبادت می‌کردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت‌های معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست. این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همین‌طور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پای‌بندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهره‌ای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده‌ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام‌آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می‌گویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم». ای با شهدا @lahzaei_ba_sh