من هیچگاه امکان شرکت در برنامههای اعتکاف را نداشتهام. در زندگی همسر یک جانباز با درصد بالا، اصولا چنین برنامههای انفرادی هیچ اولویتی ندارند؛ حتی برنامههای معنوی حال خوب کن....
فقط وقتی یادم میافتد همین جانباز، چطور در مراحل طولانی تحقیق زندگی شهید طهرانیمقدم، به این کار بزرگ لبیک گفت و به طیب خاطر، روزها و شبهای زیاد تنها ماند تا من به سفر کاری بروم و به مصاحبهها و جمع اسناد بپردازم، دلیل لطف و عنایت شهدا به این کتاب و روح منتشر در آن را بهتر میفهمم.
#مرد_ابدی_چگونه_نوشته_شد
#همسر_جانبازم
https://eitaa.com/lashkarekhoban
این روزها، توفیق دارم در چند جمع دانشجویی و دانشآموزی اعتکاف، با بچهها صحبت کنم.
محور، اوج و فرود و رازهای زندگی شهید حسن طهرانیمقدم میتواند باشد.
چرا که نه؟
زندگی طبیعی، موحدانه، پاک، عاشقانه، و جهاد مومنانه و خالص او، حتما برای پرسشهای اغلب تکراری ما، جوابهای تازه وعملی دارد.
درود خدا بر شهیدانی که برکت زندگیشان، هماره جاریست.
#اعتکاف
#راز_فرماندهان
https://eitaa.com/lashkarekhoban
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه اشکالی دارد وسط ماه رجب، آدم پر بکشد به روزی و جایی و شعری و دمی که از محبوبترین محبوبانش میگوید:
حسین
حسین
حسین
حسین جان،
عاشق مخلص فراوان داری،
ما با همین یک کلاف ناقابل زندگیمان، در صف عاشقانت هستیم... تا کی ما را هم بپسندی...
#حسین_جان
#ماه_رجب
https://eitaa.com/lashkarekhoban
🥰🇮🇷
به قول خود حاج حسن:
الحمدلله کما هو اهله
#شما_و_مرد_ابدی
https://eitaa.com/lashkarekhoban
این روزها، در گذر زمان، مصادف بادو واقعه مهم است؛ برنامهریزی و آمادگی برای عملیات کربلای ۵ که در آخرین ساعت ۱۸ دی ۱۳۶۵ اجرا شد. در کتابهای لشکر خوبان و نورالدین پسر ایران، از غواصان و این عملیاتها نوشتهایم...
اما موضوع بسیار مهم دیگر مربوط،به موشکیست....
انشاءالله بخش مریوط به این حادثه مهم در تاریخ موشکی را با شما به اشتراک میگذارم... روایتی از ۱۷ روز سرنوشت ساز 🇮🇷🚀
فصل بیستوهشتم: با عنوان تیر خلاص، جزو فصلهای دشوار کتاب بود، با ۲۱ راوی که همه از بزرگان سپاه و موشکی بودند و هستند: [شهید] حسن طهرانی مقدّم، مجید نواب، رضا حیدریجوار، امیرعلی حاجیزاده، سید مجید موسوی، محسن رضایی، حسین زاهدی، حسین دهقان، محمود باقری، محسن هداوند، مهدی سیوندیان، علی بلالی، عبداللّه ادریسی، عباس فریور، علی قیامتیون، هادی کرانی، عبدالحسین کریمی، محمد زارع حقیقی، سید مهدی وکیلی، بهمن نقاش چیرهدست، حسین احمدینژاد. 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 نمیدانم شما چند نفر از این افراد را میشناسید... همه یا سردار و فرمانده ارشد سپاهند یا دانشمند صنعت موشکی. و البته ازین پس نام آقای حاجیزاده و آقای محمود باقری هم باید با قید شهید ذکر شود😔... روحشان شاد
فصل بیستوهشتم: تیرِ خلاص
1
روایت تیر خلاص ، فصل 28 کتاب مرد ابدی (قسمت اول ) سال 1365 سال عجیبی بود. جنگ همیشه متأثر از سیاست بود، اما در آبانماه که ایران تحت فشار همهجانبه بود، ماجرای مکفارلین افشا شد و بهعنوان مهمترین تلاش سیاسی پنهان آمریکا، اوضاع سیاسی و نظامی جنگ را هم متأثر کرد. عراق از این ماجرا چنین برداشت کرد که آمریکا دارد به ایران نزدیک میشود، چیزی که نتیجۀ احتمالیاش، قربانی شدن صدام بود! بنابراین به ماجرا واکنش نشان داد و به رقیب دیرینهٔ آمریکا، یعنی شوروی، بیشتر گرایش یافت. زمستان در راه بود و ایران طبق روال سالهای گذشته درصدد عملیات بزرگی بود تا وضعیت جنگ را به سود خود برگردانَد و کار را در عرصۀ سیاست تمام کند. آمریکا، که در سیاست خارجیاش نسبتبه ایران دچار پراکندگی آرا شده بود، برای اثبات حمایتش از صدام، بر انواع حمایتهایش از عراق افزود. کاری که ابرقدرتِ شرق، شوروی، هم میکرد. حملات هوایی و موشکی عراق به مناطق غیرنظامی ایران با هدایت اطلاعاتی آمریکا و حمایت تسلیحاتی غرب و شرق، بیش از پیش شده بود. بااینکه جبهههای نبرد ظاهراً در ثبات بود، جنگ شهرها بهشدت ادامه داشت. عراق حتی نیروگاه نِکا در استان مازندران را، که نسبتبه عراق، عمق خاک ایران محسوب میشد، بمباران کرد!
از بیستم مرداد 65، فقط شش موشک از ایران پرتاب شده بود و هفتمین موشکِ ایران در سحرگاه پنجم آذرماه به سازمان اطلاعات و امنیت عراق در بغداد اصابت کرد. این موشک باعث شد دوباره بیانیۀ قطع جنگ شهرها ازسوی بغداد صادر شود تا جنگ شهرها برای مدتی نامعلوم متوقف شود.
پرتاب دو موشک بعد از بمبارانِ نخستین پادگان موشکی ایران، صدام را متوجه کرده بود که سیستم موشکی ایران، زنده و آمادهٔ مقابلهبهمثل است. بمباران پادگان منتظری، رؤیای آنها را محقق نکرده بود، اما مسئله آنقدر برایشان جدی بود که بالاخره، راه دیگری برای نابودی سیستم موشکی ایران یافتند. راهی که بهزعم دشمن، تیر خلاص بود!
#بریده_از_کتاب_مرد_ابدی #مرد_ابدی_روایتی_مستند_از_زندگی_شهید_حسن_طهرانی_مقدم #به_قلم_معصومه_سپهری https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت تیر خلاص ، فصل 28 کتاب مرد ابدی (قسمت دوم ) 🌿🌿🌿در پنج سال گذشته، زمستان موعد عملیاتی بود که هر بار بزرگتر و پیچیدهتر از قبل میشد. زمستان 64، تجربهٔ آموزش نیروهای غواص در یگانهای سپاه، برای عبور از رودخانۀ اروند و شکستن خطوط مقدّم دشمن، تجربهای بینظیر بود. عملیات والفجر 8 و فتح بندر فاو، قدرت نیروهای رزمی ایران را به رخ دنیا کشیده بود. حالا فرماندهان ایرانی طرح جسورانۀ دیگری ریخته بودند برای عبور از طول اروند و نزدیک شدن به بصره توسط رزمندگانی که در طول پاییز 65، کاملا مخفیانه در حال آموزش غواصی در بخشهایی از رودخانۀ بهمنشیر و کارون شده بودند!
در طول آذرماه، تبلیغات ارتش صدام برای آغاز دوبارۀ جنگ در شهرها از رسانههایش شروع شد. باز هم بمبارانهای هوایی، صدای آژیر قرمز، ویرانی، ترس کودکان، اشک مادران، شکستن پدران و خون شهیدان... . کار بهجایی رسید که اواخر آذرماه برای چهارمین بار، دستور مقابلهبهمِثل و عملیات موشکی به حسن مقدّم ابلاغ شد. حسن بلافاصله به سرگرد سلیمان پیغام آمادهباش داد. لیبیاییها، بعد از آخرین پرتابشان در پنجم آذرماه، بهبهانهٔ سرمای هوای خرمآباد و خاموشی جنگ شهرها، به تهران رفته بودند. اما حالا که موعدِ برگشتن بود، جواب سربالا میدادند و این رفتارشان، باز هم بچهها را ناراحت میکرد!
حسن مجبور شد باز هم رضا حیدریجوار و مجید نواب را بفرستد تهران تا با سلیمان حرف بزنند و بیاورندشان پای کار. برخورد سلیمان توأم با جسارت و اهانت بود. کلی در لابی هتل معطلشان کرد و وقتی آمد، گفت: «من الان وقت ندارم! فردا بیایید سفارت لیبی!» آه از نهاد ایرانیها برآمد. باورشان نمیشد سلیمان وقاحت را به آن درجه رسانده باشد! او با تفاخر همراه بادیگاردهای هموطنش، از هتل بیرون رفت و سوار بنزش شد! #بریده_از_کتاب_مرد_ابدی #مرد_ابدی_روایتی_مستند_از_زندگی_شهید_حسن_طهرانی_مقدم https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت تیر خلاص ، فصل 28 کتاب مرد ابدی (قسمت سوم) 🌿🌿🌿🌿
رضا و مجید، صبح روز بعد درمقابل یکی از ساختمانهای خیابان مطهری تهران، که پرچم لیبی بر فرازش بود، حاضر شدند. وارد سفارت شدند و سلیمان آنها را به طبقۀ بالا راهنمایی کرد. به هر اتاقی وارد میشدند، سلیمان در را پشتسرشان قفل میکرد، حتی در کرکرهای آسانسور را! حیدریجوار و نواب خیلی تعجب کرده بودند! بالاخره وارد اتاقی شدند که دیوارهایش با نقشههای بزرگ پوشیده بود و ظاهراً اتاق جلساتشان بود. مذاکره شروع شد: «آقای سلیمان! شما باید زودتر به منطقه بیاین، چرا تأخیر میکنین؟»
ـ به ما گفتن که مراکز جمعیتی و مردمو نزنیم!
ـ خب، ما که مردمو نمیخوایم بزنیم!
ـ نه دیگه! با خطای موشک، احتمال داره که بخوره به شهر!
دو پاسدار جوان نگاهی به هم کردند. حرفهای سلیمان برایشان آشنا بود و اینها را میگفت تا از تهران تکان نخورد!
ـ فرودگاه الرشیدو بزنید که اگه هم خطا بخوره، به شهر نمیرسه!
ـ نه! بازم احتمالش هست! ... هیچی بعید نیست!
هرجوری با سلیمان راه آمدند، او همراه نشد! حتی قولوقرار دولتشان را یادآوری کردند و نقاط مختلف روی نقشه را مطرح کردند، اما سلیمان آب پاکی را روی دستشان ریخت: «اصلاً بذارید بهتون بگم، به ما گفتن دیگه هیچ موشکی از ایران شلیک نکنیم!»
حسن، خبرِ این گفتوگو را در پادگان امام علی شنید و به فکر فرو رفت. حضور لیبیاییها در دو سالِ گذشته، علیرغم همۀ سختیها، بهترین دورۀ تمرینِ عملی برایشان بود تا آموختههای تئوریشان در سوریه را چندینبار از نزدیک ببینند. آنها با لیبی توافقی داشتند که مستشاران لیبیایی تا پایان جنگ شهرها در عملیات موشکی فعال باشند. حدود دو سال از حضور لیبیاییها در ایران میگذشت و تا آن روز، بیستویک موشک از سی موشک روسی که ایران از لیبی هدیه گرفته بود، توسط گردان لیبیایی پرتاب شده بود. بچهها دوست داشتند سایۀ لیبیاییها از سرشان برداشته شود. لیبیاییها هم بهانهگیرتر شده بودند و هرچیز کماهمیتی، دستمایۀ ناراحتی و بهانهگیریشان میشد. مخصوصا از اینکه گاهی بچهها به سیستم دست میزدند، خیلی شاکی بودند. حالا هم که به کل تَمرّد کرده و با صراحت میگفتند دیگر نخواهند آمد. حسن فکر میکرد آیا وقتش رسیده که خودمان وارد عمل شویم؟ #بریده_از_کتاب_مرد_ابدی #مرد_ابدی_روایتی_مستند_از_زندگی_شهید_حسن_طهرانی_مقدم https://eitaa.com/lashkarekhoban
لشکر خوبان(دستنوشتههای م. سپهری)
روایت تیر خلاص ، فصل 28 کتاب مرد ابدی (قسمت سوم) 🌿🌿🌿🌿 رضا و مجید، صبح روز بعد درمقابل یکی از ساختما
در باره حضور لیبیاییها در ایران در دوران جنگ، اینک روایتها و حتی فیلمهایی هم ساخته شده. اما چنان ضعیف که کسی مسئولیتشان را گردن نمیگیرد!!! 😏شما یادتان هست؟! من در تحقیق و نگارش مرد ابدی تلاش کردم واقعیتر به حضور لیبیاییها نگاه کنم . البته اصلیترین روایت در این بخش، متعلق به سردار سید مجید موسوی بود. اسناد و فیلم و صوت بقیه سرداران را هم داشتم و به لطف خدا حتی تعداد پرتابها را علاوه بر تاریخ پرتابها دقیق درآوردم.... البته بعدها فایلی داده شد که اینها را داشت اما من زحمت را کشیده و کار را کرده بودم. من نمی دانم چرا گاهی دیر ، کمک میرسد؟😅
حسن و فرماندهان ایرانی در میان لیبیاییها در باغ ونک در تهران: ایستاده از راست: نفر چهارم حسینی تاش، نفر ششم حسن طهرانی مقدم. نشسته رضا حیدری جوار و حسین جعفری و بنگرید به تیپ حسن آقا، فرمانده موشکی ایران که اینجا 27 سال دارد ☺️ درود بر روح شادش🥰 #بریده_از_کتاب_مرد_ابدی https://eitaa.com/lashkarekhoban