eitaa logo
ذهن‌وراج‌ِمن⋆
119 دنبال‌کننده
140 عکس
21 ویدیو
0 فایل
* ترشحـات‌مغزی‌ِمن‌ِ‌پرحرف! * دفترچه‌‌خاطرات / افاضـات‌ِاضــافه * برای‌نفرت‌پراکنـي‌به‌آدِمــا Vive le Bagatelle!» عبارتی فرانسوی به معنای‌ زنده‌باد‌چرندیات!» . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o6noq0s&btn=یه.دهه me : @Eyn_mimir
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ـ حامدِ عسکری .
- برای سوخته دل، بستر و مزار یکیست تمشک ترش لب و تُنگ زهرمار یکیست تفاوتی نکند اشک و بغض و هق‌هقِ ما مسیر چشمه و سیلاب و آبشار یکیست هنوز گُرده‌ی سهراب، سرخ مثل عقیق هنوز رسم پدر سوز روزگار یکیست هنوز طعنه به جان می‌خرد زلیخا و هنوز بر درِ کنعان امیدوار یکیست هزار بار دلم سوخت در غمی مبهم دلیل سوختنش هر هزار بار یکیست حرام باشد اگر بی وضو بغل گیرم که قوسِ پیکره‌ی برنو و دوتار یکیست شبی ترنج به بر می‌کشد شبی حلاج شکایت از که کنیم ای رفیق؟! دار یکیست دو مصرع‌اند دو ابرو شکسته نستعلیق میانِ هر غزلی بیتِ شاهکار یکیست به دست آنکه نوازش شدیم، تیغ افتاد دلیل خون جگریِ من و انار یکیست! به دشنه کاریِ قلبم برس ادامه بده خدایِ هر دوی ما انتهای کار، یکیست - - حامد عسکری
کاش تهرونیایی که اومدن ساوه سعی کنن با استایل هاشون شهر مارو قشنگ نکنن🙏🏻
ذهن‌وراج‌ِمن⋆
ـ از آسمون چخبر؟‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فیلم و سریال
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من و تو آخورمان متن است.
تجمع امشب خیلی جالب‌انگیز بود✨
تجمعاتِ‌شبِ‌دراماتیك‌جنگ! «رستم وجودم داره میتهمتنه پس بزن که خووووب میزنیییی🗣»
از همه‌ی کله ها صدایِ: (قراره برق رو بزنن) ، (نون گرفتین؟) (هسته‌‌ای میزنه) ، (معلوم نیست چی میشه بشکه های ۲۰ لیتری و ۵ لیتری هرچی میتونید آب پر کنید) و... بله مستر‌شیوید‌طلا دیشب که قراره بود زیر ساخت هارو بزنه و مارو ببره تو عصر حجر یک شب دیگه وقت داد! ساعت نزدیکای هشت و ربع بود ، لباسمو اتو میکردم و به این فکر که نکنه یه وقت اغتشاشات دوباره تکرار بشه .. نکنه امشب برم و دیگه برنگردم .. موقع رفتن به مامانم گفتم اگر بارگران بودیم و رفتیم که رفتیم البته جواب این جمله قرار بود محبت آمیز باشه اما خب یه دمپایی بالستیکی نقطه زن بود! امشب جمعییییت خییییلی زیااااد بود راسته شریعتی همیشه منو می‌بره تو پیاده روی اربعین یا اینکه وایب سال ۵۹ رو عمیقا تو وجودم زنده می‌کنه.. یکی از حسایِ جالب امشبم ثبتِ خنده های آدمایی بود که باهم سر بالا بردن پرچمشون رقابت میکردن .. جمله فاطمه رو وقتی دوربین میداد دستم همیشه میمونه تو ذهنم ( اگه چیزیش بشه انگار دیویس‌شیش چپ کرده ) بعد از ثبتِ آدمای فتوشاپی یه دمنوش زدیم بر بدن به قول رقیه نقطه عطف تجمعاتمون دمنوشه ایستگاه سر چهار راه طالقانیه(هایپِ‌تجمعاتی) بچه ها میدونید به ماها میگن : جوگیرای حکومتی/ عرزشی/ جیره‌خور ، دوست، آشنا، غریبه مسخره‌مون میکنن اما دلي میگم واقعا به من یکی خیلی خوش میگذره لای جمعیت بودن، وقتی میرم سعی میکنم با دقت ریز ترین چیزارو ببینم و تو ذهنم ثبت‌کنم .. شاید راجبش میم میسازن و دلقک بازی میکنیم اما این روزا تکرار نشدنی‌ان و هرکله و هرسینه که بازمانده این روزا باشه یه راویه برا آیندگان .. ۰۵/۰۱/۱۸
بچه ها اگه بابام کتابمو نگرفته باشه زنگ میزنم اینترنشنال مختصات خونمونو میدم🤡