eitaa logo
3.6هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
750 ویدیو
8 فایل
عرفانه (عارقانه) ISTP در ۲۰۲ سالگیش تو زمین به غار من خوش اومدی ؛) ‌ . ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) ‌ . 📜کانال ناشناس: @ghod_balcony گپ و کانالامو اینجا پیدا کن: @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شفق the Argon
🥰
🥰
دارم جر میخدرپ
گذشتگان فکر نمیکردن ما در آینده از هوش مصنوعی همچین استفاده هایی کنیم
وقت دریدن شلوار ببعیاست🔥
اینو‌ببین🤣🤣🤣🤣🤣🤣
هدایت شده از شفق the Argon
تا اطلاع ثانوی پاره ام . به مصنوعی گفتم که عارقانه با شفق شلوار ببعی هارو بدره و اون به من میگه شفق بِدَره
هدایت شده از شفق the Argon
نسخه اول که بیشترش در مورد شفق بدره هست نبرد عارقانه و ببعالملکه: شلوارها در خطر! در سرزمینی که عطر ادویه‌ها در هوا موج می‌زد و صدای قُدقُد پرندگانش زبانزد خاص و عام بود، پادشاهی «عَارقانه» در اوج قدرت و شکوه خود قرار داشت. اما در سوی دیگر، «بَبعَلمَلکه» با گله‌های پشمالو و سنت‌های دیرینه‌اش، چون نگینی درخشان در «بَبعَستان» می‌درخشید. این دو پادشاهی، هرچند همسایه بودند، اما دشمنی دیرینه‌ای میانشان سایه افکنده بود. سپاه عارقانه، متشکل از جنگاورانی که شجاعتشان چون عرق نعنا خالص بود و چابکی‌شان در نبرد زبانزد، با ساز و دهل پیروزی و قُدقُدِ فاتحانه، آماده‌ی حمله‌ای بزرگ به سرزمین ببعستان شدند. فرمانده اعظم سپاه عارقانه با کلاهخود عقابی پیشاپیش لشکر حرکت می‌کرد؛ اما در کنار او، مردی ایستاده بود که نامش در میدان‌های جنگ لرزه به دل دشمن می‌انداخت: سردار دست راست، شَفَق بَدره. شفق بدره نه تنها جنگاوری بی‌همتا بود، بلکه مغزی تیز برای طراحی نقشه‌های عجیب داشت. او مدت‌ها شلوارهای ببعی‌ها را مطالعه کرده بود و می‌دانست پارچه‌های سنتی آن‌ها هرچند ضخیم‌اند، اما در برابر ضربه‌ای خاص تاب نمی‌آورند. هدف این حمله نه تصاحب زمین بود و نه طلا و گنج. هدف نابودی نماد اصلی ببعستان بود: شلوارهای مقدس ببعی‌ها؛ شلوارهایی منقش به طرح‌های باستانی که نسل به نسل منتقل می‌شدند. وقتی سپاه عارقانه به مرزهای ببعستان رسید، شفق بدره فرمان حمله‌ای متفاوت داد. نیزه‌هایی که سربازان حمل می‌کردند نوک‌هایی دوشاخه داشتند؛ ساخته شده مخصوص یک مأموریت: سوراخ کردن شلوارهای اسطوره‌ای ببعی‌ها. حمله آغاز شد. صدای قُدقُدِ سربازان عارقانه با فریادهای ببعی‌ها در هم آمیخت. سپاهیان شفق بدره با سرعت در میان صفوف دشمن نفوذ کردند و با ضربه‌هایی دقیق، شلوارهای نمادین ببعی‌ها را یکی پس از دیگری از کار انداختند. پارچه‌های کهن پاره می‌شد و نقش‌های باستانی از هم می‌گسست. بَبعَلمَلکه که این صحنه را دید، خشمگین به میدان آمد. کلاه پشمی خود را بر سر گذاشت و با عصای چوپانی جادویی‌اش به قلب میدان تاخت. او مستقیم به سوی فرمانده عارقانه حمله کرد. اما درست در لحظه‌ای که نبرد سرنوشت‌ساز آغاز می‌شد، شفق بدره وارد میدان شد. او با حرکتی برق‌آسا میان آن دو ایستاد. نیزه‌ی مخصوصش را چرخاند و با ضربه‌ای دقیق، نه به خود ملکه، بلکه به شلوار سلطنتی ببعلمَلکه حمله کرد. پارچه‌ی افسانه‌ای که قرن‌ها دست‌نخورده مانده بود، در برابر آن ضربه دوام نیاورد و با صدایی بلند پاره شد. برای لحظه‌ای سکوت سراسر میدان را گرفت. وقتی ببعی‌ها دیدند حتی شلوار مقدس ملکه‌شان نیز سوراخ شده است، روحیه‌شان فرو ریخت. صفوفشان از هم پاشید و سپاه عارقانه، به رهبری فرمانده اعظم و با تدبیر شفق بدره، میدان را کاملاً در اختیار گرفت. ببعستان شکست خورد. اما عارقانه برخلاف انتظار، سرزمین را غارت نکرد. شفق بدره پیشنهاد داد به جای نابودی کامل سنت ببعی‌ها، آن را تغییر دهند. از آن پس ببعی‌ها اجازه داشتند شلوار بپوشند—اما با یک تفاوت: در هر شلوار باید یک سوراخ یادبود از نبرد عارقانه وجود می‌داشت. و این‌گونه، عارقانه پیروز شد و نام شفق بدره به عنوان سرداری که با یک ضربه سرنوشت جنگ شلوارها را تغییر داد، در تاریخ هر دو سرزمین جاودانه شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 193cm🤘🏼
شلوارشونو بدر