آش درست کردن تو خوابگاه تجربهای بود که با هیچی عوضش نمیکنم؛ شب یلدای قشنگی بود. مخصوصا اینکه یکی از بچهها رو برای تولدش سورپرایز کردیم و ادامه مراسمات دخترونه.✨💞
اگر امشب پیش مامان باباتون بودید خیلی خوشحال باشید چون من واقعا دلم میخواست پیششون باشم و الان خیلی ناراحتم.
عاشق زمستونم با اینکه از "زمستون شدن" شوکم اما از ته قلب خوشحالم که الان زمستونه؛ نمیدونم... برام آرامش داره و با اینکه برف سفیده و برگی رو درخت نمیمونه، رنگ زمستون برام خیلی بیشتر از پاییزه.✨🤍
سه نفر هم رشته و هم ورودی تو خوابگاه هستیم که تقریبا بیشتر اتفاقات دانشگاه رو رقم میزنیم چون هرکی یهجا رو دستش گرفته و تیم رو برده داخل. الانم باید یهکاری رو میانداختیم عقب سه تایی نشسته بودیم کنار هم و با نقشه قبلی تو گروه اصلی دعوا کردیم؛ کار یک ماه عقب افتاد. خدا حفظمون کنه.
خیلی خوش گذشت یک نفر نقشِ از همهجا بیخبر رو بازی میکرد، یک نفر باید پیشنهاد رو مطرح و یک نفر هم تو گروه دشمن باید نقش دوست رو بازی میکرد.
𝐿𝑒𝑛☾︎
سه نفر هم رشته و هم ورودی تو خوابگاه هستیم که تقریبا بیشتر اتفاقات دانشگاه رو رقم میزنیم چون هرکی یه
الان جلسه تشکیل دادیم که برای رایگیری مرکز مشاوره از بین خودمون دبیر رو انتخاب کنیم.