این رو هم بگم شما باید همیشه تو همه چیز نفر اول باشید!!
چون شما تکید!
منحصر به فرد هستید!
این رو هم بگم که چه اجباری چه از ته دل تجربی اومدید یه چیزی که با استعداد هاتون تو اون شغل به کار میره پیدا کنید و استارت بزنید
نفر اول نیستی؟
غصه نخور!!
هیچ وقت دیر نیست اینو یادت باشه!
همین الان درسی که خیلی معدلت داخلش پایینه مثل شیمی یا فیزیک یا ریاضی
زود باش بلندشو اراده کن و شروع کن از اول خوندن
تو میتونی!!
تو پر از استعدادی
استعدادهات نادیده نگیر
برای هدف هات بجنگ سختی بکش تا برسی به اونچه که میخوای!
یادت نره خاصی!
موفق باشید
🌷❤🌷❤🌷❤🌷❤🌷❤
درس 5 = جانشین سازی
پیش از این گفتیم که نوشته ها را می توان به دو دسته عینی و ذهنی تقسیم کرد.
اکنون به نوشته های ذهنی می پردازیم.
در نوشته های ذهنی از محدوده عینی و حواسّ ظاهر فراتر می رویم و موضوع را به یاری ذهن و خیال، پرورش می دهیم و می نویسیم. در متنهای ذهنی، نویسنده آزادی عمل بسیار زیادی دارد و در واقع، توانایی ذهن نویسنده، مسیر نوشته را شکل می دهد.
در درس اوّل، برای پرورش موضوع در ذهن، سه شگردِ بارش فکری، اگرنویسی و گُزین گفته ها معرّفی شد. این شگردها کمک می کند، موضوع در ذهن ما رشد و پرورش یابد.
یکی از رو ش هایی که موجب پرورش موضوع در ذهن می شود و در خلق نوشته های ذهنی مؤثرّ است، روش جانشین سازی است.
در این روش، خود را جای موضوع یا پدیده ای دیگر می نشانیم و از نگاه آن به بیرون می نگریم. با تغییر جایگاه و نوع نگاه، ظرفیت و قابلیت موضوع را افزایش می دهیم و جنبه های نادیده و ناشکفته آن را به نمایش می گذاریم.
نکته ای که در به کارگیری این روش، اهمّیت دارد، این است که وقتی خود را به جای چیزی یا کسی می نشانیم، باید عواطف، حسّ و حال، نوعِ نگرش، لحن کلام و شیوه بیانمان، متناسب با آن باشد و از زاویه آن نگاه روایت شود.
نمونه انشا به این روش:
پروانه در تاریکی شب
در این انشا تصور کنید؛ پروانه ای هستید كه در تاریکی شب، شمعی روشن پیدا كردهاید
من پروانهای کوچک هستم که خاطرهای هیجانانگیز از یک شب تاریک دارم و اگر دوست داشته باشید آن را برایتان تعریف میکنم.
آن شب همه جا تاریک بود. چشمهایم را باز کردم. روی لامپ خوابم برده بود. قبل از اینکه بخوابم همهجا روشن بود اما حالا هوا تاریک شده و همهجا ساکت و سیاه شده بود. از دور دست نوری ضعیف به چشمم خورد. دست و پایم را جمع و جور کردم، بالهایم را یکی دو بار، باز و بسته نمودم و برای یک پرواز تند و سریع به طرف منبع نور آماده شدم.
بعد از یک پرواز طولانی در نزدیکی نور نشستم. فهمیدم آن نور ضعیف از یک شمع است. شمعی که آرام و آهسته میسوخت و مردی میانهسال در کنار آن داشت کتاب میخواند. من عاشق نور بودم. همیشه به طرف لامپ ها و مهتابیها میرفتم و روی آنها مینشستم اما این یکی فرق داشت. نورش یک جور خیرهکننده بود.
کمکم نزدیک و نزدیکتر شدم. گرمای شعله شمع و نور زیبای آن مرا از خود بیخود کرده بود. فقط به نشستن روی شعله فکر میکردم و نه هیچ چیز دیگر. قبلاً از پروانههای بزرگتر شنیده بودم که اگر زیاد به شمع نزدیک شوم؛ میسوزم اما این اصلاً مهم نبود. من فقط یک چیز میخواستم و باید به آن دست پیدا میکردم.
بال بال زدم و به شمع نزدیک شدم، آتش شمع به سر بال ظریف و شیشهایام خورد که ناگهان باد شمع را خاموش کرد. باد نبود، مرد بود که سرش را از کتابش بالا آورده بود، مرا دیده بود و با فوت شمع را خاموش کرده بود. گفت:«حواست کجاست پروانه کوچولو؟ داشتی میسوختی» شمع که خاموش شد، آرام و غمگین به طرف لامپ خاموش به راه افتادم.
اگرچه از سوختن نجات پیدا کرده بودم اما من هنوز شمع را میخواستم و عاشق نور بودم.
سردار دل ها
مرگت چنان به سخره گرفته حیات را
قاموس مکتب تو ندیده ممات را
تیشه زده خروش شباهنگ خشم تو
پهلوی بی ستون و بَرِ تُرَّهات را
تنها نه خاکیان بشناسند نام تو
روحت دریده پرده ارض و سمات را
لرزه کجا که نام تو سردار, هر زمان
بر چشم های جهل زده بینات را
فتح الفتوح روح تو اینگونه باز کرد
بهر نبرد و معرکه باب نجات را
دل های عالمی به فدای غرور تو
ای غیرتت به لرزه فکنده لغات را
با آن بصیرتی که رهاورد عشق توست
خضری چشانده لب به لب آب حیات را
شاعر به واژه واژه شعرش , سرشک ریخت
تا بشنود دوباره طنین صدات را
گروه اسمی چیست ؟
به اسم های موجود در یک جمله گروه اسمی می گویند .
گروه چیست ؟ گروه در این جا به معنای اصطلاحی که تا کنون با آن سر و کار داشته اید نیست . یعنی مثلاً ما در زندگی خود تا زمانی که چند چیز در کنار هم قرار نگیرند ، به آن گروه نمی گوییم . مثلاً ما به مجموع چند نفر گروه می گوییم . ولی هیچ گاه به یک نفر گروه نمی گوییم.
توجّه : گروه در زبان فارسی چنین معنایی ندارد . یعنی ما به یک کلمه ( اسم ) هم گروه می گوییم و به یک اسم با وابسته های آن نیز یک گروه می گوییم .
مثال : " مداد " یک گروه اسمی است . " مداد مشکی " هم یک گروه اسمی است . " چهار مداد مشکی " هم یک گروه اسمی است .
توجّه : در هر گروه یک هسته وجود دارد و ممکن است یک یا چند وابسته نیز وجود داشته باشد .پس وجود هسته اجباری و لازم و وجود وابسته اختیاری است .
چگونه یک اسم را در جمله تشخیص دهیم ؟
به این جمله دقت کنید :
من برای خرید کفش به بازار رفتم .
سوال : به نظر شما چند گروه اسمی در این جمله هست ؟
پاسخ : 3 گروه
1- من 2- خرید کفش 3- بازار
من ، نهاد است و نهاد همیشه یک گروه اسمی است .
خرید کفش ، پس از حرف اضافه ی " برای " قرار گرفته و متمم است . که "خرید " در این جا هسته و "کفش " وابسته است.
بازار ، پس از حرف اضافه ی " به " قرار گرفته و متمم است .
می دانیم که متمم ها همیشه اسم هستند . در کل کلماتی که در نقش های مختلف ( متمم ـ مفعول ـ قید ـ مسند ) قرار می گیرند ، اسم هستند .پس شما اگر بتوانید نقش ها را تشخیص دهید گروه ها را هم تشخیص داده اید . حال چگونه هسته و وابسته را از هم تشخیص دهیم .
1- خرید کتاب : اگر کلماتی را دیدید که با کسره به کلمه ی پس از خود متصل می شوند ، هسته هستند .
یعنی در یک گروه اولین کلمه ای که کسره می گیرد " هسته " و بقیه ی کلمات وابسته هستند .
مثال : در گروه " مداد مشکی من " مداد ، هسته و بقیه ی کلمات وابسته هستند . مشکی وابسته و من وابسته ی وابسته است .
سوال : در گروه " این خانه ی بزرگ " هسته و وابسته را مشخص کنید ؟
پاسخ : هسته ← خانه وابسته ی پیشین ← این وابسته ی پسین ← بزرگ
نتیجه : پس وابسته ها پیش یا پس از اسم قرار می گیرند . از همین رو زبان شناسان وابسته های را به دو گروه تقسیم می کنند .
#نکته های دستوری
#ضمیر
✍ضمیر: کلمه ای است که در جمله ،جانشین اسم می شودواز تکرار اسم جلوگیری می کند.
🖌به اسمی که ضمیر جانشین آن می شود ،"مرجع ضمیر "میگویند؛
پیر مرد کمک می خواست اما عابران بی توجه به او ،از کنارش می گذشتند.
در مثال بالا "او" ضمیر است و جانشین اسم "پیر مرد" شده است .واز تکرار" پیر مرد "جلو گیری کرده است؛بنابراین به" پیر مرد"مرجع ضمیر می گویند.
🖌ضمیر شخصی به دو قسمت تقسیم می شود:
۱-ضمیر شخصی جدا(منفصل یا گسسته):این ضمیر ها مستقل هستندوبه واژه های دیگر نمی چسبند.
🖌مفرد
اول شخص(گوینده)👈من
دوم شخص(شنونده)👈تو
سوم شخص(دیگری)👈او
🖌جمع
اول شخص(گوینده)👈ما
دوم شخص (شنونده)👈شما
سوم شخص(دیگری)👈ایشان
✍در برخی عبارات ،گاهی به جای "او"،"وی"آمده است.
✍گاهی به جای "ایشان"،"آن ها" می آید.
✍ضمیر جدا به صورت های نهاد ،مضاف الیه ،متمم،و مفعول به کار می رود،مانند:
ما به بازار رفتیم.ما:نهاد
کتابِ او نزد من است.او:مضاف الیه
آن ها رادر مدرسه دیدم.آن ها:مفعول
مداد را به او دادم.او:متمم
۲-ضمیر شخصی پیوسته (متصل):همانطور که از اسمشان پیداست،مستقل نیستندوبه واژه های دیگر می چسبند.
🖌مفرد
اول شخص:’م(کتابم)
دوم شخص:’ت(کتابت)
سوم شخص:’ش(کتابش)
🖌جمع
اول شخص: ِمان(کتابمان)
دوم شخص: ِتان(کتابتان)
سوم شخص: ِشان (کتابشان)
مثال :سر و کارش با عشق و ایمان است.(’ش)ضمیر متصل ،سوم شخص مفرد
دهمی های تجربی و ریاضی
@Wxvz123456
اگه انتقاد یا مشکلی داشتید بیاید پیوی بگید
نکته مهم
نقش "ضمایر شخصی"
ضمایر شخصی دو دستهاند:
۱. ضمایر شخصی منفصل(جدا)
۲. ضمایر شخصی متصل(پیوسته)
ضمایر شخصی منفصل عبارتند از :
من، تو، او ، ما ، شما، ایشان
ضمایر شخصی متصل عبارتند از:
-َم، -َت، -َش، -ِمان، -ِتان، -ِشان
که اینگونه به اسم اضافه میشوند: کتابم، کتابت، کتابش، کتابمان، کتابتان، کتابشان
نقش ضمایر منفصل دقیقا مثل اسم هاست یعنی اگر بعد از حروف اضافه قرار بگیرد "متمم" و اگر قبل از "را" قرار بگیرد "مفعول" هستند و نیز می تواند به عنوان نهاد جمله به کار روند، مثال:
از او رنجیدم . ....متمم
او را دیدم.....مفعول
او آمد....نهاد
ولی پیدا کردن نقش ضمایر متصل نیاز به دقت بیشتری دارد زیرا معمولاً بدون نشانه به کار میروند و باید برای پیدا کردن نقش آن به مفهوم جمله دقت کنیم.
ضمایر متصل شخصی در سه نقش دستوری ظاهر می شوند:
۱ . مفعول: مثل: دیدمش... یعنی او را دیدم
۲ . متمم: مثل: گفتمش یعنی به او گفتم
۳ . مضاف الیه: مثل: کتابش (یعنی کتاب او)
۴. نهاد: در محاوره امروز گاهی ضمیر متصل به عنوان نهاد می آید: آمدش: او آمد
نکات مهم :
هنگامی که ضمیر متصل شخصی به فعل می چسبد باید دقت کنیم که آنرا با شناسه اشتباه نگیریم، مثلاً در بیت:
گو یارب از این گزاف کاری
توفیق دهم به رستگاری
ضمیر متصل شخصی به فعل "ده" چسبیده و دقیقا مثل شناسه فعل است در حالیکه شناسه نیست بلکه نقش متممی دارد، چون اگر به معنای بیت دقت کنیم میبینیم که مفهوم مصرع دوم چنین است:
توفیق رستگاری بده به من
و چون در این صورت بعد از حرف اضافه میآید لذا میگوییم نقش آن متمم است.
نکته دوم: اینکه گاهی ضمیر متصل شخصی در شعر و ادبیات جابجا می شود و به جای مضاف خود به اسمی دیگر می پیوندد، در چنین مواقع نیز مرتب کردن اجزای جمله به شکل امروزین نقش ضمیر را مینمایاند:
چو چنگش، رگ و استخوان ماند و پوست
شکل امروزی مصرع فوق میشود:
مثل چنگ، رگ و استخوان و پوستش ماند
میبینیم که ضمیر متصل َ-ش از کلمه چنگ جدا شده و به آخر پوست چسبیده، برای همین میگوییم که مضاف الیه این کلمه است نه کلمه چنگ.
برای تمرین بیشتر نقش زمین متصل شخصی را در بیت های زیر بررسی می کنیم :
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از برای نمونه نقش زمین متصل شخصی را در بیت های زیر بررسی می کنیم :
-هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر
= کند قصد دل ریشم. پس ضمیر -َم که به فعل چسبیده در واقع مضاف الیه دل ریش است.
- دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
= زود ندهیم دامنت از دست. پس ضمیر -َت مضاف الیه دامن بوده
- هر آن دیوار قدیمش که پیش آمدی به قوت بازو بیفکندی
= هر دیوار قدیم که به پیشش می آمد. یعنی ضمیر -َش مضاف الیه پیش بوده
- آن دوست که عهد دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
= من دامنش در دست گرفته. ضمیر -َش مضاف الیه دامن بوده
- ایام در کنار منش نگه دارد: یعنی در کنار من او را . ضمیر -َش نقش مفعولی دارد
- تات نپرسند همی باش گنگ: یعنی تا از تو نپرسند. ضمیر نقش متممی دارد
-خداوندا نگهدار از زوالش: او را از زوال نگه دار. ضمیر نقش مفعولی دارد
- نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست: نه بیگانه تیمار او را خورد نه دوست. ضمیر -َش مضاف الیه تیمار است
- چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش
ز دیوار محرابش آمد به گوش :
از دیوار محراب به گوشش آمد. ضمیر مضاف الیه گوش بوده
- که سعیات بُود در ترازوی خویش: ضمیر -َت مضاف الیه کلمه سعی است. یعنی جابجا نشده
- گرت ز دست برآید چون نخل باش کریم
اگر از دستت برآید. ضمیر مضاف الیه دست بوده
- دریاب که مبتلای عشقم
آزاد کن از بلای عشقم
-َ م در آخر مصرع اول، مخفف فعل "هستم" است و در آخر مصرع دوم ضمیر و مفعول است.
- گرچه ز شراب عشق مستم
عاشق تر از این کنم که هستم
ضمیر -َ در آخر فعل امر کن نقش مفعولی دارد. یعنی : مرا عاشق تر از این کن
- ستمدیده را پیش او خواندند
برِ نامدارانش بنشاندند
او را بر نامداران نشاندند. ضمیر -َش مفعول بوده #فارسی