هدایت شده از سؤ تفاهم.
سلاممم چطورین تقدیمی داریمم.
اینطوریه که شما این پیامو میزارین تو چنلتون .
و لینک چنلتون و به همراه اسم یه روز از روزای هفته میفرستین به ناشناس من
و من بر اساس اون براتون یه تقدیمی باحال مثل متن بالا تو چنل میزارم.
( ممبرا هم میتونن شرکت کنند.)
هدایت شده از موسسهکارآگاهیبلانت
ای پروردگار ما! آنچه را به آن تاب و توان نداریم بر ما تحمیل مکن؛ و از ما درگذر؛ و ما را بیامرز؛ و بر ما رحم کن؛ تو سرپرست مایی؛ پس ما را بر قوم کافران پیروز فرما.
سوره بقره، آیه دویست و هشتاد و شش
بار دوم یا سوم بود که با شیخی پور حرف میزدم. بهش گفتم "شاید براتون عجیب باشه و فکر کنید الکی میگم ولی وقتی خیلی عصبانی میشم و یا میخوام یه حرکت هیجانی بزنم خودم رو از بالا میبینم. یک مکالمه درونم شکل میگیره، اونکه از بالا منو میبینه میگه خب بعدش؟ میگه خب الان چاقو رو پرتاب کردی سمت تلوزیون که چی؟ میگه کارات احمقانهست و تاثیری نداره. میگه بچه بودن رو بذار کنار. و من قبول میکنم. اون که اون بالاست دلیلیه که خیلی از کارها رو انجام نمیدم. میدونید اون که از بالا اونجوری منو نگاه ميکنه همیشه دست به سینه میایسته. حالا اینکه بازم تو؟ دوباره میخوای چیکار کنی؟ خیلی منطقیه. فقط نگاه میکنه و تهش رو میگه. اصلا براش مهم نیست من چمه، فقط میگه تهش چیمیشه و میره. من هنوزم دست خودمه که چیکار کنم، اما بیشتر اوقات پشیمونم میکنه."
میدونید در جواب بهم چیگفت؟ گفت که "نه این اصلا غیر طبیعی نیست. اتفاقا خیلیم خوبه. من به کسایی که میان پیشم، اونایی که از تو خیلی بزرگترن میگم اینجوری باشه. به این نوع نگاه و درک موقعیت میگن فلان چیز (اسمش یادم نیست). خیلی خوبه که اینجوری ای. خیلیا هستن سه چهار برابر تو سن دارن ولی نمیتونن اینجوری باشن."
دروغ چرا، منم باور کردم. تازه خوشحالم شدم. هرچی بهش میگفتم، میگفت نه بابا این خیلیم خوبه. خیلیم فلان، خیلیم بیسان.
#خلسه