eitaa logo
«لقاء..💫»
31 دنبال‌کننده
341 عکس
198 ویدیو
1 فایل
بسم الله النور ✨ به امضای صاحب قلم🌱 . . . پ.ن: هرگونه کپی و نشر مطالب با #جانان، بلا مانع است. مطالب باز نشر شده با ذکر منبع کپی شوند :)
مشاهده در ایتا
دانلود
و قسم به لحظه پر کشیدنت..🕊♥️ که منتظریم.. :) ..🍃 @leghae🌑
دلانه های کسی را می خوانید که در رویای یک دیدار مانده..! به "جمعه" حس آفرینش دارد🌱 کتاب و قلم برای او، حکم نفس کشیدن دارند! و شوقِ روحش، پشت دنیایی از "تضاد" ها به پرواز در میآید. لقاء، قصه واژه های جنون آمیزِ "او" پشت یک رویاست🌿 ✍🏻 ..💫 @leghae🌑
🌱 آدمی پشت پنجره که می نشیند، حکم یک پرنده پیدا می کند. از افق آسمان پیش رویش شروع میشود تا بالا و پایینِ خیابان ها و ماشین ها و آدم ها..! پشت همان ریز و درشت ها، روحش به پرواز در می آید! منکرش هم نمیتوان شد.. چون پنجره ها یک دریچه اند. دریچه های آسمانی دل آدمی هم از جنس آسمان است! طبعا مبداش را که ببیند، بی درنگ به سویش پر می کشد..! همین هم هست که آدمهایِ پشت پنجره نشین در ابتدا ساکتند.. کم کم بی تاب می شوند روزهای بیتابی شان هم که گذر کند، نام "منتظر" می گیرند🍃 پشت آن دریچه ها دنبال یک چیزی هستند که آدم ها ندارندش.. اصلا در این دنیا نیست. آدم هایِ پشت پنجره نشین کمیابند با روح هایی‌ بزرگ تر از اینجا! باید دنبالشان گشت، بلکه یک روزی، یک جایی کنج پنجره ای پیدا شوند نشانه های جالبی هم دارند: عاشق آسمان اند و معمولا هم از چیزی نمی ترسند روحِشان قدرتمند است به‌ لطافت یک گل درونگرا تر از آدم های دیگرند و دوراندیش‌ تر! در یک کلام ساده، آدم های پشتِ پنجره نشین افق دیدشان وسیعتر و زندگی برایشان پر معنا تر است. معنایی که پشت سکوت تک تک لحظه هایشان هویداست. ..✍🏻 .. @leghae🌑
به هر که می نگرم..دنبال نشانی از توست! شاید به اسم و زبان نداند.. اما سر منشا خوبی را جستجو می کند🌺 و شاید تنها تفاوت من این است که می دانم این خوبی کجاست :) پشتِ ندبه جمعه..حوالیِ کویت💙 خیرت را برای ما به ارمغان بیاور.. نفس هایمان محتاج بودن یک دلدار مهربان از جنس توست✨ 🌿 ..✍🏻 @leghae🌑
روحتان را هرچه که می توانید آبیاری کنید..🌱🙃 این روح، امانتِ آسمان است..💙 و نباید پژمرده شود! آب و خاکش را که گرفتی، نفسش را بریده ای..و خدا نکند که نفسی بگیرد🥀 ..✍🏻 @leghae🌑
«لقاء..💫»
یکی از عجیب ترین، حسرت انگیز ترین و شیرین ترین خاطرات زندگیمو ازین مکان دارم☺️🌱 حدودا یازده ساله بودم که با خانواده به صورت انفرادی به عتبات رفته بودیم..حوالی ۲۷ رجب! و دقیقا اوج درگیری های داعش در منطقه سامرا.. مسافرایی که با کاروان حج و زیارت به کربلا رفته بودند‌، فقط برای زیارت کربلا و نجف و نهایتا کاظمین سفر می کردند.. اجازه ورود به سامرا به کاروانی ها داده نشده بود، به خاطر سفر های متعدد پدرم به عراق و تسلط به زبان و منطقه جغرافیایی و فرهنگ شهری مردم عراق، پدرم با کرایه یک ماشین در گاراژ کاظمین..ما را به سمت سامرا برد!! آفتاب کاملا طلوع نکرده بود که با یک ماشین سفید آمریکایی، گاراژ حومه کاظمین را به سمت سامرا ترک کردیم..آن موقع ها هیچ ماشینی قبول نمی کرد مسافری را به سمت سامرا ببرد و آن جاده مسافری نداشت، همه از ترس داعش از مناطق متصل به آنجا فاصله می گرفتند..راننده ماشین هم با قیمت بسیار زیادِ پیشنهادیِ پدر راضی به این سفر شده بود...! .. حوالی ظهر رسیدیم سامرا.. بار چهارم بود که این شهر را از نزدیک می دیدم اما با حالی متفاوت تر.. گنبدی که تخریب شده بود، خیابان منتهی به حرم که پر از آثار انفجار و تخریب بود..سکوتِ وهم بر انگیز شهر و صداهای انفجار های پی درپی خانه های خالی..و از همه مهمتر، نقطه میانی شهر، حرم! وارد حرم که شدیم، هیچکس نبود!! جز چند نفر با لباس های نظامیِ خاص.. که به خاطر شیطنت ها و کنجکاوی های دخترانه فهمیدم نیروهایِ سپاه پاسداران ایرانِ خودمانند🙃 .. تصور کنید.. حرم خالی باشد..دختر بچه یازده ساله کنجکاوی هم آنجا! تمام حرم و سرداب و حیاط را تنهایی گشت زده بودم کنار ضریح هم از قسمت بانوان فقط مادرم حضور داشت و قسمت برادران، پدرم و چند سرباز سپاهی. یکی از قسمت های دوست داشتنی سامرا برای من سرداب بود.. در یکی از لحظه ها که تنهایی رفته بودم کنار سرداب، یک مرد میانسال با چهره خسته و مهربان و لباس نظامی و بیسیم در حال گزارش کنار سرداب نشسته بود🌱 خاطره آن لحظه و آن روز هیچگاه از یادم نمی رود..راستش حتی نمی دانم آن کسانی که آن روز دیده ام الان هستند یا نه؟🙃 اما نگاه ذوق زده من هنگام شنیدن صدای انفجار و توجه به لباس و اسلحه مردان نظامی و نگاه عجیب مرد از تنها گشتن من و نترسیدنم فراموش نشدنی است.. شنیدن صدای انفجار مهیبِ نزدیک حرم از بیسیم و تلاش مرد برای امن نگهداشتن حرم یادگاریِ تلخ و شیرینی است برایم🌱 .. آن روز، ما زیارت کردیم و با مردانِ سبز پوش و گمنام مدافع هم ملاقات کردیم و برگشتیم، اما دقیقا چند روز بعد از رسیدن به ایران بود که خبر رسید یک ساعت بعد از ما، خانواده ای بر اثر حمله داعش در همان منطقه به شهادت رسیدند :)) .. و الان درست ۶ ساله که من لایقِ دیدار نیستم..🙃🍃 شبِ شهادت امام هادی "ع"..خاطره ای از هواداری قشنگشون که بعدها فهمیدم به خاطر دعاهای مادرم کنار ضریح برای سالم رسیدنمون به ایران بوده🌱☺️ و یادی کنیم از غربت اماممون..که بعد از سالها از شهادتشون حتی حرمشون در نا امنیه..🍃 یادی کنیم از شهدای مدافع حرم و سید الشهداشون حاج قاسم..♥️ که عزیزِ این مردمند..✨ و اگر نبودند، نبودیم✌️🏻🙃 "السلام علیک یا علی بن محمد النقی الهادی "ع"🖤" .. 🍃 ..✍🏻 @leghae🌑
«لقاء..💫»
یکی از عجیب ترین، حسرت انگیز ترین و شیرین ترین خاطرات زندگیمو ازین مکان دارم☺️🌱 حدودا یازده ساله بود
طولانیه..قلمِ چندان پخته ای هم نداره🌱 اما حال و هوایِ خاطره می ارزه به وقت گذاشتن و خوندنش..☺️ 💟
محمدحسین پویانفرAUD-20210214-WA0039.mp3
زمان: حجم: 12.9M
🖤هادی شدی که پیرو حیدر شویم ما :) "بهشت رویاییِ من.. صحن و سراته♥️🌱" .. ✨ @leghae🌑
ببخش بنده ای را که زیرِ سایه رحمتت نفس کشید.. اما بی احترامی کرد🙃🍃 الهی، تویی رحیم و ما ذلیل تو سروری و ما بنده.. ما تنگ نظریم و نگاهِ رحمتِ تو واسعه.. دست عنایت به وجودمان بکش عزیزِ مهربان :) 🌌 ..✍🏻 @leghae🌑
"اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَااللّهُ ثُمَّ استَقامُوا فَلا خَوف عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون" همانا کسانی که گفتند پروردگار ما خداست..♥️ سپس استقامت کردند🍃 نه ترسی بر آن هاست🙃✌️🏻 و نه غمگین می می شوند :) ✨ @leghae🌑
من عاشقم، این گریه ها دست خودم نیست.. این گریه ها محصول یک عمر اشتیاقند🍃 سخته برایِ آدمِ عاشق مدارا..💔 با چشم هایی که گرفتار فراقند.. :) .. ♥️:) @leghae🌑