هدایت شده از ژانوس ؛
_و فهمیدم که در دوست داشتن ناتوان نیستی، فقط توی دوست داشتنِ «من» ناتوانی.
هزاران بار قلم بدست میگیرم، کاغذ را جلویم میگذارم. در ذهنم با کلمات بازی میکنم تا ژرفای رنج و غم زندگی را درونشان جای دهم.
وقتی کلمات را روی صفحه جاری میکنم ،
فرار میکنند از کنارهم قرار گرفتن و یکجا نشستن.
خط میزنم ، دوباره مینویسم و دوباره خط میزنم و..
دوروبرم را که نگاه میکنم جز ویراني چیزی نمیبینم.
ویرانی کلمات ، ویرانی اتاق ، ویرانی ذهن ، ویرانی گذشته ، ویرانی زندگی ..
«ویرانینوشت.میم»