هدایت شده از " نَغمهی مَثنَوی ''
ای در سر زلف تو پریشانیها
واندر لب لعلت شکرافشانیها
گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی
ای جان چه پشیمان که پشیمانیها
در وصف مظلومیتت همین بس
که مردم این شهر آنقدر که آرزوی دیدن قطره بارانی را دارند
فراموش کردن این شهرِ بی تورا
" نَغمهی مَثنَوی ''
در وصف مظلومیتت همین بس که مردم این شهر آنقدر که آرزوی دیدن قطره بارانی را دارند فراموش کردن این شه
آسمان امروز را دیدی که چه گرفته بود و ابری که بغض داشت ؟
این دل هم همین است اگر کمی دیگر نیایی این بغض دیگر بغض نمی ماند...
آن دم که بین بازار بیچاره می خریدند
ما از سیاه بختی بیچاره هم نبودیم ...
این جمعه ها که بهونه است . بهونه برای اینکه این هفته هارا بشمارم
ولی این ایوب هم کاسه ی صبری داره ، بالاخره لبریز میشه ...
سلام به تو ای حقیقتِ امید ...
تقدیم به وجود مقدس امام زمان
فاطمیه ی 1404
حرم مطهر امام رضا ، کنج گوهرشاد ...