__
نه امید وصل دارم، که تو را به بر بگیرم ؛
نه توان دل بریدن ، که سرِ سـفــر بگیرم .
_
صورتم را میان گودال تنش فرو کرد،
اشک هایم محکم بر چاه ترقوه اش سیلی میزدند.
چرا نمامی نداشت،
پیشانی بر پیشانی ام نهاد؛ بازوانم در دستانش اسیر شدند.
لب هایش را کنار گوشم بازی داد. امواج صدایی که عاشقش بودم از محرای گوشم عبور کرد.
نجوا کرد که نمی گذارم هیچگاه مرواریدی ازسوی دریچه پلک هایت بر دایره صورتت فرود بیاید.
_
__
اگر ماه در اسمانش خاموش شد اگاه باش
دیگر اینجا کسی نیست که تو را بپرستد.؛)
__
.
در ساعت25:16دقیقه
زمانی که در مرداد ماه برف قرمز ببارد
در سالی که عید نباشد، در32اسفند ماه
فراموشت خواهم کرد؛
.