eitaa logo
«لقاء..💫»
31 دنبال‌کننده
341 عکس
199 ویدیو
1 فایل
بسم الله النور ✨ به امضای صاحب قلم🌱 . . . پ.ن: هرگونه کپی و نشر مطالب با #جانان، بلا مانع است. مطالب باز نشر شده با ذکر منبع کپی شوند :)
مشاهده در ایتا
دانلود
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌. إنك تدعونی فأولّى عنك و تتحبب إلی فأتبغض إليك وتتودد إلی فلاأقبل منك كأن لی التطول عليك خدایا تو منو صدا می‌زنی اما من نگات نمی‌کنم! تو بهم محبت می‌کنی اما من باهات دشمنی می‌کنم! با این‌که تقصیر تو نبود میای آشتی کنی اما من قبول نمی‌کنم، انگار رو سرت منت گذاشتم😭💔 🌙 @leghae🌒
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- آقـای‌ابـا‌عبـدالله روزهـایی‌هـست‌کـه‌مـن‌نخـواهم‌بـود امـا‌بـه‌تـو‌قـول‌میـدهم‌ استـخوان‌هایـم،جسـدم،کـفنم ذرات‌وجـودم‌،گـل‌های‌روئـیده‌در‌خـاک‌ ونـوری‌کـه‌مـزارم‌را‌روشـن‌میـکند تـورا‌دوسـت‌خـواهند‌داشـت ... 🌙 @leghae🌒
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی خودمان گم شده‌ایم، هستی ما گم شده است، نعمت‌های حق را گم کرده‌ایم و هیچ باکی نداریم و این گم کردن‌ها را جزو بدهکاری‌ها و باخت‌های خود به حساب نمی‌آوریم. •استادعلی‌صفایی‌حائری 🌙 @leghae🌒
هرچی بزرگتر میشی، بیشتر می فهمی تنها کسایی که واقعا برات می مونن، مامان و بابائن.. :) ..✍🏻 @leghae🌒
بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚 سلام بر آن ها که آموختند قلب، در حیات خویشتن زنده و ابدی است.. به عشق الهی. و خدا تمام تعلق خاطر ما در این دنیاست. ..✍🏻 @leghae🌒
«لقاء..💫»
بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚 «برگ‌ سی و نهم» #تجدید_دیدار و آخر آن یار سف
بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚 «برگ چهلم» اینکه هر روز، زیباترین واژه هایی که زبانم بر لب جاری میکنند دعای سلامتی توست، یعنی من عاقبتم بخیر بوده که تو را دارم.. میدانی! فکر کردن به اینکه هر بار برایت دعا کنم یعنی تو یادم کرده ای، اشتیاقی دارد که همه ی حزن ها را یک جا می شوید و می برد. من از شدت شوق میتوانم قلبم را فدایت کنم یعنی تو در روز این همه بار به من فکر می کنی؟ یار غریبِ عزیزِ من! چقدر غریب مانده ای عزیز قلبم💚 چقدر ما کم برای تو گریسته ایم.. چقدر حقیرگونه برای سلامتی ات دعا خوانده ایم و چقدر خودخواهانه برای آمدنت دعا کرده ایم! آخ گفتم غریب.. آدم که تو را داشته باشد که غریب نمی شود. تو منجی عالمی من کجا قلبم را ذغال اندود کنم که به سمت تو باز نگردد.. یادت نرفته است قول و قرارمان که؟ من همیشه میگویم: «من خداحافظی هیچ موقع نکردم...برمیگردم... برمی‌گردم :)» هنوز هم میتوانی منتظرم بمانی؟! چه غیبت غریبی! ما باید منتظر آمدنت باشیم و تو منتظر رسیدن ما نشسته ای🙃 خودت بگو... چگونه باشم که دست هایم، لطافت سبز رنگ ردای حضورت را لمس کند؟ ..✍🏻 🌙 @leghae🌒
چه دل هایی که در هوای پر زدنِ تو، بی صدا آرام گرفتند... ..✍🏻 @leghae🌒
«لقاء..💫»
بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚 «برگ چهلم» #وِصال اینکه هر روز، زیباترین وا
بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی «عج»..💚 .. میدانی چرا به تو میگویند ماهِ پشت ابر؟! چون تو مثل مهتاب، نشسته ای پشت ابر چشم های غبارآلود ما، آرزوهایمان را یکی یکی برآورده می کنی. راست نمی گویم؟ چرا راست می گویم. تو صادقانه ترین کلام و واژه ای هستی که در طول عمرم بر لب و قلمم جاری شده.. هی غصه می خورم که چرا یار تو نمی شوم.. هی راه برایم باز می‌کنی.. هی غصه می خورم که توبه شکسته ام.. یادم می آوری توبه هنوز هم جریان دارد.. آخر مگر من چه دارم که تو دست از سرم بر نمی داری؟! به کوله بار روی دوشم که نگاه کنی جز سیاهی که چیزی نمی بینی. گاهی هم سبز هست... آن هم وقت هاییست که به تو فکر کرده ام.. امروز یکی از دوستانم نوشته بود که آخرین باری که به تو فکر کرده نیمه ی شعبان سال قبل بوده! خودت بگو.. میشود روزی بیاید و من به تو فکر نکنم؟ یا بهتر بگویم‌‌... تو به من فکر نکرده باشی... خب همین مهربانی ات قلبم را زیر و رو کرده... اصلا اگر تو نبودی من مهربانی کردن را یاد نمیگرفتم! تو بودی که آمدی دستم را گرفتی و نجاتم دادی من مگر بدون تو بلد بودم در هیاهوی آدم های این شهر نفس بکشم؟ تو اگر نبودی باید فاتحه ی خودم را می خواندم... تو امامی طبیب دل و جان عامیانه ترش این است که وقتی دلمان مریض می شود، باید در خانه ی تو را بکوبیم که معاینه اش کنی و دستی به سر و رویش بکشی همان موقع است که دلمان خوبِ خوبِ خوب می شود. خوبِ خوب.. وقتی که بیایی.. حالا که هنوز نیامده ای قلبمان مریض است..خیلی مریض! حالا نیامده ای و ما به هر بهانه ای میخواهیم یادمان بیاید بودنت را.. سبز می شویم وقتی به بودنت فکر می کنیم.. مثل امشب.. که ردای سبز امامتت را می پوشی.. آخ که چه دلربایی برای ما.. امامتت مبارکتان آقاجان💚 ..✍🏻 @leghae🌒
السلام علیک بجوامع السلام... سلام بر تو به عدد تمام سلام ها.. کدام سلام ها؟! همان سلامی که صبحگاهان از پشت کوه های عابد پرور به تو داده می شود. همان سلامی که رزمندگان حین غلتیدن به خون خویش بر لب می آورند سلام بر تو به تعداد سلام هایی که پس از هر نماز به تو داده می شود.. سلام بر تو به تعداد همه ی سلام هایی که خیل عاشقانت روانه میکنند.. سلام بر تو.. به تعداد همه‌ی سلام ها.. که تو شایسته ی نیکوترین سلام هایی💚 ..✍🏻 @leghae🌒
به راستی که ما، میراث دارِ آن روحِ بیقرارِ حاج آقا روح الله شدیم.. همان روح بی‌قراری که در وصف خویش اینگونه می سراید: تا کی به انتظار قیامت توان نشست؟! برخیز تا هزار قیامت به پا کنیم... این التهاب روحی که به سرمنزل مقصود خویش نمیرسد، در رگ زمان جاری شده و به ما رسیده است.. آن مرد عمامه ی مشکی پوش، چیزی را در زمان برای ما به ودیعه نهاده که هرچه بگذرد وسیع تر می شود. زمزمه های شبانه روزی آن روح خدا که با خود تکرار می‌کرد: کاری باید کرد..کاری ورایِ آنچه باید.. در روحِ نسلی که بعد از او پا به میدان زندگی گذاشتند دمیده شده.. هنوز در گوش ما این صدا طنین انداز است.. و قلب های ما، جوانه های تکثیر شده ی آن انقلاب بزرگند...همان انقلابی که کاری ورای آنچه باید میشد بود.. ای کاش که نفس مطمئنه ای درون سینه های ما می‌نشست و از ضلالتِ سردرگمی، به چشمه ی هدایت رهنمونمان میکرد.. که حالا ما مانده ایم و هزار آرزو.. و قیامتی که جز با برخاستن ما محقق نمی شود که اگر بنشینیم، زمان را باخته ایم و اگر برخیزیم، راه را... الا ای حال میراث دار آیینه ی وجودی روحانی هستیم که نقش و نگارش پر از زنگار و آلودگی است و ما را انگار که از هزار و یک شبِ خاموشی بیرون کشیده اند تا به آرمان شهر ببرند.. آرمان شهرِ ما کجاست؟! ..✍🏻 @leghae🌒
ـ تمام شد؟! + مبارزه؟! مبارزه که تمام نمی شود.. ـ پس چرا آشفته ای؟! + مبارزه برای من تمام نمی شود...نهایتا میدان جنگم تغییر بکند.. آشفته ی سرزمین رزمم. ـ چرا این سرزمین را رها نمی کنی؟! + آدم که وطنش را ترک نمی کند... هموطنانم در آن سرزمین، قلب های خوبی دارند،‌‌ قدرشان را کسی نمی داند.. بعضاً خودشان هم. دلم میخواهد دیده بانِ چشمم را به افق نگاهشان برسانم، آن ها تنها کسانی اند که می‌توانند فاتح میدان باشند.. ـ اگر تو هم نباشی، خدا این سرزمین را بی مبارز نخواهد گذاشت. + می دانم، دلم نمی‌خواست دست خالی ترک وطن کنم.. آمده بودم برای ساختن نه برای ماندن حالا اما همان فرمانده ی بی سلاح بی میدانم که طبق معمول، نقشه هایش را یکی یکی لول می‌کند و میگذارد پشت سنگر خاک خورده ی سرزمین. ـ تو چه میدانی که چه مقدر شده است برای آن ها که در وطن جای گرفته اند. + من برای فخر‌ اینجا نیامده ام، آمده بودم به بهای شرافتم... ـ هیچکس نمی داند برای کجا ساخته شده.. + آیا رواست آن کس که خاک سرزمین خورده، برای کاشتن جوانه های زیر خاک مانده نالایق باشد؟ ـ شاید روا باشد... + ... ـ از چه می گریی؟! + از غم بی بهایی..بمانم یا بروم، همان دیده بان غمگین محاصره شده ام که نه لایق دیدبانی است، نه آرام به بی اعتباری.. سخت است شانه هایت احساس سنگینی کنند و راه بسته باشد.. سخت تر آن که زمان، به تکرار بی لیاقتی ات گره خورده باشد.... ..✍🏻 @leghae🌒