eitaa logo
لاله های روشن ««كلاس درس شهدا
125 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
57 ویدیو
5 فایل
ترویج وتحکیم فرهنگ ایثار، مقاومت و شهادت یکی از مهم ترین برنامه های راهبردی و تربیتی می باشد که نقش ارزنده ای در رشد و بالندگی معنوی ایفا می کند
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷بسم رب الشهداء و الصدیقین🌷 🌺 7 بهمن سالروز شهادت شهيد مرتضي جاويدي 🌷لاله های روشن 👇🏼 ┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅┄ https://eitaa.com/lalahayroshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷بسم رب الشهداء و الصدیقین🌷 🌺 7 بهمن سالروز شهادت شهيد مرتضي جاويدي 🌷لاله های روشن 👇🏼 ┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅┄ https://eitaa.com/lalahayroshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷بسم رب الشهداء و الصدیقین🌷 🌺 7 بهمن سالروز شهادت شهيد مرتضي جاويدي 💠آخرین نجوا قبل از شهات 🌷لاله های روشن 👇🏼 ┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷بسم رب الشهداء و الصدیقین🌷 🌺 7 بهمن سالروز شهادت شهيد "حسين دريابار ☀️وعده امام یک روز قبل از عملیات بود که حسین را دیدم. با شادی فوق العاده ای به سمت من آمد و گفت: «داداش دیشب امام را در خواب دیدم. با مهربانی دستی به سر من کشید و فرمود دلاورم فردا شب عملیات است، پیروزی از آن ماست. » مدتی از عملیات غرور آفرین والفجر 8 گذشته بود که باز هم مرا دید وگفت: «وعده حضرت امام و پیروزی را دیدی!» ادامه داد: «داداش اگر من شهید شدم، شما، فرزندانم و کلیه فامیل یک لحظه هم امام و خط امام را فراموش نکنید، ما هر چه داریم از حضرت امام داریم!» 🌷لاله های روشن 👇🏼 ┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅┄ https://eitaa.com/lalahayroshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷بسم رب الشهداء و الصدیقین🌷 🌺 7 بهمن سالروز شهادت شهيد "حسين دريابار حسرت آغوش پدر/ متن خاطره: 🌷پدر ما را هم برای زندگی به اهواز می برد. یک بار پدر بزرگ به پدر گفت: «حسین چرا محسن و سعید را هم با خود به منطقه می بری، خودت مجبوری آنها چه گناهی دارند؟» 🌱پدر در جواب گفته بود: «پدر جان شما خودت اسم مرا حسین گذاشتی، من هم باید پیرو امام حسین(ع) باشم و فرزندانم هم مثل علی اصغر امام حسین! 🔻پدر بزرگ دیگر جوابی برای پدر نداشت. اما بار آخر، با اینکه همه وسایل را آماده کرده، چمدان ها را بسته بودیم دو دل بود. 🔺مرتب جلو درب حیاط راه می رفت و با خود آرام حرف می زد. من آن روز ها 9 سال داشتم شاید همین کوچکی ام باعث شده بود که از من خجالت نکشد و به کارهای عجیبش ادامه دهد. وقت نماز که شد مرا به نمازخانه برد. دستی به سر من و موهای کوتاه من کشید و گفت: «پسرم این سفر، سفر آخر من است و دیگر پیش شما نمی آیم. مواظب مادر و خواهرانت باش.» باورم نمی شد پدر داشت به من وصیت می کرد. به نماز توصیه کرد و گفت: «پسرم نمازت ترک نشود، من همه چیز را به تو می سپارم.» 🌹💠پدر گریه می کرد و کلمه به کلمه وصیت می کرد و من متعجب از این رفتار پدر شاید، از روی بچگی لبخند روی لب داشتم. 🔹🔸🔷کاش آن زمان بزرگتر بودم، کاش در آخرین کلام های پدر اشک می ریختم، کاش پدر را در آغوش می کشیدم. اما پدر رفت، تنها رفت، برای همیشه. 💠منبع: كتاب راز یک پروانه 🌷لاله های روشن 👇🏼 ┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅┄ https://eitaa.com/lalahayroshan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا