فروغ جان:
من به تو خندیدم ،
چون که می دانستم ،
تو به چه دلهره از باغچه همسایه ،
سیب را دزدیدی .
پدرم از پی تو تند دوید .
وَ نمی دانستی باغبان باغچهی همسایه ،
پدر پیر من است .
من به تو خندیدم ؛
تا که با خنده تو ،
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم .
بغض چشمان تو لیک ،
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک .
دل من گفت : برو .
چون نمی خواست ،
به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را .
و من رفتم و هنوز ،
سالهاست که در ذهن من آرام آرام ،
حیرت و بغض تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم .
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم .
که چه می شد اگر باغچهی خانه ما سیب نداشت !
مجموعه اشعارِ فروغ .pdf
حجم:
5.3M
به رسمِ مُحبت.
از فروغ جان:)
برای شما :)
#کتاب
مثلِ موجها تو از کنارِ من دور میشوی، باز دور میشوی.
رویِ خطِ سربیِ اُفق یک شیارِ نور میشوی با چه میتوان عشق را به بندِ جاودان کشید؟ با کدام بوسه، با کدام لب؟
- میانِ مکتوباتِ بانو فروغ.
آن کسی را که تو میجویی ،
کِی خیال ِتو به سر دارد ؟
بس کن این ناله و زاری را ؛
بس کن او یار ِدگر دارد .
فروغ_فرخزاد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت – سلامی دوباره خواهم داد
می آیم، می آیم، می آیم
با گیسویم: ادامه بوهای زیر خاک
با چشم هایم: تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم، می آیم، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا،
در آستانه پرعشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد
فروغ ِ جان:)