ذهنوراجِمن⋆
حالا که دارم - کتابِآندختریهودي رو میخونم بیشتر ازتون متنفر میشم الحافوزلیقزادهها! « کتاب که تمو
*همیشه دوست دارم
انسان متفاوتی باشم*
حوالـی ساعت ۷ صبحِ امروز کتابِ [ آن دختر یهودی ] را به اتمام رسوندم.
حقیقتش رو بگم من اکثرا با کتاب ها تحتتاثیر قرار میگیرم ، اون هم بخاطر اینکه همیشه نقش اول داستان خودم بودمُ با جریان کتاب زندگي کردم.
آن دختر یهودي به دلیل اینکه شخصیت ها واقعی هستند و اتفاق ها، اتفاق افتادن بیشتر منو جذب میکرد و برام هیجانانگیز تر و جالبناک بود ..
برایِ منی که از زندگی روتین و تکراری بیزار بودم بیشتر منو جذب زندگي شخصیت ها و فضای داستان کرد ..
مخصوصا احمد که حرفاش مثلِ شبنم دم صبح نشست روی قلبم.
برای ریما غممگین شد و بهش غبطه خوردم.
راستش با نَدی خیلی انس گرفتم و عمیقا با احساساتش این دو روز رو زندگي کردم.
و اما حِسان، از خودگذشتگی ، جوونمردیش و قرباني شدنش واقعا دلمو سوزوند ..
سماح ، خاله سعاد ، سارای نابغه و ...
همه رو تو ذهنم حوالی سال های ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۰ تو شهر لبنان و تونس تو لحظه های نفسگیر مقاومت نگه میدارم.
مهمترین چیزی که این کتاب رو برایِ من جذاب کرد (جهت دادن و هدف داشتن برای این متفاوت زندگی کردن بود)
من که دوسش داشتم ، خلاص.
#چگونه_ازتنهایی_نمیریم.
ذهنوراجِمن⋆
*همیشه دوست دارم انسان متفاوتی باشم* حوالـی ساعت ۷ صبحِ امروز کتابِ [ آن دختر یهودی ] را به اتمام ر
«تکرار» از نشانههای جهنم نیست؟
#یهتیکهکتاب