بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚
«برگ نهم»
#نویدِلبخند🌷
مطلعِ زندگیِ هر انسانی گریه و اشک است.
و وقتی اشک را خدا به ما داده تا خرجِ تو کنیم
و وقتی فطرت نوزاد پاکترین نهاد انسانیست
یعنی باور نکنم آن نوزاد
بوی عطر تو در جهان را حس کرده و به گریه نیفتاده؟
این خیال شیرین را هم اگر بپذیرم
باز حسرتی گوشه دلم است..
من از آن ها بوده ام که بعد تولد چشمانم اشک را ندید و راهیِ دستگاه هایِ بیمارستانی شدم
هر که نداند من که خوب می دانم علت بودن و ماندنم تو و خدای توست
اگر چنین روزی نام تو بر لبان من است یعنی تو خواستی که باشم و برایت بخوانم
می دانی از این داستان سرایی ها به کجا می خواهم برسم؟
به اینکه هر انسانی در دنیا
تکه ای از پازل تکمیل نشده جهان خداست برای ظهور قدومِ تو در دنیا،
اگر بخواهد و بماند و دل بدهد...
هر انسانی را رسالتی است در راه تو
که خودش انتخاب می کند برای آن فدا شود یا نه.
این علم های بر زمین مانده و رسالت های تکمیل نشده و نیامدنِ تو
یعنی یک جای کار ما حسابی می لنگد
ما آمده ایم تا جهان، فرش قدوم تو باشد
ما آمده ایم تا خونمان، دل های آدمیان را آبیاری کند و هر دل جوانه ای بشود برای گلستان ظهور
اصلا می دانی خدا چرا ما را در دوران غیبتت، شیعه آفریده آن هم محب تو و مریدانت؟
چون ما را انتخاب کرده که جان و دل بدهیم
تا انسان ها طعم سعادتِ پس از تو را بچشند.
نمی دانی چه حال شیرینی است این اعتقاد آقایِ جانم
که خدا ما را انتخاب کرده برای فدای تو شدن
این باورِ دلچسب را از ما نگیر
بگذار آغوش تو آن رویایی باشد که لحظه آخر جان دادن ما
به حقیقت مبدل شود.
که سرمان روی دامان تو باشد و لبخندت
آخرین لحظه نفس کشیدنمان در این دنیای فانی را
متصل کند به حضور در دنیای باقی!
نمی دانی که چنین مرگی
آرزوی دیرینه ماست برای تکمیل رسالتِ وجودیمان
چنین مرگی حیات دوباره است و ما
جان می دهیم که چنین جان بدهیم برایت آقا!
برای ما و حیات جاودانه مان دعا کن :)
#جانان..✍🏻
#شبهایدلتنگی🌙
@leghae🌒
«لقاء..💫»
بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚 «برگ نهم» #نویدِلبخند🌷 مطلعِ زندگیِ هر انسا
داشتم می نوشتم یاد این افتادم🙃:
من باورم شده که فدای تو می شوم
سخت است بگذرم من از این باورم عزیز...🦋
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚
«برگِ دهم»
#ماهِمن🌕
قصه گفتن های من برای تو تمامی ندارد!
شده ام شبیه شهرزاد قصه های هزار و یک شب
ورق به ورق و قصه به قصه و نوشته به نوشته تو مخاطب منی.
ماهِ من!
می دانی چرا اینگونه صدایت می کنم؟
من از وقتی اعجاز ماه را میان آسمان شب دیدم
از وقتی تماشای ماه، روحم را مشتاق کرد
از وقتی نگاهم تلاقی پیدا کرد با روشنایی این کره زلال
تنها آنچه در یادم آمد تو بودی.
من هر بار ماه را می بینم تو را به یاد می آورم و این، نشانه ای است از حضور تو بر قلب سیاهِ شب گونه ام!
ماه من آن ترکیبِ عاشقانه ای است که مرا وادار می کند بیش از پیش دوستت داشته باشم
بیشتر از همیشه برایت تلاش کنم
بیشتر اشک بریزم
بیشتر فکر کنم
بیشتر دعا کنم
بیشتر بخوانم
بنویسم
بگویم
زندگی کنم
و بیشتر نفس بکشم و نفس بزنم برای تو..
ماهِ من
آن چه به من یاد داده ای این بود که از عاشقانه صدایت کردن هراس نداشته باشم
می خواهم این بودنت را به همدلانم هم نشان دهم
تو بهترین همدم شب های تار منی
تو عاشقانه ترین نجوایی هستی که در گوش هرکس می تواند بپیچد
عاشقانه ترین کلامی که بر زبان جاری شود
عاشقانه ترین نگاهی که از چشم فرو بریزد
عاشقانه ترین صدایی که شنیده شود
تو عاشقانه ترین مخاطب شعر های جهانی
تو عاشقانه ترین رایحه ای هستی که می توان بویید
عاشقانه ترین اسمی که می توان صدا کرد
تو عاشقانه ترین انسانی هستی که هر چیزی با تو و برای تو، قلب آدمی را تازه تر می کند
تو آب حیات وجود خشکیده مایی
هر بار صدا زدن اسمت می تواند جان تازه ای باشد بر سلول های مرده من
آقایِ ماه رویِ ماه سیرتم!
تصویر تو، بی شک عاشقانه ترین و بی بدیل ترین تصویر این جهان می شود.
تو ماهِ آسمان ِ زمینیِ ما می شوی
ما با اشک
کلام شیرین گهربار تو را گوش فرا می دهیم
و این فرشته ها هستند که از شوقِ بودنت
بال هایشان را زیر پای ما پهن می کنند
آقای ماهِ همراه!
ما را به آسمان پر ستاره خودت ببر
ستاره هایی که آن قدر تو را صدا کردند که خریدارشان شدی
که حالا شب های ما شده پر ستاره
از نورِ شهدایِ فداییِ تو! :)
#جانان..✍🏻
#شبهایدلتنگی🌙
@leghae🌒
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚
«برگِ یازدهم»
#نگاه..⛅️
دستانم امشب می لرزد.
سر در گمم
من تو را گم کرده ام
خودم را گم کرده ام
خدایم را گم کرده ام
من، پر از وحشت و شرمندگی و هراس
نشسته ام نام تو را صدا می زنم که بیایی.
می خواهم محبت بی پایانت درون قلبم موج بزند، اما این شرمندگی بی نهایت گریبان قلبم را گرفته...
هیچ کجای دنیا نمی توانم بروم که از حضور تو نگویم
نمی شود از تو فرار کرد
نمی شود ازین عذرخواهی های پر تکرار، گریخت.
من اگر بگریزم
باید بروم بمیرم در این برهوت!
من به این قلم زدن ها برای تو عجیب انس گرفته ام
نمی گویم عادت چون حداقل می دانم عادت نیست.
اگر نباشد، به هم می ریزم
اگر باشد، تپش قلبم روی موج جدیدتری تنظیم می شود
اما فاصله بین این قلم زدن ها
لحظاتی که من با خودم و نفسم درگیرم
گاهی یادم می رود تو هستی
این شدت فراموشی ها عجیب آزارم می دهد.
من نمی خواهم تلنبارِ غصه باشم روی دلت..
من از این من بیزارم
این من مرا از تو دور می کند
می خواهم این من را از من بگیری
و خودت را مهمانِ دلم کنی
من این همه شرمندگی را کجای دلم بگذارم؟
نگاهِ تو هست
اما من لایق چشیدن طعم آن نیستم
بگذار کمتر نگاهت را حس کنم تا بار شرمندگی کمرم را نشکند
آقا مرا ببخش
جز تو که را دارم که از این دل مشغولی های دنیا به سمتش بگریزم تا دستم را به دامان خدا وصل کند؟
من که گیر کرده ام بین باتلاق گناه
تو دستت را به سویم دراز کن
آقایِ تمام معنا خوبی هایِ دلم... :)
#جانان..✍🏻
#شبهایدلتنگی🌙
@leghae🌒
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚
«برگِ دوازدهم»
#فصلِشیدایی🧡
می دانم اگر روزی قدرت این را داشته باشم که دل مردمان را به هر آنچه می خواهم گره بزنم
عشق تو را صدر بافته ها و اولین گره کور قلبشان می کنم
که تو چه بخواهند چه نخواهند
تابیده شوی به دلشان
و جوانه بزند ذهن بیدار این هم نسل ها
این دل ها را عشقی باید
که در راه تو مرد و زن میدان بشود
تو می توانی ورق روزهای ما را بر گردانی
به رنگ خودت
تو همه داشته های آدم را طور دیگری دوست داشتنی می کنی
ما با حضور یاد تو شیداییم
خوراکمان جمعه هاست
و وجودمان منتظر..
ما این تقلای پر پیچ و خم بندگی را با تو دوست داریم
که این شیدایی برای تو آقا
بشود یک زندگی تمام عیار
شاید فصل بودن تو
پایانی باشد بر همه نابخردیها و بیعدالتی ها
فصل بودن تو فصل شیدایی ماست
فصلی که تازه
حضور تو را جور دیگری خواهیم دید :)
#جانان..✍🏻
#شبهایدلتنگی🌙
@leghae⭐️
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚
«برگ سیزدهم»
#اثرِبودن🦋
از تو، یک چیز را من خیلی خوب یادم هست.
بودنت..
من اصلا نمی توانم بگویم تو نبوده ای
نیامده ای
نشنیده ای
ننشسته ای
من اگر می گویم دلم تنگ شده چون خودم رفته ام
تو بوده ای، من نبوده ام
تو لبخند زدی به من، ندیده ام
برایم گریسته ای، نشنیده ام
آنقدر دور مانده بودم از تو که یکهو به خودم آمدم دیدم هیچ ندارم
دیدم وقتی تویی در میان نباشد
من و این همه دبدبه و کبکبه به کجا می رسد؟!
همه اش غرق می شود توی دنیا
من می مانم و دست های خالی ام
نه تویی را دارم که روی دستانش جان بدهم
نه لبخندت آن موقع می تواند خریدارم شود
می دانی
تا به خودم آمدم دیدم یکی یکی دریچه ها گشاده شد
تو رخ نشانم دادی
به انتظارم نشسته بودی
انگار حسابی آب و جارو کرده بودی تا فقط سمتت برگردم
من این همه لطف و مهربانی ات را که دیدم
فهمیدم تا قبلِ تو همه اش زندگی نکرده ام
یک سری اسم و رسم
وبال گردنم شده بود تا گمت کنم
اما تو را که دیدم
انگار جهان پر از نور شد
تابیدی
و جان خشکیده خسته من
پر شد از رایحهِ نرگس تو
فهمیدی؟!
این دلم بود که تو خریده بودی اش
و من ندانسته آمدم
آری
تو دل آن ها که دوستت دارند را می خری
حتی اگر پشت پرده های تار وجودشان پنهان شده باشد
آری
تو از آن خوش مرام هایی جانِ وجودم،
که دوست داشتن هیچ کس را بی جواب نمی گذاری!
بارانِ عشقِ این نامهربانی ها..مراقب من و مراقب خودت باش :)
#جانان..✍🏻
#شبهایدلتنگی🌙
@leghae🌒