eitaa logo
3.6هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
749 ویدیو
8 فایل
عرفانه (عارقانه) ISTP در ۲۰۲ سالگیش تو زمین به غار من خوش اومدی ؛) ‌ . ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) ‌ . 📜کانال ناشناس: @ghod_balcony گپ و کانالامو اینجا پیدا کن: @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
اینو‌ببین🤣🤣🤣🤣🤣🤣
هدایت شده از خزعبل خانه شفق
تا اطلاع ثانوی پاره ام . به مصنوعی گفتم که عارقانه با شفق شلوار ببعی هارو بدره و اون به من میگه شفق بِدَره
هدایت شده از خزعبل خانه شفق
نسخه اول که بیشترش در مورد شفق بدره هست نبرد عارقانه و ببعالملکه: شلوارها در خطر! در سرزمینی که عطر ادویه‌ها در هوا موج می‌زد و صدای قُدقُد پرندگانش زبانزد خاص و عام بود، پادشاهی «عَارقانه» در اوج قدرت و شکوه خود قرار داشت. اما در سوی دیگر، «بَبعَلمَلکه» با گله‌های پشمالو و سنت‌های دیرینه‌اش، چون نگینی درخشان در «بَبعَستان» می‌درخشید. این دو پادشاهی، هرچند همسایه بودند، اما دشمنی دیرینه‌ای میانشان سایه افکنده بود. سپاه عارقانه، متشکل از جنگاورانی که شجاعتشان چون عرق نعنا خالص بود و چابکی‌شان در نبرد زبانزد، با ساز و دهل پیروزی و قُدقُدِ فاتحانه، آماده‌ی حمله‌ای بزرگ به سرزمین ببعستان شدند. فرمانده اعظم سپاه عارقانه با کلاهخود عقابی پیشاپیش لشکر حرکت می‌کرد؛ اما در کنار او، مردی ایستاده بود که نامش در میدان‌های جنگ لرزه به دل دشمن می‌انداخت: سردار دست راست، شَفَق بَدره. شفق بدره نه تنها جنگاوری بی‌همتا بود، بلکه مغزی تیز برای طراحی نقشه‌های عجیب داشت. او مدت‌ها شلوارهای ببعی‌ها را مطالعه کرده بود و می‌دانست پارچه‌های سنتی آن‌ها هرچند ضخیم‌اند، اما در برابر ضربه‌ای خاص تاب نمی‌آورند. هدف این حمله نه تصاحب زمین بود و نه طلا و گنج. هدف نابودی نماد اصلی ببعستان بود: شلوارهای مقدس ببعی‌ها؛ شلوارهایی منقش به طرح‌های باستانی که نسل به نسل منتقل می‌شدند. وقتی سپاه عارقانه به مرزهای ببعستان رسید، شفق بدره فرمان حمله‌ای متفاوت داد. نیزه‌هایی که سربازان حمل می‌کردند نوک‌هایی دوشاخه داشتند؛ ساخته شده مخصوص یک مأموریت: سوراخ کردن شلوارهای اسطوره‌ای ببعی‌ها. حمله آغاز شد. صدای قُدقُدِ سربازان عارقانه با فریادهای ببعی‌ها در هم آمیخت. سپاهیان شفق بدره با سرعت در میان صفوف دشمن نفوذ کردند و با ضربه‌هایی دقیق، شلوارهای نمادین ببعی‌ها را یکی پس از دیگری از کار انداختند. پارچه‌های کهن پاره می‌شد و نقش‌های باستانی از هم می‌گسست. بَبعَلمَلکه که این صحنه را دید، خشمگین به میدان آمد. کلاه پشمی خود را بر سر گذاشت و با عصای چوپانی جادویی‌اش به قلب میدان تاخت. او مستقیم به سوی فرمانده عارقانه حمله کرد. اما درست در لحظه‌ای که نبرد سرنوشت‌ساز آغاز می‌شد، شفق بدره وارد میدان شد. او با حرکتی برق‌آسا میان آن دو ایستاد. نیزه‌ی مخصوصش را چرخاند و با ضربه‌ای دقیق، نه به خود ملکه، بلکه به شلوار سلطنتی ببعلمَلکه حمله کرد. پارچه‌ی افسانه‌ای که قرن‌ها دست‌نخورده مانده بود، در برابر آن ضربه دوام نیاورد و با صدایی بلند پاره شد. برای لحظه‌ای سکوت سراسر میدان را گرفت. وقتی ببعی‌ها دیدند حتی شلوار مقدس ملکه‌شان نیز سوراخ شده است، روحیه‌شان فرو ریخت. صفوفشان از هم پاشید و سپاه عارقانه، به رهبری فرمانده اعظم و با تدبیر شفق بدره، میدان را کاملاً در اختیار گرفت. ببعستان شکست خورد. اما عارقانه برخلاف انتظار، سرزمین را غارت نکرد. شفق بدره پیشنهاد داد به جای نابودی کامل سنت ببعی‌ها، آن را تغییر دهند. از آن پس ببعی‌ها اجازه داشتند شلوار بپوشند—اما با یک تفاوت: در هر شلوار باید یک سوراخ یادبود از نبرد عارقانه وجود می‌داشت. و این‌گونه، عارقانه پیروز شد و نام شفق بدره به عنوان سرداری که با یک ضربه سرنوشت جنگ شلوارها را تغییر داد، در تاریخ هر دو سرزمین جاودانه شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 193cm🤘🏼
شلوارشونو بدر
هدایت شده از ~Shafagh
لبیک یا عارقانه
شفق بدره
هدایت شده از خزعبل خانه شفق
این بهتره نبرد عارقانه و ببعالملکه: شلوارها در خطر! در سرزمینی که عطر ادویه‌ها در هوا موج می‌زد و صدای قُدقُد پرندگانش زبانزد خاص و عام بود، پادشاهی «عَارقانه» در اوج قدرت و شکوه خود قرار داشت. اما در سوی دیگر، «بَبعَلمَلکه» با گله‌های پشمالو و سنت‌های دیرینه‌اش، چون نگینی درخشان در «بَبعَستان» می‌درخشید. این دو پادشاهی، هرچند همسایه بودند، اما دشمنی دیرینه‌ای میانشان سایه افکنده بود. در عارقانه، فرماندهی کل سپاه بر عهده مدیر بزرگ عارقانه بود؛ مردی باهوش و مصمم که نقشه‌های جنگی‌اش همیشه دشمنان را غافلگیر می‌کرد. در کنار او، دستیار وفادارش شَفَق بَدره قرار داشت؛ کسی که همیشه در سخت‌ترین لحظه‌ها با ایده‌های عجیب اما مؤثر به کمک مدیر می‌آمد. روزی مدیر عارقانه تصمیم گرفت به ببعستان حمله کند. هدف او نه طلا بود و نه زمین؛ بلکه نابودی نماد بزرگ ببعی‌ها: شلوارهای سنتی‌شان. این شلوارها برای ببعی‌ها چیزی فراتر از لباس بودند؛ نشانه هویت، افتخار و تاریخشان. سپاه عارقانه با ساز و دهل و قُدقُدهای جنگی به سمت مرزهای ببعستان حرکت کرد. اما درست پیش از آغاز نبرد، شفق بدره نقشه‌ای به مدیر پیشنهاد داد. او گفت: «اگر مستقیم بجنگیم، ببعی‌ها مقاومت می‌کنند. اما اگر شلوارهایشان را هدف بگیریم، روحیه‌شان فرو می‌ریزد.» مدیر عارقانه که به هوش دستیارش اعتماد داشت، دستور داد نیزه‌های ویژه‌ای ساخته شود؛ نیزه‌هایی با نوک تیز که مخصوص سوراخ کردن پارچه‌های ضخیم ببعی‌ها بود. نبرد آغاز شد. سپاهیان عارقانه طبق نقشه شفق بدره در صفوف دشمن نفوذ کردند. به جای درگیری طولانی، مستقیم شلوارهای ببعی‌ها را هدف گرفتند. صدای پاره شدن پارچه‌ها در میدان پیچید و شلوارهای باستانی یکی پس از دیگری سوراخ شدند. وقتی بَبعَلمَلکه این صحنه را دید، خشمگین به میدان آمد. با عصای چوپانی جادویی‌اش به سوی مدیر عارقانه حمله کرد تا جنگ را خودش پایان دهد. اما درست در لحظه حساس، شفق بدره وارد عمل شد. او با سرعت به کنار مدیر رسید و نقشه آخر را اجرا کرد. با یک حرکت دقیق، نیزه مخصوصش را به سمت شلوار سلطنتی ببعالملکه پرتاب کرد. نیزه درست به هدف خورد. شلوار افسانه‌ای ملکه که قرن‌ها سالم مانده بود، ناگهان پاره شد. ببعی‌ها با دیدن این صحنه شوکه شدند و روحیه‌شان را از دست دادند. مدیر عارقانه دستور پیشروی داد و سپاه ببعستان عقب‌نشینی کرد. جنگ به سود عارقانه پایان یافت. پس از پیروزی، مدیر عارقانه در برابر سپاه اعلام کرد که این پیروزی بدون کمک دستیار وفادارش ممکن نبود. از آن روز به بعد، نام شفق بدره در کنار مدیر عارقانه به عنوان دست راست و طراح پیروزی بزرگ در تاریخ ثبت شد. و از آن پس در ببعستان می‌گفتند: «مواظب شلوارت باش… چون اگر عارقانه و شفق بدره برسند، دیگر سالم برنمی‌گردد!»
هدایت شده از خزعبل خانه شفق
مواظب شلوارت باش! چون اگر عارقانه و شفق بدره برسند، دیگر سالم برنمی گردد!