کاش یه نظامی بودم که میتونست خشم و نفرتش از اسرائیل و آمریکا رو پشت لانچرها تخلیه کنه.
ذهنوراجِمن⋆
هنوز مرحله هیجان انگیز جنگ برامون آنلاک نشده و این منو ناراحت میکنه.
البته یکی درونم فریاد میزنه بیچاره تو ، توی خاورمیانه زندگی میکنی دیگه هیجان از این بیشتر میخوای، خرهّیاخومباشیا"
نمیدونم این احساساتی که دارم از دراماها و چالش های توی زندگیم نشأت میگیره یا چی ..
ولی تا الان انقدر از موجودات دو پایی به نام انسان / آدم متنفر نبودم.
بعضی وقتا فکر میکنم بخاطر سن و سالمه اما خب من اون مقطع حساس رو رد کردم هرچند شخماتیک و اگزجره طور ولی خب ردش کردم و قاعدتاً نباید بخاطر این قضیه باشه.
اما خب وقتی به بطن جامعه نگاه میکنی چیزای منفی رو بیشتر میبینی تا پوئنای مثبت و این بیرحمی ها و دوروییها و تروماهای مضخرف آدما که بهش میگن "اخلاقمه" باعث میشه ازشون بدم بیاد هرچند خودمم تو دسته جاندارانِ پستاندارِ دوپاعه انسان قرار میگیرم.
همین موضوع باعث میشه عزلت نشینی و دوري رو انتخاب کنم[ هرچند که یک برونگرا هستم ] و بخوام نخوام اخلاقم هاپویی بشه و فرقی با اونها نکنم و راستش از خودمم متنفرم.
«نفرتنوشت.میم»