شب ۲۱ اُم رمضانِ
اکنون که حروف را در کیبورد کنارهم میگذارم و به آنها معنا میدهم ، اعصبانیت در وجودم به سر انگشتانم میریزد و با احساسات متفاوت اعم از :
حرص ، خشم ، غم ، قلبدرد ، هیجان تایپ میکنم.
ما خاورمیانه ای ها
از همان اولش به چیز های عجیب و غریب عادت کرده ایم و همیشه درگیر یک جور درامـا بودیم ..
بیشترین جنجال ها و دراما ها را در تاریخ و کتاب ها خوانده ام.
با وجود دهنسرویسی ها و زندگی شخماتیک در قلب خاورمیانه بازهم آن رگِ شرقی گری و خاورمیانه ای ام میگفت تو هنوز آن چیزی که باید را تجربه نکرده ای
به همین خاطر دنبالِ دردسر بودم و خود را در بحث های سیاسی و اعتقادی قاطی میکردم و با بزرگتر ها بحث میکردم
در پِی شبهات و حرف و حدیث های سیاسی و عقیدتی بودم
هم سن و سالانم به فکر رنگِ لباس و ست با ساعتشان من در فکر روزهایی که نزیسته بودمشان و میخواستم از رمز و راز دنیای آدم بزرگ های در تاریخ ثبت شده و دنیای ماورا و از ما بهترون بدانم ، چیز هایی که دیگران به سراغش نمیروند.
سرتان را به درد نیاورم نمیخواستم روزی انگ این را بهم بزنند که تو دینت و باورهایت به تقلید از پدر و مادرت است و یا اینکه از سر ندانستن بشوم بیطرفان بیشرفانند و طرف درست تاریخ را نشناسم ( البته بیشتر* منظورم این انگ از طرف ندای درونم است )
ختمِ همه ی چیزهایی که گفتم ، شد
عشق به علی و اولاد علی!
در این روزهایی که میگذرانیم و روزهای پیشِ رو آن "وای برگانم و وای پشمانم" ای که از دهان هایمان منعقد میشود همه نشان دهنده ی این است که در لحظه ای میزیسیم که روزی درباره ی اینکه آیا درست روایتش کرده اند و یا تحریف شده صحبت میکنند.
در روز های سرنوشت سازِ یک ملت و تاریخ.
ما در جنگیم! جنگی که بعضی میگویند جنگِ بین نظام جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل است برای آزادیِ به قفس کشیده شدهی مردمِ ایران.
بعضی میگویند نــه! این جنگ سر استقلال و تمامیت ارضی ایران است!
اما من میگویم
این جنگ، جنگِ بغض یهود و انتقام جوییه او از همان روزهای خیبر است ..
این روز ها تک تکِ لحظه هایش در قلب و ذهنم ماندگار شد، مخصوصا سحر روز ۱۰ ام رمضان!
فکر نمیکردم شهادتِ بزرگمردی را شاهد باشم که او را رهبرِ تمام شیعیان جهان میخوانند!
هیچوقت در ذهنم هم تصورش را نمیکردم چون جهنم برایم رنگ میگرفت.
همیشه به شوخی به نزدیکانم میگفتم جهانم بی تو الف ندارد
اما جهانِ من واقعا بدون آسدعلیخامنهای الف ندارد ..
وی در روز های پیشین به دلیل غم و اورثینک های پیاپی نسبت به ایشان دچار تزلزل شده بود ولی رفع و رجوع شد اما بعد از شنیدن خبر شهادت و دیگر نبودنشان عذابِوجدان و آن حسِ "خاکبرسرت که انقدر سست بودی" و "نسبت به همچین بزرگمردی دچار شبهه شدی" تا ابد و یک روز یقه ام را چسبیده و ولم نمیکند ..
نمیدانم چه بگویم اما بخش بزرگی از قلبم متعلق به ایشان خواهند ماند ، با شهادتشان احساس کردم کوهی فروریخت.. دنیا دیگر همچین آدمهایی به خود نمیبیند ، تکرار ناشدنی بود .. .
بعد از ایشان انگار دنیا بهم ریخت!
چشم که باز کردم خود را شب ها در تجمعات دیدم و روزها در فکر چه کنم که بعد از نبودنم "بماند و یادگاری مفید باشد از من برای دیگران" یا اگر خواستند "از تاریخ حرف بزنند روزی نام مرا لای حواشیه ی خاطراتشان بگویند"
یا اینکه در کانال های خبری بودم و اگر دو ساعتی میخوابیدم و بیدار میشدم میدیدم از دنیا عقب افتاده ام!
تغییر و تحولات افرادی را دیدم که واقعا برایم عجیب و جالب بود.
دقیقا همان چیزی که فکر میکنید
آری من و کسانیکه در رمضان ۱۴۰۴ زندگی میکنیم درست در اوج تاریخ قرار داریم، روزهایی که سرنوشت یک ملت را تعیین میکند که آیا در آینده با الفاظ رکیک به ما التماس دعا میگویند و یا از محبتشان خار ها گل میشود ..
روحیه ی خاورمیانه ایم بیشتر از دیگر وقت ها فعال شده است.
با فاطمه شب ها تحلیل داریم وآرزو میکنیم این جنگ با آتش بس تمام نشود.
شب ها که به تجمع میروم با استاد قاسمی، شبهاتم را ازش میپرسم و او هم با من و احساساتم همزادپنداری میکند.
صدای جنگنده را که میشنوم در دل میگویم کاش از نزدیک یک جنگنده ببینم ( میدانم میگویید آری چه خلی هستی تو ، این جنگنده ها آدم میکشند و زمانی میتوانی ببینی که بالای سرت باشند و تو اشهدت را میخوانی ) اما خب باید بگویم آدمیزاد است و خواسته هایی که شاید درست نباشد و حتی غلط باشد.
بگذریم..
امشب، شبِ ضربت خوردنِ مولایمان علی ( علیهالسلام ) است.
قرن ها پیش شیعه امشب یتیم شدُ از فردا دنیارا وحشت فرا گرفت ..
با اتفاقات اخیر قلب هایمان سنگین بود و رسیدن به این شب ها و مظلومیت اماممان این سنگینی را چندین برابر کرد ..
حالا دلیل اینکه گفتم چرا این جنگ، جنگِ انتقام یهودو شیعیان است را میگویم:
وقتی رهبرمان شهید شد یک حرامزاده ی یهودیِ سـ..گیونیست که سالهاست خونِ مردم غزه را خورده اند توییت زد :
با ترور مرشدشان(رهبر) انتقام مرحب قهرمانِ خیبر را گرفتیم!
امشب که زیر آسمان شهر قرآن به سر گرفته بودیم و میگفتیم بِعلیٍ از سالهای قبل محکم تر و بلند تر و از عمق وجودم میگفتم
تک تک سلول هایم فریاد میزدند بعلیٍ
با هر بعلی گفتن نفرت از یهود و یهودی زیر پوستم گزگز میکرد و آتش میگرفت
این هارا نوشتم تا همیشه یادم بماند من این راه و مسلك را از روزهای نوجوانی ام و کودکی ام دارم با انتخابِ خودم از شیرپاک مادرم.
این هارا نوشتم که اگر قرار بر نبودن بود روزي بگویند او نفرت یهود را در دل داشت و به گور رفت ..
تا روزی بگویند او دامان علی و اولادش را رها نکرد ..
امیدوارم قرار بر ماندن باشد تا چیزی را ثبت کنم در این دنیا که اگر در یکی از محل های برزخ کنار نکیر و منکر بودیم یا دوستان دیگرشان، بگویم اگر روحالامین نقاشی هایش را دارد و حسینان طاهری و ستوده مداحی ها و روضه هایشان و مخصوصا جناب آقا محمود کریمی حیدر حیدر اول و آخر حیدرش را من هم فلان* چیز را دارم و دستانم پر باشد و سرم بالا در مقابل بچه محله های برزخ و مولایم علی علیهالسلام*
بس است دیگر حوصله ی نوشتن ندارم،
حسن ختامِ مان باشد آن جمله ی معروفِ
قسم به لحظه ی شیرین یمتیرنی که ایستاده بمیرم به احترامِ علی!
عمرتان دراز و مملو از علی و اولادش.
«تاریخنوشت.میم»
ازروزهاییکهنفسهادرسینههاتنگبود.
رمضان ۱۴۰۴.
میدونم که با خودتون میگین این دیگه چه کوفتیه! چقد طولانیه و یه سوت هم پشت سرش میزنید اما خب باید بگم همینی که هست میخواید بخوایدد نمیخوایدم باید بخواید!
لطفا حوصلتون بکشه و بخونیدش
اگه نخونید دعا میکنم تبدیل به یک سوسک مرده شید ، خلاص.
ذهنوراجِمن⋆
میدونم که با خودتون میگین این دیگه چه کوفتیه! چقد طولانیه و یه سوت هم پشت سرش میزنید اما خب باید بگم
فاطمه خوندنش🥰
تو تا ابد در قلب من میمانی ، پس ۱۰ امتیاز برای تو👊🏻🫀.
ذهنوراجِمن⋆
مردم! علاج در وطن است.
انشالله امشب بعد اذان رونمایی از کار جدید محسن چاوشی با عنوان "حسبی الله"
« به به پس بریم برای قفلی جدید بعد از علاج »
Mohsen Chavoshi 1_5010474200012425056.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
امام اولین بگو به منجی زمین ، تمام دلشکستگان منتظرند بعد از این (:
3:00