هدایت شده از الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
#یادبادآن_روزگاران_یادباد
✅ سی و هفت سال پیش در روزهای اول ماه شعبان در جبهه چه گذشت
🔸 روز اول فروردین سال 1367 روز دوم ماه شعبان بود و شب ولادت امام حسین علیه السلام بود که در مقر شهر بیاره عراق مستقر شدیم و فردای اون روز مصادف بود با شب چهارم شعبان که شب ولادت قمربنی هاشم علیه السلام.... روز سه شنبه بود و معمولا شب چهارشنبه ما در گزدان تخریب مراسم دعای توسل داشتیم و چون شب ولادت حضرت عباس علیه السلام بود و بوی عملیات هم میومد حال و هوای بچه ها یه جور دیگه بود... یادم نمیاد مدح خونده باشم و مراسم جشن برگزار شده اما یادم میاد وسط دعای توسل خبر شهادت شهید زعفری رو که در جنوب به شهادت رسیده بود دادم و بچه ها از شنیدن خبر شهید خیلی ضجه و ناله کردن و در آخر هم گفتم بچه ها عملیات نزدیک است و شاید شب چهارشنبه بعد که دعای توسل میخونیم خیلی از شما نباشید و جزء شهدا باشید....اون شب غوغایی شد و تقریبا 40 نفری بودیم بچه ها در شب ولادت حضرت عباس(ع) خیلی گریه کردند. و دو شب بعد در شام ولادت امام سجاد علیه السلام در روز پنجشنبه 4 فروردین سال 1367 برای #عملیات_بیت_المقدس_4 اعزام شدیم.
عملیات بیت المقدس 4 روی ارتفاع شاخ شمیران انجام شد و صبح عملیات لب اسکله لشگر10 در کنار دریاچه سد دربندیخان منتظر بچه های تخریب بودم...آفتاب زده بود که دیدیم تعدادی دارند سرود میخونند و از ارتفاع پایین میان...
دیدم این سرود رو که بین بچه های تخریب مرسوم بود میخونند:
ای ولی عصر و امام زمان....ای سبب خلقت کون و مکان....
جلو تر که اومدند دیدم بچه های خودمون هستند و چهار طرف یک #برانکارد رو گرفتند و دشمن هم مدام با خمپاره میکوبید و اینها با سوت خمپاره برانکارد رو رها میکردند و روی زمین میخوابیدند. نزدیک اسکله که رسیدند #شهید_سید_عباس_میر_نوری جلو تر دوید و گفت: #برادر_جعفر همه سورومور گنده عقب اومدیم فقط یک تلفات داشتیم که اون هم الان میرسه..خودم رو آماده کرده بودم برای خبر شهادت یکی از بچه ها... اما خدمه برانکارد که رسیدند دیدم یکی داخلش وول میخوره و داره ناله میکنه... اون #اسماعیل_گوهری بود که پاهاش مجروح شده بود و با اعمال شاقه عقب اومده بود...
الحمدلله همه بچه ها سالم بودند و سید عباس میرنوری شروع کرد شوخی کردن. گفتم سید یک ساعت دیر کردید و باید تنبیه بشید.
سید گفت راضیت میکنم.... گفتم چه جوری ؟؟؟ گفت اینجوری... دیدم یک فانسقه عراقی توی دستشه.
سید اونقدر شاداب و قبراق بود که انگار نه انگار عملیات سختی رو رفته و برگشته و با خنده گفت: یادته شب چهارشنبه که دعای توسل خوندی و اشک ما رو در آوردی گفتی برادرها بعضی از شماها شهید میشید و ما رو شفاعت کنید حالا کنفت شدی!!!!؟؟؟؟ که همه ما سالم عقب اومدیم....
🔹🔹 چند روز بعد در روز 11 فروردین 1367 چند شب به نیمه شعبان بود که با اصابت بمب شیمیایی به چادر بچه های تخریب لشگر10 در شیارهای اطراف سد دربندی خان 13 نفر از همین بچه ها به شهادت رسیدند و شهید سید عباس میرنوری هم یکی از اون ها بود.
(راوی : جعفر طهماسبی)
🍃🌺🌺🌺
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@alvaresinchannel
مراسم سی و ششمین سالگرد شهدای گردان حضرت علی اکبر (ع)
جمعه ۲۴ بهمن ماه ساعت ۱۰ صبح
وعده گاه عشاق حسینیه جماران
منتظر قدوم مبارک شما هستیم.
▪️لطفاً اطلاع رسانی کنید ...
#یاد_یاران